گرمی دستات ، سرخی لبهات ، تپش قلبت ، نرمی صدات>:w< .............. همه مال کم خونی بود.:============================================================جدیدترین اس ام اس غضنفر به نامزدش:جاروبرقیتم آشغال

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

راننده : دیگه دارم کم کم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه .... معلم ریاضی : نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میکنم جمع میشه هرچی جمع میکنم کم میشه از ضرب که مپرس آه .... مهندس کامپیوتر : ای آنکه مرا دی سی کرده ای و در وجودم ویروس بلاستر 2003 فرستاده ای کی دوباره من را ری پیر خواهی کرد ؟ به فریاد گرافیکم برس .... دکتر : چند سالی است که به زخم مریضانم مرحم میگذارم و از چنگال مرگ رهایشان میکنم ! کو طبیبی که به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند .... ساغی : می میدهم و غم کسان میگیرم از لطف تو می کجا غمین میبینم حالا که شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم .... عینک فروش : اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید که شغلم عاشقی دارد فراوانبسازم بهر هر چشمی من عینک گرفتارم کند چشمی چه آسان ....

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا" نکوب رو سرش بی توجه از بغلش رد شو این کارت از صدتا فحش ..... براش بدتره !! ***** تا حالا فکر کردی چقدر برای من ارزش داری ؟ دویست هزار تومن ! قیمت گوشیت همین حدوداست دیگه!!؟ ***** یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن منم تو رو خواستم گفت نمیشه گفتم چرا ؟ گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم ***** به یکی میگن چرا نمیری سر کار میگه سر کار برم که چی بشه؟ میگن سر کار بری پول در بیاری زن بگیری میگه زن بگیرم که چی بشه؟ میگن زن بگیری که بچه دار شی میگه بچه دار شم که چی بشه؟ میگن بچه دار شی که بزرگ شدن بچه هاتو ببینی میگه بزرگ شن که چی بشه؟ میگن بزرگ شن که تو پیر شدی عصای دستت باشن میگه عصای دست من شن که چی بشه؟ میگن عصای دستت باشن تا وقتی که بمیری میگه درست صحبت کن نفهم من هنوز جوونم میخوام برم سر کار زن بگیرم بچه دار شم بچه هام عصای دستم شن عجب آدمی هستیا... . یارو لنگ بوده با کشتی میره مسافرت ازش میپرسند سفر چطور بود ؟ میگه : نه بابا خیلی استرس داشتم ! همش میگفتن لنگرو بندازین تو آب !!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

میگن وقتی یه خوشگل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها بهش چشمک میزنن و حال میکنن یه وقت تو به آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون سال 2200 پسره از مامانش میپرسه مامان من چه جوری به دنیا اومدم. مامانش جواب میده از اینترنت دانلودت کردم غضنفر میره کتاب پس بده، کتابدار: کتاب چطور بود؟ ترکه: شخصیت زیاد داشت ولی محتوا نداشت ، کتابدار: دفتر تلفن من دست تو چیکار میکنه؟!!!!! خبر فوری:هواپیمای تهران – مشهد به سلامت به زمین نشست کارشناسان در حال بررسی علت این حادثه هستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

1 - مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.
1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
1- "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.
1- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.
1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اون یکی برداشت بوده.
1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.
1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور
1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.
1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید "هیچی" ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره
1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم
1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید
1- شما کفش، زیادی هم دارید
1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب
1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ !

------------ --------- ----
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!!


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود

معنی عشق چیست؟

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

1- شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!

الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !

ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !

ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !

د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز

2 - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!

الف) جوونی کردم !

ب) سادگی کردم !

ج) گول خوردم !

د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

3 - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !

ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !

ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !

د) انشاا... بقای عمر ? تای دیگر باشه !

4 - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!

الف) املاک پدرش !

ب) دارایی پدرش !

ج) املاک و دارایی پدرش !

د) همه موارد

5 - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !

ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !

ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !

د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

6 - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!

ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!

ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!

د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

7 - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!

الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !

ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !

ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !

د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

8- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!

الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !

ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !

ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !

د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

9 - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )

الف) زیبا ترین جمله دنیاست !

ب) با معنا ترین جمله دنیاست !

ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !

د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

10 - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!

الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!

ب) چاره ای جز این ندارم !

ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !

د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

غضنفر تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، غضنفر یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه میگیرنش میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة ! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! غضنفر میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم! .... غضنفر میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر کار میگه: غذای امروز «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه : «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟ ... --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان!!! ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان زن تو زندگیت مثل ویروسه!!! اگه وارد زندگیت بشه: 1. جیباتو Search می کنه! 2. پولاتو Delete می کنه! 3. خانوادتو Edit می کنه! 4. ارتباط با دوستاتو Cut می کنه! 5. دفترچه تلفن موبایلتو Scan می کنه! 6. خوشیاتو Cancel می کنه! 7. آخرش هم مخت Hang می کنه!!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!


یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!


دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .


سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!


چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!


پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.


جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

شاعری که درحضوربهلول به یاوه سرایی مشغول بود ، گفت: می خواهم اشعارم رابه دروازه های شهرآویزان کنم . بهلول در جواب گفت: کسی چه می داند که این اشعار را شما سروده اید،مگر اینکه تو راهم با اشعارت به دروازه ها آویزان کنند تا مردم بدانند که این اشعار راشماگفته اید --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

لاستیک دلم رو با میخ نگاهت پنچر نکن ....جوادترین اس ام اس 2007 بیا مثل دوتا کبوتر پر بکشیم بریم روی بلندترین درخت لونه کنیم... بعد تو تخم بذار, منم میرم گوجه بخرم املت بخوریم می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم من یه لیوان چای داغ رو به تو ترجیح می دم .... چون چای فقط زبونم رو می سوزونه . ولی تو دلمو باید در زندگی همچون دریا بود تا اگر با سنگهای سخت برخورد کردیم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها ! قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گیسوانت چون آبشاران، ابروانت چون کمند.... خلاصه هیچ چیزت به آدمیزاد نرفته خرج کن ولی اصراف نکن. عاشق شو ولی دیوانگی نکن. اسوده باش ولی بیخیالی نکن. حرف بزن ولی وراجی نکن.دوستت دارم........... ولی پورو نشو از یکی میپرسن : یه موجود نام ببر ؟ میگه : یخ .. میگن : یخ که موجود نیست ! میگه : برو بابا دیگه الان تو خیابون هم مینویسن "یخ موجود است قلبم رو بهت هدیه میدم ، مواظبش باش . نه بخاطر اینکه قلبمه ! بخاطر اینکه تو توشی . جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک ، یه جیک اضافه کن... بفرست برای جوجه ی بعدی .( ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز ) باید در زندگی همچون دریا بود تا اگر با سنگهای سخت برخورد کردیم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها عشق یعنی زندگی را باختن ، چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن! از یه زن میپرسن: فرق تو با حوا چیه؟ میگه هیچی... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نیست!؟ به خرگوشه میگن: تو چرا اینقدر هویج می‌خوری؟ میگه: هوینجوری...! چشمهای درشت و زیبایت را که به من میدوزی و با لبهای زیبا آواز میخوانی، احساس میکنم که بیش از همیشه عاشقت هستم ، تو زیباترین قورباغه ی این برکه ای ... --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

بیوک آقا پدرش دچار سوختگی شد و مجبور شد مغازه رو تعطیل کنه و از پدرش پرستاری کنه. پشت در مغازه نوشت: به علت پدر سوختگی مغازه یک هفته تعطیل است!!!! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ یه جوجه میره پارتی.وقتی بر میگرده میگه:جیکس جیکس!!! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ یه روز یه سوسکه میخواسته خودکشی کنه میره میخوابه بغل دمپایی!!! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ عروسه میره گل بچینه شهرداری میگیرتش. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ اصفهونیه پیتزا میخوره معدش تعجب میکنه! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ یه جوراب راه میرفته میگه "عمرا اگه لنگم و پیدا کنین

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

غضنفر داشت دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا کردم ....................................................................................................................................به یه غضنفر میگن چه وقت نه راه پس داری نه راه پیش؟؟؟؟میگه وقتی که روی اره نشسته ام

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

بند کفشتیم. گره بزن خفه شیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

غضنفر رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. غضنفر یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! به غضنفر می گن جسم شفاف رو تعریف کن؟ می گه جسمی که از این ور بتونیم اونورشو ببینیم میگن آفرین حالا یه مثال بزن می گه ..... نردبون ... !!! یه خوش غیرت تو ژاپن کار میکرده زنگ میزنه خونه و میگه مامان وضع مالیم خوب شده واسم زن بگیرین اسم پسرم را هم بزارین علی ... !! یه منافق میره جهنم ، فرداش بمب میزاره ، همه شهید میشن میرن بهشت ... غضنفر میره خواستگاری، مادر- پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. ترکه میگه: اشکال نداره، من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم !!! --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

با تمام چفته چولیت، شته شولیت، پته پیسیت، قد یه خیار چولسیده داغانتم!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

خانم به مسافرت رفته بود . به شوهرش تلگراف کرد که:به مهمانخانه دار مقروضم پنج هزار تومان بفرست. شوهر به شوخی جواب داد: پول نیست در عوض صد بوسه تلگرافی فرستادم. زن مجدا نوشت:متشکرم بوسه ها را به جای پول به مدیر مهمانخانه دادم .قبول کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن ...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ ببخشید به نام خدا یه پیتزا می خواستم دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر کاری میکردم هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا امام حسین

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 


ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی بجاش هی آگـهی پخش کنن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده، همه سیمکارتا بیاد جز مـال تو!

ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیـاب کنه!

ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

ضدحال یعنی با.۹.۷۵ از یک ترم افتادن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی مسنجرت هنگ کنه !

ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال یعنی قبض تلفنت بیاد ....... تومن!

ضدحال یعنی عشق یه طرفه!

ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!

ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!

ضدحال یعنی گل خوردن در دقیقه ۹۰!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نطق انتخابا تیش گفت : ما همه با هم برابریم . رنگ پوست معیار خوبی برای جدا کردن آدمها نیست .همه ما مثل هم هستیم چه سفیدهای خوشگل. چه سیاه های بو گندو. چه زرد پوستهای کوتوله زردنبو .چه سرخپوست های وحشی .هیچ کدام با هم فرق ندارند ! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــ خلبان رو به مسافران کرد و گفت :آیا شنیده اید که میگویند پاریس را ببین و بمیر ؟ یکی از مسافران گفت : بله . خلبان گفت : بسیار خوب پاریس زیر پای شماست . خوب تماشا کنید .چون موتورهای هواپیما نقص فنی پیدا کرده است . --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

