صلاحشان در این است که سلاحشان همیشه در دستشان باشد.
* وقتی حقیقت را برایش روشن کردم، خاموشم کرد.
* شرط بست که دیگر شرطی نبندد.
* دکه روزنامه فروشی نانوایی مغز است.
* امید و آرزو تنها دوستان واقعی مایند که تا آخرین لحظات زندگی ما را ترک نمی کنند!
· خورشید مچ شب را با روشنی روز باز می‌کند.
· حاصل جمع ستارگان چشم خورشید را می‌زند.
· شکارچی، ناشکیباتر از قوه جاذبه زمین، انتظار سقوط پرنده را می‌کشد.
· ضربان قلب چهار نژاد، به یک زبان، تبعیض نژادی را محکوم می‌کند.


کاریکلماتور
واژه ی کاریکلماتور ابداع شاد روان احمد شاملو ست و معروفترین کاریکلماتور نویس ایران زنده یاد پرویز شاپور است.


تمام حشراتی را که برای تغذیه از جسدم وارد گورم شده بودند بلعیدم.
برای اینکه صدای قلبم ناراحتم نکند شبها آن را خارج از قفسه سینه ام می گذارم.
اینکه قطرات اشکم را با دانه های باران اشتباه نکنم در روزهای بارانی اشک نمی ریزم.
با دسته گل به استقبال میکربی که تازه وارد بدنم شده بود شتافتم.
شیر فکرم را باز کردم و گلدان شمعدانی را از فکرم سیراب نمودم.
از وقتی گیاهخوار شده ام به جای خون در عروقم کلروفیل جریان دارد.
فلسفه به وجود آمدن شب فقط به خاطر این است که ما بتوانیم روزها را شماره کنیم.

مرحوم پرویز شاپور

به گمونم قلب تو خلوتترین شهر دنیاست

گل میخک با دیدن چکش پژمرد


آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند.

عمری در قطار زندگی محکوم به پیاده روی بودم.

باران به سقوطش میگرید.

قلب آدم برفی، سفید است.

حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین برطرف نمی شود .

طفلک ستاره خجالتی چشمکی زد و فرار کرد.

قطره ی باران جای پای ابر است
واژه ها در سکوت ذخیره می گردن
آب به قصد خودکشی خودش را از آبشار به پایین پرتاب نمود
پرویز شاپور

آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت.
همیشه می‌گفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شده‌اش, خودش را گم کرد!
برای‌این‌که پرنده خیالش به پرواز در نیاید، با‌‌‌لهایش را چید.
از ترس مجازات ، افکار عریانش را حجاب پوشاند.
آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت.

قطرات باران شکوفه های دریا هستند
هر درخت پیر صندلی جوانی می تواند باشد

پرنده ای که پروازش ته کشیده بود روی قله کوه نشست

وقتی آینه شکست خرده های تصویرم را جمع کردم
پرویز شاپور
خورشید از بی ظرفیتی اتوموبیلی که جوش آورده بود خنده اش گرفت!
پروانه کاغذی روی گل مصنوعی نشست.
غروب را با خورشید سرخ میکنم.
باد کلاه سر کسی نمیگذارد.
رودخانه بسترش را زیر گرفت.

از پرویز شاپور

نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم
مغزم بر روی شعله های دلم که برای قلبم می سوخت ، کباب شد
در رقابت عقربه های ساعت با یکدیگر همیشه بازنده چشم من است

سرفه های آدم دلشکسته، صدای خرده شیشه می دهد.
.برای اینکه پیر نشوی ، ساعتت را از کار بینداز.
برای آنکه نفهمد که نمی فهمد ، خودش را به نفهمی زد.
ماهی تنها جانوری است که به راستی دل به دریا می زند.

دلم برای ماهیها می سوزد که در ایام کودکی نمی توانند خاک بازی کنند.
جغد عینک افتابی زد و به تماشای روز نشست.
برای اینکه در زندگی دلسرد نشه، هیچ وقت آب یخ نمی خورد.

گربه نگاهش را با ماهی میزان میکند.
تا ضدیخ در کاسه سرم نریزم به قطب شمال فکر نمی کنم.
قفسی که فکر پرنده نتواند در آن پرواز کند هنوز ساخته نشده است.
گربه خجالتی وقتی می خواهد ماهی بگیرد دستش را جلوی صورتش می گیرد.
حتی حاضر نیستم مسولیت نوشته های روی سنگ قبرم را قبول کنم.