شخصی همراه جمعی از دوستانش به صحرا رفت .در آن حال گاوی صدا کرد . دوستانش به او گفتند: رفیق این گاو تو را صدا میزند. برو ببین چه می گوید ؟ رفیق رفت و بر گشت و گفت : گاو به من گفت : ای برادر تو که گاوی چرا با این خرها به صحرا آمده ای ؟ بیا با ما باش ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ صا حب مغازه وارد مغازه اش شد و از شاگردش پرسید : من نبودم کسی تلفن نزد ؟ شاگرد گفت : چرا قربان سفیر فرانسه تماس گرفت ! مغازه دار گفت : اوه چه افتخار بزرگی ! نفهمیدی چه کار داشت ؟ شاگرد گفت : شماره را اشتباه گرفته بود ..................................................................................................................................اولین جکی که توزندگیم شنیدم یه مرده بود انگل داشت میره پیش دکتر دیکتر بهش یه شمع میده میگه وقتی میری توالات اینو روشن کن کرما که میان بیرون میسوزن مرده میره این کا رو میکنه کرما میان بیرون میگن تولد تولد تولدت مبارک:)) شاید جک قشنگی نباشه ولی منو یاده بچگیام میندازه -------------------------------------------------------------------------------- در مجلس جشنی عده ای دختر وپسر جوان دسته دسته مشغول گفتگو بو دند . یکی از دخترها نزد پسری رفت وگفت : شما مردها وقتی دور هم جمع میشوید راجع به چه موضوعی صحبت میکنید ؟ پسر جوان لبخندی زد و گفت :همان موضوعی که الان شما راجع به آن صحبت میکردید . دختر گونه هایش سرخ شد و زیر لب گفت : واقعا شما پسرها چه بی تربیت هستید ! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ نوکری میخواست برای خرید از منزل خارج شود .آقا میگفت فلان چیز را بخر .خانم میگفت نخر .خانم میگفت فلان چیز را بخر .آقا میگفت نخر ! نوکری که از این اختلاف سلیقه به تنگ آمده بود .گفت : من کلافه شدم .یکی مگوید بخر یکی میگوید نخر. من مانده ام بین دو خر -------------------------------------------------------------------------------- ... یعنی قل مراد ... !!! به ... میگن: اگه یک کامیون طلا بهت بدن چیکار میکنی؟ میگه: ایلده یکلام 2500 میگیریم‌ خالی میکنیم!! ... رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش کردم!!! ... زنشو می کشه میره مرحله بعد !!! ... میافته تو دره، Game Over میشه!! ... یک سکه میندازه هوا، شیر میاد، فرار میکنه!! ... میخوره زمین، ...هوا میره، نمیدونی تا کجا میره!!!!!!! ... پشتش میخواریده، هرکار میکرده دستش نمیرسیده.... میره رو صندلی!!! -------------------------------------------------------------------------------- که سوار بر درشکه و پشت سر درشکه چی نشسته بود. با عصا ضربه محکمی به پشت درشکه چی زد و گفت: بابا اینجا کجاست؟ درشکه چی پاسخ داد: اینجا ستون فقرات بنده است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ بینوایی در مزبله استخوان جمع می کرد.شخصی او را دید و مسخره کنان پرسید: سگها را دعوت کرده ای؟ بینوا گفت: آری مگر دعوتنامه به دست شما نرسیده است؟ -------------------------------------------------------------------------------- دو نفر داشتن با هم حرف میزدن اولی میگه:از رضا چه خبر دومی میگه :مرده اولی :اخه کی چطوری دومی :میگه دستش تو دماغش بود اولی: ولی اگه تریلی از روی دست ادم رد بشه که نمی میره دومی :برای این که دستش تو دماغش بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند… نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟! واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم ! هلمز گفت: چه نتیجه ای می گیری؟! واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...! شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!! --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

مرد مغروری که بالای سر کشاورزی ایستاده بود و کار کردنش را نگاه میکرد به کشاورز گفت : بکار بکار که هر چه بکاری ما میخوریم . کشاورز گفت : دارم یونجه میکارم. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ دانشجویی که در تهران تحصیل میکرد در امتحان مردود شد و چون میترسید پدرش از شنیدن خبر خیلی عصبانی شود . تصمیم گرفت اول مادرش را مطلع کند تا مادرش هر طور صلاح میداند پدرش را آماده کند . بدین جهت این تلگراف را برای مادرش مخابره کرد : " امتحان رفوزه . پدرم را آماده کن " . چندی بعد این تلگراف از طرف مادرش به دستش رسید : "پدر مطلع . خودت را آماده کن " .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

 

یک چوپان میره خواستگاری ازش میپرسن چی کاره ای میگه نمایشگاه گوسفند دارم. -------------------------------------------------------------------------------- وقتی خدا زن را آفرید.دیگر شیطان از چشمش افتاد و برای همین ابلیس را از درگاهش بیرون کرد. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ از نظر ریاضی زن مساوی است با جمع بلایای لطیف به توان انواع ناراحتیهای ظریف. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــ زیاد حرف زدن خانمها معجزه و گوش دادن مردها کرامت است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ بعضی از زنها خودشان را آنقدر زیبا خوش هیکل و قشنگ تصور می کنند که آینه را قبول ندارند. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــ اشک زن نیرومند ترین ماده سیال روی زمین است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ وظیفه هر زنی ازدواج است و وظیفه هر مردی فرار از ازدواج. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ تنها ماهی که زنان در آن کمتر حرف میزنند.اسفند ماه است.چون یک روز کم دارد و 29 روز است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ اشک زن منهای حرف حساب به علاوه چند تا حرف قلمبه تقسیم بر چند ساعت قهر و افاده ضربدر مقداری ناز و کرشم مساوی است با گول خوردن و خر شدن مرد و روانه شدن به بازار برای خرید. ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ خدا زن را بعد از مرد آفرید زیرا هنگام آفرینش آدم(مرد) نمی خواست کسی در کارش فضولی کند. ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ اگر گفته زنها را در مورد سنشان قبول کنیم. همه آنها در ایام جوانی جوانمرگ شده اند.طفلکی ها ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ ماهیت خانمها را می توان از اسامی آنها فهمید از جمله :شراره-شعله-فریبا-آرزو-افسانه-فتانه-شهر آشوبو..... ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ زنها در زندگی عاشق چیزهای ساده می شوند و چه چیزی ساده تر از مردها. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ در مشرق زمین مردها زن را ضعیفه می خوانند ولی تاریخ شرق پر است از مردانی که مغلوب همین ضعیفه ها شده اند. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ مرغ تنها همسری است که اگر شوهرش 10 زن دیگر هم داشته باشد .حسودیش نمی شود. ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ زبان زن شمشیری است که هرگز زنگ نمی زند. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ هر بدن لاغر و نحیفی به تدریج به تحمل ضربات لنگه کفش عادت میکند.پهلوان واقعی مردی است که در مقابل رگبار اشک خانمها مقاومت کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