پرویز شاپور

دود سرگرم بالا رفتن از سقوط است

آدم ولخرج،قرض پس انداز میکند.

روی ماهت نقطه تلاقی نگاههاست.

پس از فروکش کردن خشم،پشیمانی زبانه می کشد.

قد سرو گونه ات ، نگاهم را سر به هوا می کند.

پرویز شاپور
آینه یک تنه در مقابل همه ایستادگی می کند .

دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطرات را تا کنم و در جیب کتم بگذارم اما کتی ندارم

سلام متواضع ترین واژه هاست

با گام برداشتن ایستادن را به گردش می برم

شنبه،در ورودی هفته است

از وقتی زمین گیر شده ام به محض شنیدن صدای پا اشک در چشمانم حلقه می زند

عاشق خربزه ام زیرا مثل هندوانه تخمه هایش را در سلول انفرادی محبوس نمی کند

پرویز شاپور
عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد.
سقوط در آبشار آبتنی میکند.
مسافر منزوی در جاده متروک سفر میکند.
پرویز شاپور

دریا در خودش غرق نمی شود.
عاشق گل قالیم که خارش تا به حال دست و پای هیچ کسی را مجروح نکرده است .
به حال فریادی اشک می ریزم که تارهای صوتیش را از دست داده است

کاریکلماتور

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده محبوس است.
گل آفتاب‌گردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.
فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سیر نمی شوند
قلب عمری خون می گرید.

===================================================
ظاهرا آقای شاپور نظرات جالبی در مورد مرگ داره :

شاپور مرگ را به عنوان یکی از بدیهیات زندگی باعث امیدواری می داند و شانس مردن را برای همه انسانها در طول عمرشان می بیند و با نگاهی فانتزی به سراغ زندگی پس از مرگ می رود: "برای آنکه روز حشر برخیزم ساعت شماطه دار در آرامگاهم می گذارم."

یا در جای دیگری می گوید:

"روی پل صراط پوست موز می اندازم"

" مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود."
وصیت کرده ام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه نوشته های آن اوقات فراغتم را پر کنم. - سنگ قبری را دیدم که رویش نوشته شده بود:با مقدمه استاد سعید نفیسی.

- کنارسنگ قبر بزرگی ،سنگ قبر کوچکی دیدم.بعدا معلوم شد که سنگ قبر کوچک،غلطنامه سنگ قبر بزرگ است.

- گدایی مرده بود و روی سنگ قبرش سوراخی به اندازه یک سکه ایجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند.

- عده ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می کردند پرسیدم شما چه کاره اید و اینجا چه کار می کنید و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستیم.این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.
----------------------------------------------------
بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم
خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند
سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است

چراغ راهنما از بس که چشمک زد، مژه هایش ریخت.
تا دو کلمه حرف حساب زدم، چرتکه لبخند زد!

بیکاری هم خودش کاری است، افسوس که مرخصی و تعطیلی ندارد.
گدای فرزانه ای گفته است : گدایی کن تا محتاج دیگران نشوی.

زندگی عجله داشت عمر زود گذشت.
قفس به روی تمام پرندگان باز است.



قسمتی از اتوبیوگرافی پرویز شاپور :

در دوره تحصیل به علت وضع خراب مالی ناگزیر بودم خودنویسم را از سیاهی شب پر کنم و روزی که می خواستم به مجلس ختم یکی از هم کلاسی هایم بروم به علت نداشتن لباس تیره رنگ ناگزیر شدم سایه ام را راهی مجلس کنم زیرا هنوز به این مرحله از تکامل نرسیده بودم که با سیاهی شب برای خودم لباس رسمی بدوزم و در جشن تولد ماه شرکت نمایم.

....

آدم محتاطی هستم به این جهت هر وقت می خواهم به مانعی فکر کنم قبلا اطرافم را به دقت نگاه میکنم که گربه ای در آن نزدیکی نباشد که به پیشانی ام پنچه بکشد.
مخفی نماند پاهایم همه شب به خواب می رود به طوری که شب ها ناگزیرم دوتا ساعت شماطه دار یکی بالای سرم بگذارم و یکی پایین پایم.
از وقتی کلیه ام سنگ آورده از جوی که می پرم شکمم صدای جغجغه ای را می دهد که در بچگی داشتم.
بهترین منظره ای که در زندگی ام دیده ام در یک شب تابستانی بود که ماه از حرکت بازمانده بود و تمام ستاره ها جمع شده بودند و آن را هل می دادند.
دردناکترین خاطره زندگیم موقعی اتفاق افتاد که داشتم به ماهی فکر میکردم ولی فراموش کردم به آب هم فکر کنم در نتیجه ماهی فکرم درگذشت و مرا برای همیشه مصیبت زده گذاشت.
تصمیم دارم پس از مرگم رونوشت سنگ قبرم را محض اطلاع پسرم با پست سفارشی برای او بفرستم.



.......................................................................
گرسنگی ، پرنده را از پرواز سیر می کند.
نگاهم با سرعت شهاب به چشمت اصابت کرد.
آتش تا بی نهایت از آب می ترسد.
باران در خروجی ابر را ، اشکریزان پشت سر می گذارد.
عاشق سگی هستم که در کویر سر در پی گربه نمی گذارد.
باد نوزیده، آرزوهایم برباد رفت.

پرویز شاپور
-------------------------------
خانوم برای میهمان‏هایش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان میهمان‏ها ریخت.

جوانی که آرزوهایش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسی شکایت کرد.

خیلی خجالت کشیدم. همین روزها نمایشگاه می‏زنم بیایید تماشا.

حواسم را باد خیال برده است و کاغذهایم را باد پنکه
قلم اما محکم در دستم نشسته است از این بادها نمی لرزد
دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطرات را تا کنم و در جیب کتم بگذارم اما کتی ندارم
دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطرات را تا کنم و در جیب کتم بگذارم اما کتی ندارم
این قشنگه به نظرم :‌
خدا اشک را آفرید تا آتش درونی را خاموش کند .
همچنین این :
برای اینکه آدم خوشبینی شود، بینی اش را عمل کرد.

به اندازه ای سرمایی هستم که در جهنم هم پالتو می پوشم.
در حاصل جمع سکوت ها فریاد می کشم.
فریاد ریشه در سکوت دارد.
وقتی بهار در خروجی زندگی را پشت سر می گذارد، پاییز لبخند می زند.

پرویز شاپور

رنگین کمان های عاشق در آغوش هم دایره کامل ترسیم می کنند.
رنگین کمان از قطرات باران پذیرایی شاهانه می کند.
شب از دیدن رنگین کمان محروم است.
وقتی به رنگین کمان نگاه میکنم از خوشحالی اشک هفت رنگ می ریزم.
رنگین کمان به طور نامرئی سقوط می کند.
در خشکسالی نسل رنگین کمان ها منقرض می شود.
ای کاش می توانستم در گردهمایی رنگین کمان ها شرکت کنم.

پرویز شاپور



دستمال آبی ام خیس خورده و بوته هایی از گل قالی.
غم ها خبر شدند و آمدند.



آنها که سر ندارند از کله شدن باکی ندارند .
از وقتی شنیدم زندگی چشم به هم زدنی است دیگه پلک نمی زنم .
ــ زندگی را چه عرض کنم ، ولی مرگ خیلی چیزها را عوض می کند .
معمولا” آنها که به تنهایی پناه می برند ، خیلی سرشان شلوغ است .
همه تشنه محبت اند و ما گرسنه یک قرص نان

نمی شود با لبخند ساختگی ، کلاه سر شادی گذاشت.
فریاد نجواها را قتل عام می کند.
ستارگان شکوفه های شب هستند.
سیاه از نژاد شب است.
هیچ سقفی به اندازه ابر چکه نمی کند.
عزرائیل نشانی چشمه آب حیات را به کسی نمی دهد.