طنز های عبید زاکانی

از بزرگی روایت کنند که چون در خانه ی او نان پزند، یک یک نان به دست نامبارک در برابر چشم خود دارد و بگوید:

مصراع: هرگز خللی به روزگارت مرساد و به خازن سپارد

چون بوی نان به خدم و حشمش رسد گویند:

تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم آه اگر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

______________________________-
______________________________

ثواب صدقه، گناه دزدی:

جُحی گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد.


____________________________
___________________________

اشتها:

طفیلی را پرسیدند که اشتها داری؟ گفت: من بیچاره در جهان همین متاع دارم.


_____________________________________
____________________________________


جایی نرو:

مردی را پسر در چاه افتاد، گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم.


سلطان محمود روزی در غضب بود. طلحک خواست که او را از آن ملالت
بیرون آرد. گفت: ای سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان برنجید و روی
بگردانید. طلحک باز برابر او رفت و همچنین سؤال کرد. سلطان گفت: مردکِ
قلتبان سگ، تو با آن چه کار داری؟ گفت: نام پدرت معلوم شد، نام پدر
پدرت چون بود؟ سلطان بخندید

*************************************

جنازه ای را در تابوت به راهی می بردند. درویشی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟
پدر گفت: آدم.
پسر پرسید: او را به کجا می برند؟
گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم.
پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ی ما می برند؟

***********************************

شخصی دعوی خدایی میکرد. اورا پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال اینجایکی دعوی پیغمبری میکرد، او را کشتند.گفت: نیک کرده اند که من او رانفرستاده بودم.

**************************************

درویشی به دهی رسید. عدّه ای از بزرگان ده را دید که نشسته اند. پیش رفت و گفت:

چیزی به من بدهید، وگرنه به خدا قسم با این ده همان کاری را می کنم که با ده قبلی کردم.
آنها ترسیدند و هر چه خواسته بود به او دادند. بعد از او پرسیدند: با ده قبلی چه کردی؟
گفت: آز آنها چیزی خواستم، ندادند، آمدم اینجا، شما هم اگر چیزی نمی دادید به ده دیگری می رفتم

نیم عمر و کل عمر:

نحوی در کشتی بود.ملاح را گفت: تو علم نحو خوانده ای؟ گفت: نه. گفت: نیم عمرت بر فناست.

روز دیگر تند بادی پدید آمد کشتی می خواست غرق شود. ملاح او را گفت: تو علم شنا آموخته ای؟ گفت: نه. گفت: کل عمرت بر فناست.عکس پیدا نشد

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

بیماری گرسنگی:

قلندری نبض به طبیب داد. پرسید که مرا چه رنجی است؟ گفت: تو را رنج گرسنگی است و او را به هریسه مهمان کرد. قلندر چون سیر شد گفت: در تکیه ما ده یار دیگر همین رنج دارند

++++++++++++++++++++++++++++++

اگر می توانستم:

عسسان(پاسبانان) شب به مردی مست رسیدند بگرفتند که برخیز تا به زندانت بریم. گفت: اگر من به راه توانستمی رفت به خانه ی خود رفتمی

++++++++++++++++++++++++++++

جزای گاز گرفتن:

وقتی مزید را سگ گزید(گاز گرفت). گفت: اگر می خواهی درد ساکت شود آن سگ را ترید بخوران. گفت: آن گاه هیچ سگی در

زنی که سر دو شوهر خورده بود، شوهر سیمش رو به مرگ بود. برای او گریه می کرد و می گفت: ای خواجه به کجا می روی و مرا به که می سپاری؟ گفت: به چهارمین

هارون به بهلول گفت: دوست ترین مردمان در نزد تو کیست؟ گفت: آن که شکمم را سیر سازد. گفت: من سیر می سازم، پس مرا دوست خواهی داشت یا نه. گفت: دوستی نسیه نمی شود

---------------------------------------------------


سرکه ی هفت ساله:

رنجوری را سرکه ی هفت ساله تجویز کردند. از دوستی بخواست. گفت: من دارم اما نمی دهم. گفت: چرا؟ گفت: اگر من سرکه به کسی دادمی، سال اول تمام شدی و به هفت سالگی نرسیدی


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور ! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم پیغام گیر فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم! پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم! برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! الهی مو به قوربون صدایت! چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت! وپیغام گیر نیما : چون صداهایی که می آید شباهنگام از جنگل از شغالی دور گر شنیدی بوق بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم در فضایی عاری از تزویر ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه پاسخی گیرد ز من از دره های یوش پیغام گیر شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت سنگواره ای از دستان آدمی تا آتشی و چرخی که آفرید تا کلید واژه ای از دور شنوا در آن با من سخن بگو که با همان جوابی گویمت آنگاه که توانستن سرودی است پیغام گیر سایه : ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان پیغام گیر فروغ : نیستم.. نیستم.. اما می آیم.. می آیم ..می آیم با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند سلامی دوباره خواهم داد --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