پرویز شاپور

کاریکلماتور
ــ سگی که سر در پی گربه می گذارد با سد معبر درخت روبرو می شود .
ــ برگ زرد پاییزی در آغوش برگ سبز بهاری کلروفیل می نوشد .
ــ ایستادگی جنگل ، طوفان بادپا را زمین گیر می کند .
ــ عاشق صندلی هستم که به استقبال آدم خسته می شتابد .
ــ شب پشت شیشه انتظار خاموش شدن چراغ را می کشد .
ــ به عقیده سگ درخت سد معبر می کند .
پرویز شاپور
ــ قلب انسان مانند سنگ آسیاب است . اگر درون آن گندم نریزید خودش خود را می ساید .
ــ هر وقت پرنده خیالش را به پرواز در می آوُرد صدای سگهای شکاری بلند می شد !
ــ برای اینکه قلبش یخ نزند با گرمای عشق گرم نگه می دارد .
ــ زمستان را دوست دارم چون با او به انتظار بهار می نشینم .
ــ در زمستان بعضی ها به جای برف پول پارو می کنند !
ــ آنقدر غم روی دلش ستگینی کرد که دلش شکست !
ــ فرسوده شدن بهتر از زنگ زدن است !
ــ با گل یخ به استقبال زمستان رفت .
شیندخت

ــ در جوانی به کودکی اش فکر می کرد و در پیری به جوانی . اما مرگ فرصت نداد خوب به پیری اش بیندیشد .
ــ در سکوت شبانه ، هنگام ربودن دل مشغول از عاشق ، از دست سگ نگهبان هیچ کاری برنمی آیند .
ــ خروسی که ساعت دقیق نداشته باشد ، خود به خود بی محل می شود .
ــ سراب برای یک مسافر خسته و تشنه ، یک حقیقت بزرگ است .
قلبم مثل یک بمب ساعتی ، در زمانی معین مرا ترور خواهد کرد .
ــ خورشید آرزوی دیدن ماه و ستاره ها را به گور می برد .

ــ بعضی ها ، بالاخانه را اجاره می دهند که با درآمد حاصل از آن ،‌زیرزمینی را اجاره کنند .
ــ برنده شدن صد باره را چه عرض کنم ولی قبول باختن دوباره ،‌غیر قابل تحمل است .
ــ آنها که پا از گلیم خود فراتر نمی نهند به چیزی بیرون از حد خود چشم ندارند !
ــ بعضی ها ، فکر می کنند وجود ندارند و بعضی وجودی ندارند که فکر کنند .
واقعیت « این » است و حقیقت « آن » ولی اکثریت به این و آن کاری ندارند .
ــ گره ابرو با لبخندی باز می شود ،‌اما سعی کنید « کار » گره نخورد .
ــ اکثراً دلیلی نمی بینند ، شاید به این دلیل که دیده نمی شوند .
ــ خلاصه کنم ، زندگی را نمی شود خلاصه کرد .
ــ از ما گفتن ، تا چه کسی بشنود ؟ .....
..................................................
گربه بی دست و پا در جنگل هم نمی تواند از درخت بالا برود .
ــ فکر پرنده محبوس حاصل جمع بلند پروازی ها است .
ــ برای نام نویسی روی سنگ قبر یک عمر فرصت داریم .
ــ سطل زباله سالن غذا خوری سگ و گربه است .
ــ پرنده تیر خورده همسفر سقوط است .
پرویز شاپور

ــ آب از هم آغوشی قطرات باران سرچشمه می گیرد .
ــ آب تشنه سلامتی ماهی را به خطر می افکند .
ــ گورستان سالن غذا خوری حشرات است .
ــ قطرات باران در آغوش هم آب می شوند .
ــ فاصله بین دوباران را اب پر می کند .
پرویز شاپور

یکی می گفت : آخرین چیزی که به زندگی معنا می دهد مرگ است .
ــ زندگی را چه عرض کنم ولی مرگ ، برای هیچکس کم نمی گذارد .
ــ در یک جامعه مصرفی ،‌همه وجود مرگ را از یاد می برند .
ــ مرگ ، پلی است که بعداً از آن خواهیم گذشت ....
ــ مرگ ، یک پای زندگی است .
ــ مرگ همه کاره زندگی است .
حمید شاد
طنزوکاریکاتور

ــ یکی می گفت : زندگی ، دکمه بازگشت ندارد ، مرگ را چه عرض کنم ...
ــ مرگ هم مثل زندگی وجود داره ، هرچند که نخواهیم از آن حرف بزنیم .
ــ زندگی آدم را به بازی می گیرد و مرگ بازی را تمام می کند .
ــ زندگی در مقابل مرگ حرفی برای گفتن ندارد ، امید چرا ...
ــ مرگ ، رفیق گرمابه و گلستان زندگی است .
ــ مرگ حقه و همه به حقشون می رسن .
ــ مرگ همه چیز را ختم به خیر می کند ، خیر پیش ....
حمید شاد
طنزوکاریکاتور

از دزدها خیلی می ترسید ، زندگی به دزدی وادارش کرد، حالا از مردم می ترسید .
ــ اولین باری که دچار حمله فلبی شد ، آخرین بار بود .
ــ چشم در اثر خستگی آب ریزش بینی پیدا کرد .
ــ جیرجیرک هر شب برای باغچه درددل می کند .
ــ آخرین ادوکلنی که استفاده می کنم ،‌کافور بود .
................................................................
آسیا: به قاره ای گویند که به تازگی دندان عقل در آورده است.در جامعه امروزی « تراول» یعنی ویزای خروج از مقررات.چون از کلمات کاری ساخته نبود کاریکلماتور متولد شد.بعضی ها با باند بازی می کنند، بعضی ها پانسمان.زندگی سوتفاهمی است که برای همه پیش میاید.چون دستش کج بود ، دکتر دستور فیزیوتراپی داد.
درد را از هر سو نوشتم درد شد.
شاید ایده ال ترین زندگی : شوهر لال و زن کر باشد.
اگر چه همیشه درست میگویم اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.
الکل مایع گرانبهایی است که همه چیز را محفوظ نگاه میدارد مگر اسرار را؟
هیچ کس آنجایی که باید باشد نیست ، شما کجایید؟
...................................................
- بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.
- قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد.
- فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.
- بلبل مرتاض روی گل خار دار می نشیند.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.
- قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست.
- رد پای ماهی نقش بر آب است.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
- به عقیده گیوتین سر آدم زیادی است.
- با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم.
- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
- وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد ، ماهی ها صلوات فرستادند.

- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.
- دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند.
- پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.
- با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.
- آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید.

گربه ها عاشق آدم هایی هستند که در زندگی دیگران موش می دوانند .

پزشک ناشی ، به جای تب بر قیچی تجویز می کند .

اسپند دود می کنم که چشمم ، کسی را نخورد .

به نارنجک بدون ضامن ، وام نمی دهند .

ازبس که به همه چپ چپ نگاه کرد, چشمانش چپ شد.

از بس که روشنفکر بود از خاموشی برق هراسی نداشت.

وقتی اشکم می خواهد به گردش برود سوار نگاهم می شود.

آنقدر خسیس بود که حتی وقتی مرد عمرش را به شما نداد.

وقتی واژه ای خارجی بیان می کنم, تمام واژه ها دور آن جمع می شوند.

امید و آرزو تنها دوستان واقعی مان هستند که تا آخرین لحظات زنگی, ما را ترک نمی کنند.

همیشه می گفت: آدم عاشق باید حرف دل را گوش کند, نه عقل را ولی حرف ازدواج که پیش آمد

گفت: همیشه از روی عقل کار کن, نه دلت.
نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم
مغزم بر روی شعله های دلم که برای قلبم می سوخت ، کباب شد
در رقابت عقربه های ساعت با یکدیگر همیشه بازنده چشم من است
سحر که وزید شمع شب خاموش شد.

آنکه به شب می بازد همیشه در حسرت دیدار صبح خواهد ماند......
سایه ام آنقدر به دنبالم دوید که تا شب رسید خسته شد و ولم کرد
سایه نمی دود این ماییم که پی خود می گردیم..... من گم شدم مرا ندیده ای!!!
از بس گم شد خودش را ندید
پرنده دلش به درخت خوش بود خبر از تبر نداشت....

پرنده نگران درخت بود نه پریدن از خواب..

دستهایت را برای روز مبادایم در کمد آویزان کردم...
دستهایم محتاج دستگیری روز مبادایت است
دستهایم در جشن ورود روز مبادایت هورا می کشند
..................................................
نگاهم را زنده به گور کردم



آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم
آفتاب روی تو شبهای تاریکم را روشن میکند....
نگاهم را زنده به گور کردم



آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم
داش ... آنقدر تند راند که از رای دهنده ها سبقت گرفت
اگرچه محال بنظر می رسید اما چرخ ماشین دروغ را با سوزن حقیقت پنچر کرد
بخاطر افکار فسیل واری که داشت, جشنواره فسیلی راه انداخت.