تا حالا امتحان کردی از مرگ یه تصویر طنز بسازی پس شروع کن از وصیت نامه قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناساییم بت دو قطعه عکس مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند. بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید. در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید. التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسیده کم نیاریم. به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم. چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای آنها هم باشد -------------------------------------------------------------------------------- کاغذ و قلم برای نوشتن خاطراتم بادتون نره دوربین عکاسیم رو هم بذارید میخوام با فرشته ها عکس یادگاری بگیرم حرفی هم اگه واسه عزیزای از دست رفته تون دارید بنویسید بدستشون میرسونم اگه خواستید گریه کنید فقط داد نزنید من به سروصدای زیاد حساسم سعی کنید خوش تیپ بیایید لااقل ما که رفتیم شما حفظ آبرو کنید --------------------------------------------------------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

فروردین: دوستی جدید پیدا می کنی، که با کمی ملایمت دوستی پایداری خواهید ساخت. به مهمانی دعوت خواهی شد که اصلا به تو خوش نمی گذرد! اردیبهشت: در این هفته لباس جدیدی می خری، و پس از پوشیدن آن غذای چربی رویش می ریزی که هرگز پاک نمی شود (حتی با پودر رختشویی سپید) مواظب لباس هایت باش. خرداد: خیلی خودت را خسته می کنی. در این هفته برنا مه ی رفتن به سینما را با دوستانت ترتیب بده! خوش بگذرد. تیر: خبر خوبی خواهی شنید. کلاس های فوق برنا مه ی زیادی در انتظار توست. خسته نباشی! امرداد: در این هفته شاید چند بار تا پای اخراج بروی! کمتر شیطانی کن و بیشتر به فکر اطرافیانت باش. شهریور: در این هفته مشغله ی زیادی خواهی داشت که راهی است به سوی موفقیت تو! به همین خیال باش ! مهرگان: سر قراری می روی که در راه بچه ای بستنی اش را به لباست می مالد و سپس باران می گیرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمی آید. از اولش سر قرار نرو تا ضایع نشوی!! آبان: روزهای خوبی به نظر نمی رسد. سعی کن ملایم تر رفتار کنی تا دوستانت را از دست ندهی. آذر: هفته ی خوبی خواهد بود... نمره های خوب، کارهای خوب، بچه ی خوب.... از کی تا حالا؟!... از وقتی ایرانسل اومده!!! دی: غذایی در هفته می خوری که خیلی خوشت می آید. منتظر کسی هستی که او را می بینی. بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهمانی خواهی داشت. کادو های خوبی می گیری!! (خوش به حالت) اسفند: سرمایی می خوری که شاید یک روز به مدرسه نیایی. در آن روز به این فکر کن که کادوی تولد چه می خواهی؟!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

جریمه های سگی شورای شهر تورین ایتالیا قوانین جالبی برای سگها وضع کرده است. این شورا صاحبان سگهایی را که حداقل روزی سه بار سگهای خود را به پیاده روی نبرند تا 500 یورو (650 دلار ) جریمه می کند. همچنین رنگ کردن پشم سگها یا ایجاد هر تغییر ناخوشایندی برای زیباتر کردن سگها ممنوع شده است. تورینی هایی که سگهای خود را شکنجه کرده یا در خیابانها رهایشان کنند تا 10 هزار یورو جریمه و یک سال زندانی خواهند شد. صاحبان سگها می توانند سوار بر دوچرخه، سگشان را به پیاده روی ببرند اما نه به شکلی که حیوان را خسته کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

رکورد شکنی مجری تلویزیون ژاپن i نوریو مینو ریکاوا ، مجری تلویزیونی ژاپن با طولانی ترین اجرای زنده تلویزیونی نام خود را در کتاب رکوردداران جهان به ثبت رساند. به گزارش بی بی سی ، نوریو که به مونتامینو معروف است ، در طول هفت روز هفته نزدیک به 22 ساعت برنامه دارد و در 11 برنامه ظاهر می شود. از او علاوه بر این ، 5 ساعت برنامه ضبط شده هم پخش می شود. او همچنین هر روز بعدازظهر در برنامه ای بهداشتی ، تماشاگران تلویزیونی را درباره شیوه بهتر زندگی ، بهداشت و سایر مسائل راهنمایی می کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 


گفتم قربانت، گفت باشه

در غربت، ادب و فرهنگ برخی از هموطنان ما هم دستخوش تغییر و تحول شده
: است. برای نمونه
به دوستی زنگ زدم، فرزند 18 ساله‌اش گوشی را برداشت
گفتم: فلانی هستم
گفت: می‌دانم
پرسیدم: پدرتان هستند؟
پرسید: کارش دارید؟
گفتم: با اجازه‌ی شما
داد زد: پدر، گوشی
پدرش داد زد: کیه؟
گفت: من از کجا بدانم، میگه فلانی‌ام
به فرزند دوست گفتم: قربانت
گفت: باشه
دوستم پشت تلفن حاضر شد. چند دقیقه‌یی حرف زدیم و در خاتمه گفتم: قربانت.
گفت: خواهش می‌کنم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

طنز عاشقانه

دنیا به مثال کوزه ای زرین است این آب کمی تلخ کمی شیرین است
از دوست جدا شدن چه سخت است این بازی تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز
شمع سوزان توام این گونه خاموشم نکن از کنارت میروم اما فراموشم نکن
------------------------------
-----------------------
در فصل بهار از ترس اینکه گیاه روی گونه ام نروید اشک نمی ریزم
--------------------------
وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمم باز می گردد
-----------------------
گناه کلاغ چیست که هر وقت می خواهد چهچه بزند صدای قارقار از گلویش بیرون می آید

-------------------------------


مرگ در حاصل جمع واپسین دم حیات ها می زید عمر جاودانه کفاف رسیدن به مقصد آخرت را نمیدهد خورشید ساکن امروز است*وقتی نیستی چشم دیدن نگاهم را ندارم
---------------------------
بعضی آدم ها شبیه مگسند*منتها هیچوقت پرواز نمی کنند*از عشق بازی چیزی حالیشان نمی شود*و حتی دلی اندازه کله مورچه هم ندارند*فقط مزاحمند
----------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

پسر غضنفر رتبه اول کنکور رو میاره بهش میگن چه کار کردی؟
میگه روزی 25 ساعت درس می خوندم!
میگن مگه میشه؟
میگه آره: صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم!!!