آنقدر فکرش دست نخورده ماند, که کارتونک بست.

بخاطر افکار عتیقه ای که داشت, مغزش را به موزه سپرد.

مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند.
ساقی شعاع شرابش را به تاریکی شب بخشید
ساغر مستی من شبهای آبی بیداریست...
پس که چشمام نخوابیدن زیرش بالش گذاشتم
قطعه های شکسته ساقی را به چینی بندزن دادم ، شنیدم که زیر لب گفت: بی فایده ست...
نگاهم با سرعت شهاب به چشمت اصابت کرد.
قلبم با سرعت لاک پشتی از کنارقلبت عبور کرد
درد را از هرسو نوشتند درد شد

دل خیلی ها به اندازه حرفهایشان بزرگ نیست

نیامدی ، نگاهم دست خالی برگشت

زخم های بدنم عاشق پرستار است
وقتی باران بارید، اشک شیشه رو هم دیدم...
زندگی را دونیم کردیم نیمی را ندانسته خوردیم ، مانده ایم نیم دیگر را چه کنیم ، دانسته بخوریم یا ندانسته پنهانش کنیم...


..
.
دیشب پدر خاطره هایش را خانه تکانی کرد ، ارزشمندترینهارا در بالاترین قفسه ذهن من به امانت جا داد...
..
.

در چراگاه نصیحت، گاوی دیدم سیر.

آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت.

آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت.

از ترس مجازات ، افکار عریانش را حجاب پوشاند.
معلمانی که چون شمع می سوزند، تا آخر امسال گازسوز خواهند شد!!!

اسپند دود می کنم که چشمم ، کسی را نخورد ...

کسی که خود را به نور ماه راضی کند ، نور خورشید کورش خواهد کرد....

پرنده غمگین آوازی می خواند که شکوفه شاداب بهاری به یاد گل پرپر شده می افتد ...
سحر که وزید شب را باد برد
پرنده در واپسین دم حیات زمستان ، روی درخت عریان با شکوفه بهاری وعدهء دیدار دارد .
خشم باد ردای او را سفت تر کرد (هرکی فهمید یعنی چی)
آینه یک تنه در مقابل همه ایستادگی می کند.
دو آیینه از دیدن یکدیگر نفرت دارند.

گفت
جوجه ها را
آخر پاییز می شمرند
امـا
بهاری در راه بود
سبز
با پرستوهایی بیشمار!

...
..
.

کاری کلمه ماتور
عاشق ِ هم نوازی ارکستر هستم.

گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.

دور اندیش، گاهی نزدیک را گم می کند.

نبضم عاشق ِ ترانه ی �دل ای دل� است.

دادگاه �تجدید� نظر، �شهریور� برگزار شد.

معلم ریاضی با حواس �جمع� درس می داد.

برای تخریب آدم ها، از بالاخانه آغاز می کنند.

گرگ، رفیق گرمابه و گلستان چوپان دروغگو شد.

پرنده، به فکر استخدام در نیروی هوایی افتاد.

آدم بی کله، با گذشت زمان کله گنده ‎شد.

بیداری، زنگِ تفریح خوش خواب است.

بی دست، با کسی هم دست نشد.

آب گرفتگی، سبب اصلی طغیان بود.

رویای فرهاد، دیابتی ترین رویا است.

نشئه ترین فنر، �فنر لول� است.




.........................................................
برای‌این‌که پرنده خیالش به پرواز در نیاید،
با‌‌‌لهایش را چید.
موهایت

ادامه ریلهای قطاری بود

که مرا به ایستگاه شاعری برد

دور شانه هایت پیاده شدم...