جامی در محفلی این شعر را می خواند:
بس که در جان فگار و چشم بیدارم توئی
هر که پیدا میشود از دور پندارم توئی
یکی گفت اگر خری پیدا شود چی ؟ جامی گفت باز پندارم توئی !!

یه روز یه نامزد انتخاباتی داشت سخنرانی می کرد...
می گفت: ما در دولت جدید با سوسیالیسم، کمونیسم، فاشیسم و ... مبارزه خواهیم کرد!
یه پیرمرده پا میشه میگه: بابا پس تکلیف رماتیسم چی میشه؟!!!

ازغضنفر می پرسن :چراباپاغذادرست میکنى؟
گفت:آخه دست پختم
خوب نیست...............................................................................................................

دلداری غضنفر به عیالش:
مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

 

از حیف نون می پرسن: نظرت راجع به مار چیه؟ می گه: حیوون خیلی خوبیه! اما حیف که همش دُمه!! -------------------------------------------------------------------------------- حیف نون قبل از مرگش وصیت می کنه قبر منو با آب و صابون بشویید، تا هر کس رد می شه بخوره زمین، بخندم روحم شاد شه! -------------------------------------------------------------------------------- یارو چراغ جادو پیدا میکنه.غوله میگه هر آرزویی بکنی برآورده میکنم. یارو میگه: آرزو میکنم خدا را ببینم.! غوله میگه: این که نمیشه . یه آرزوی دیگه بکن. یارو میگه: آرزو میکنم آدم بشم.! غوله میگه: بیا بریم بیا بریم همون خدا را نشونت بدم. !!! .............................................................................................................................دو چیز همیشه باید تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ ! ..........................................................................................................................یه روز تو یه تیمارستان ...دکتره می خواست از بیماراش تست بگیره، یه عکس ماشین میزاره جلوی همه میگه هرکی این ماشین و هول داد روشن کرد میره خونه اش همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر. دکتره خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده... بهش گفت ببینم تو چرا ماشین و هل نمیدی؟ گفت اینا خنگن سویچ دست منه! ............................................................................................................................یه یارو لیوانو بر عکس گرفته بوده بهش میگن :اینجوری که لیوانو گرفتی که ته نداره برعکسش میکنه و میگه :حالا تهم نداره ........................................................................................................................................یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر…وقتی برمیگرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب… ...............................................................................................................................به نظر شما کمک فنر ماشین بیگلی بیگلی که گوریل انگوری روش مینشست چی بود؟ -------------------------------------------------------------------------------- به جوجه تیغی میگن...: آرزوت چیه؟ اشک تو چشماش جمع میشه میگه : بغلم میکنی؟ -------------------------------------------------------------------------------- گرگه داشته شل شل راه میرفته. ازش میپرسن چی شده؟ میگه رفتم دم خونه شنگول و منگول و حبه انگور. بعد گفتم منم منم مادرتون. از بخت بد باباهه خونه بود حرف مار رو هم باور کرد -------------------------------------------------------------------------------- یه پیرمرده به نوش می گه : پیری چهار تا عیب داره ! پسر جون یکیش فراموشیه ! بقیشم یادم رفته !!! ...............................................................................................................................**** دربسترمرگ بود اوچهارپسرداشت که سه تاشون خوشگل وقدبلندبودنداماآخرین پسرش واقعازشت بود ****همسرش روبه صدامیکنه وبه آرومی ازش می پرسه راستش روبگواین پسرآخرمال منه؟زنش جواب میده: آره عزیزم قسم می خورم که مال خودته **** بعدازشنیدن این باخیال راحت میمیره بعدازاینکه مردزنش به آرومی زیرلب میگه: خداروشکرچیزی درموردسه تاپسراول نپرسید! -------------------------------------------------------------------------------- ازیه **** می پرسندچه ملاکهایی برای انتخاب همسرت داشتی؟ میگه:اول باهاش دوست شدم رفتم خونشون دیدم یک مردتوی خونشه گفتم این کیه؟ جواب داد: به توچه؟ اینجاازشجاعتش خوشم اومد! چندروزدیگه بازرفتم خونشون دیدم این دفعه دوتامرد توی خونشه گفتم:ایناکی هستند؟جواب داد اینا دوستام هستند اینجاازصداقتش خوشم اومد! دفعه بعدرفتم خونشون دیدم سه تامردتوی خونش هستند پرسیدم:ایناکی هستند؟درجواب سرش روپایین انداخت اینجاازنجابتش خوشم اومد! دفعه بعدرفتم خونشون دیدیم یه صف طولانی ازمردان جلوی خونش وایستادند بهش گفتم میتونم بیام تو؟جواب داد: بروته صف! اینجا ازعدالتش خوشم اومد دفعه بعدرفتم خونه مادرش دیدم اونجا یه صف طولانی تروایستادند اینجاازاصالت خانوادگیش خوشم اومد! ....................................................................................................................................تو شهر حیف نون اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. حیف نون به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده! -------------------------------------------------------------------------------- به حیف نون می گن برو استخر شیرجه بزن تو آب، بعدش بیا بالا شامپو گلرنگ رو تبلیغ کن… خلاصه میره بالا و شیرجه میزنه، ولی از بخت بد سرش می خوره به کف استخر… بعد از یه مدت بالاخره میاد بالا، رو می کنه به دوربین، می گه: می خوام سالاد درست کنم -------------------------------------------------------------------------------- حیف نون عینک دودی زده بوده میره بیرون پسرشو می بینه محکم می زنه تو صورت پسرش میگه این موقع شب اینجا چه کار می کنی....پسرش میگه بابا جون الان که شب نیست عینکی که زدی تاریک می بینی...فارسه عینکش و بر می داره یدونه محکم تر می زنه تو صورت پسرش میگه....بچه از دیشب تا حالا کجا بودی -------------------------------------------------------------------------------- یه روزی یه نفر از یه حیف نون میپرسه :آقا این خیابون کجا میره؟ میگه : والا من چهل ساله تو این خیاون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره -------------------------------------------------------------------------------- استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده -------------------------------------------------------------------------------- شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه‌های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می‌بینی؟ واتسون گفت: میلیونها ستاره می‌بینم. هلمز گفت: چه نتیجه می‌گیری؟ واتسون گفت: از لحاظ روحانی نتیجه می‌گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره‌شناسی نتیجه می‌گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی، نتیجه می‌گیریم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد. شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که: چادر ما را دزدیده و برده‌اند! -------------------------------------------------------------------------------- یکی رو میخواستن اعدام کنند ازش میپرسند که آقا آخر عمرته ها حرفی چیزی نداری؟ طرف میگه نه شروع میکنن میبندن به جرثقیل وقتی می برنش بالا دست و پا میزنه به این معنی که : حرف دارم حرف دارم. میارنش پایین ازش میپرسن چی شد بابا تو که میگفتی حرف نداری؟ برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اینجا معلومه. -------------------------------------------------------------------------------- این تهرونی ها دلشون برا غضنفر ا میسوزه میگن بابا خیلی واسشون جک ساختیم بایید یه کاری کنیم اونا واسه ما جک بسازن. یکیشون میره رو تیر چراغ برق هی میزنه به تیر . غضنفر از اونجا رد که میشد میگه: های آقا چه کار میکنی؟ طرف میگه دارم در میزنم ببینیم دوستم خونست؟ غضنفر میگه آره بزن چراغشون که روشنه ببین در رو باز میکنن. -------------------------------------------------------------------------------- یک روز غضنفر میره نارنگی بخره اسم نارنگی یادش نمی یاد بعد می گه آقا به من 2کیلو پرتقال کم باد بده... -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتی... -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر میخواسته یک کبریت رو روشن کنه، هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد -------------------------------------------------------------------------------- یارو میاد معما بپرسه میپرسه اگه گفتین فرق کلاغ چیه؟! ملت فک میکنن نمیتونن جواب بدن خودش جواب میده:این بالش از اون بالش مساوی تره "جک علمی بود دیگه -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر صبح یه لیوان خاکشیر میخوره، تا شب پشتک میزنه که ته‌نشین نشه! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر بخواب….! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر کارخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند روی عمامه ها آرم نایک می زده -------------------------------------------------------------------------------- یه غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن… « ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!! -------------------------------------------------------------------------------- یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا…این چه آشناست ! بعد از « یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم… این همون کره خریه که امروز تو آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من ! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه « مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف که نمیزنه،ایلده خوب دقت میکنه ! -------------------------------------------------------------------------------- یه بنده خدایی میمیره ، میره اون دنیا، وقتی میان حسابشو چک کنن میگن 356.84 رکعت نماز بده کاری داری... میگه: خب ایلده 356 رکعت قبول اون 0.84 درصده چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهش میگن: اون کسینوس زاویه انحراف از قبله ایه که داشتی... ............................................................................................................................یه روز یه گدا میره در خونهء یه پیرزن و پیرزنه عصبانی میاد دم در ومیگه باز اومدی گدایی؟ گداهه هم بر میگرده میگه چیه انتظار داشتی بیام خواستگاری؟!!! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر میره بالای درخت برا دوستاش خرما بچینه .دوستاش میگن بسه دیگه، بیا پائین، غضنفرمیگه: ااااه نمیام، میگن چرا نمی آی؟ میگه: شما هم خر رو میخوایید هم خرما رو!! -------------------------------------------------------------------------------- یه بنده خدایی ساندویچی میزنه... یکی میاد توی ساندویچی میگه: آقا یه فلافل بزنید و لطفآ خیار شور نذارید!؟ ساندویچی برمیگرده میگه: ایلده والا خیار شور ندارم، می خوای جاش گوجه نذارم؟؟؟؟؟؟؟؟d: -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر به نامزدش می گه 4شنبه به 4شنبه دیره که همدیگر رو ببینیم، بیا 2شنبه به 2شنبه همدیگر رو ببینیمd: -------------------------------------------------------------------------------- بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟ باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه -------------------------------------------------------------------------------- از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم -------------------------------------------------------------------------------- طرف داشته با خره فوتبال بازی میکرده.بهش میگن چرا با خر بازی میکنی؟ میگه همچینم خر نیست. 3 به 1 جلوئه! -------------------------------------------------------------------------------- از ..... می پرسن دو دو تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می گه: بابا اینا ر ول کن بیا باهاش جمله بسازیم... -------------------------------------------------------------------------------- تو شهر غضنفرحکومت نظامی بود.سروان به سربازش میگه تو اینجا کشیک بده از ساعت هفت شب به بعد هر کس رو اینجا دیدی در جا بزن. سروان که حرفش تموم شد تا میاد سوار ماشین بشه صدای گلوله اومد.بر میگرده میبینه سرباز یه بدبختی رو کشته ! داد میزنه :احمق!؟ الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره!سرباز میگه: قربان آدرسی که این پرسید عمراً تا ساعت 9 شب هم پیدایش نمی کرد -------------------------------------------------------------------------------- یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا می‌کردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی! من مطمئنم که اینا انگلیسی‌اند! فرانسویه میگه: هم زیبا هستند و هم در حال عشقبازی! حتماً فرانسوی‌اند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه‌ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکرمیکنن توی بهشتن! صد در صد ایرانی‌اند! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر به زنش میگه: اگه بچمون پسر باشه اسم بابای منو میذاریم روش. زنش میگه: اگه دختر باشه چی؟ میگه: اونوقت اسم بابای تو رو میذاریم روش! -------------------------------------------------------------------------------- از یکی می‌پرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار می‌کنی؟ میگه: میرم میارمش -------------------------------------------------------------------------------- از یکی می‌پرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار می‌کنی؟ میگه: میرم میارمش -------------------------------------------------------------------------------- خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه کنه، یک غضنفر رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیکار میکنین؟ غضنفر میگه: زرشک پاک میکنیم! خبرنگار می‌پرسه: پس تو کار آشپزخونه‌اید؟ غضنفر میگه: نه بابا! اینجا یک تابلوهایی زدن روش نوشتن: کربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت می‌نویسن زرشک! ما اونها رو پاک میکنیم!! خبرنگار میگه:کــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟! غضنفر میگه: بله، هر از چند وقتی یک توپی، خمپاره‌ای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر و دوستانش سوار آسانسوری شدند و چون بلد نبودند آن را به کار بیاندازند همانطور ساکت در آسانسور ایستادند. بعد از مدتی مردی وارد شد و بلافاصله دکمه ای رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن کرد، یکهو غضنفر فریاد زد: برای سلامتی آقای راننده، صلوات بلند ...!! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر به رفیقش می گه: من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ می گه : آره . تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما -------------------------------------------------------------------------------- به غضنفر گفتن به شما تا حالا آقا گفتن؟ گفت :آره یه سری تو مستراح بودم یکی میگفت ان آقا زود باش ان آقا زود باش ..............................................................................................................................غضنفر کبابی داشته....میره تو کار ساختمان سازی....ولی هر چی میساخته بعد از یه مدتی خراب می شده....... میرن از کارش بازدید میکنن.... میبینن وقتی دیوار خشک می شده تیر آهناشو می کشیده بیرون... -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر کلاس رقص باز میکنه بعد از یه مدتی ور شکسته میشه میرن تحقیق میکنن میبینن وسط کلاس رقص جو میگرفتتش شا باش میدادهd: -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر از ماه عسل برمیگرده، ازش می پرسن خوب بود خوش گذشت؟ میگه:آره خیلی خوش گذشت یادم باشه دفه بعد خانومم ببرم؟؟؟؟؟؟؟ ............................................................................................................................... یه طالبانی انگلیسی وامریکایی(بخوانید...)واردجز� �ره آدم خوارهامیشن واونجاآدم خوارهامی گیرنشون آدم خوارهادوتااصطلاح داشتند گوگوری ومگوری گوگوری یعنی ترتیبت روبدیم(!) ومگوری یعنی بکشیمت به انگلیسی میگن گوگوری یامگوری طرف هم زندگیش رودرخطرمی دیده پیش خودش گفت که حالااین دفعه رواشکال نداره به آدم خواره گفت:گوگوری بعدازاینکه ترتیبش داده شد آزادش کردند نوبت امریکایی رسید بهش گفتند گوگوری یامگوری؟ اینهم مثل قبلی گفت گوگوری تازندگیش رونجات بده نوبت رسیدبه طالبانیه بهش گفتند:گوگوری یامگوری؟طالبانی به هیچ عنوان نمی تونست قبول کنه که شخصی همچین کاری باهاش بکنه پس گفت:مگوری آدم خواره بهش جواب داد: پس اینقدرگوگوری تامگوری! ..................................................................................................................................غضنفر و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به غضنفر میگه اسم توچیه؟! غضنفر اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون! -------------------------------------------------------------------------------- به غضنفر میگن با بالش جمله بساز ، میگه یه بار رفتم شکار پرنده با تیر زدم تو بالش. بهش میگن نه با اون بالش جمله بساز.میگه آها یه بار رفتم شکار پرنده زدم تو او بالش.بهش میگن ااااه اصلاً با بالش نمیخواد با تشک جمله بساز ، میگه یه بار رفتم شکار پرنده تو شک موندم بزنم توی این بالش یا اون بالش!!! -------------------------------------------------------------------------------- حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم! -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا 5 تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار .... میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام....................................................................قزوینیه بعد از نمازجماعت به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرم -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه که ریشش بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ نگاهش می کنه وجواب نمیده. میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه خیلی نگران میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده؟اونم محلش نمیزاره.میره تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده وخیلی ناراحته میگه من می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه پدرسوخته موقعی که داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه، بهش میگن: چه احساسی داری؟ میگه: احساس می‌کنم تا کمر رفتم تو بهشت -------------------------------------------------------------------------------- غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی راننده میگه من که چیزی نگفتم ، غضنفر می گه بعدا که می گی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٤