..
.................................................
سحر که وزید شب را باد برد
سحر سحر طلسم شب را باطل کرد
کتاب آفرینش را قیامت ورق ورق کرد
از در دروغ در آمد و از پنجره شرم گریخت
شمع بر تنهایی او گریه کرد
چون دستهایش از پاهایش دراز تر بود به موزه بیهوده شناسی سپرده شد
.......................................................
تیری در تاریکی
آدم برفی با اینکه از سفیدپوستها هم سفیدتر است، حرفی از برتری نژادی نمی زند.
اولین گام کرم ابریشم برای پروازهای بلند، حبس انفرادی خودش است.
آیینه درباره اینکه دست راست و چپم کدامند نظر دیگری دارد.
کرمهایی که دندان عقلم را می خورند، از کرمهایی که بقیه دندانهایم را می خورند، ضریب هوشی بیشتری دارند.
تابستانها بستنی �زبانزد� خاص و عام می شود.
اسباب بازی بچه ام را کوک می کنم تا کیفش کوک شود.
برای آن ماهی که از آب بیرون می افتد، بهترین لطف آنست که سرش را زیر آب کنی.
در مدینه فاضله خوانندگان لذت خواندن صفحه حوادث روزنامه را از دست می دهند.
رنگین کمان رنگی است که به آسمان زده می شو دتا به خاطر رطوبت ناشی از باران زنگ نزند.
حتی مردمان غیر سیاسی محله ما هم، هر روز برای رسیدن به آزادی 300 تومان کرایه می دهند.
زمان روی پاندول ساعت تاب بازی می کرد.
یک زیر رادیکال هم هویتش را حفظ می کند.
هر جشن تولدی لذتی را نصیب قناد محله می کند.
روشنفکر به جلاد گفت: �اشتباه نکن، من سرم به تنم زیادی نمی کند. تنم به سرم زیادی می کند.�
تیر چراغ برق تیری است در تاریکی.
لبخند معشوق قهرش را تکذیب کرد.
بیچاره کسی که برای گریه کردن، سرش را روی شانه ی تخم مرغ می گذارد.

عمر زنان زیاد است ، زیرا عمر مردها کوتاه است.

وقتی از غم منفجر می شوم، باترکشهایش نزدیکانم را زخمی می کنم.

گاهی آنقدر در دسترس هستم ، که باید از من دور شد.

ببخشید که خودم را با تو اشتباه گرفتم ...

گاو ، جویده ترین کلمات را بر زبان می آورد : ما !

انتهای جاده ی زندگی خانه ایست که مرگش نامند.

در قلم بی نهایت حرف نانوشته وجود دارد.

گلدان در آرزوی باغچه و باغچه در آرزوی باغ و باغ در آرزوی جنگل است.

شناسنامه مرده سنگ قبر است.

عجل و عجله هر دو دشمنان انسانند.

علف ها یک بار و درختان بارها به بهار سلام می کنند.

دریا با طوفان تاب بازی می کند و باغ با نسیم.

پروانه بی پروا خود را به آتش می زند.

معدنچیان زمین را سزارین می کنند.

خواب زمستانی، آب یخ است.

برای این که خواب نمانم از پشه ها می خواهم تا صبح کنار بسترم پرسه بزنند.

آینه شکسته تصاویر گوناگون از انسان به نمایش می گذارد.

*عرض زندگی مهم است نه طول آن.

*درقلب خود بنویسید که هر روز بهترین روز سال است.

*گفتن اندیشه های این وآن اندیشه نیست ؛ بهترین اندیشه ها یک لحظه اندیشیدن است.

*اگرگیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خوا هیم دست یا بیم ؟

*پشتکار واراده رمز پنج ستاره شدن است.

*همیشه برای دلسرد شدن زود است. ادامه دادن را ادامه دهید.

*مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید.

*فصل شکست بهترین زمان برای کاشتن موفقیت است.

*ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است.

*انسان نیاز به "انتخاب" سرنوشتش دارد، نه "پذیرش" آن

بی کلسیم نگاهت ، شعر هایم پوکی استخوان گرفته اند .

- گلیم بخت ما را احتمالا ، دختری ناشی بافته است .

- در نمایشگاه سنگ های قیمتی ، جای دلت خالی بود !

- ناف غم را به نام ما بریده اند !

- از بس سوتی دادیم ، سوته دل شدیم !

- روزهای فرد احساس کسالت می کنند و روزهای زوج احساس ندامت .
................................................
برای رهایی از مرگ به عزراییل جانم را رشوه خواهم داد.

حق نفس کشیدن را از ماهی سلب کردند تا زنده بماند.

بعضی ها مرگ به سراغشان می اید بعضی ها هم خودشان به سراغ مرگ می روند.

درهر سکوتی را که بگشایی یک عالمه حرف از ان بیرون می ریزد.

این چه حکایتیست که پلکهایم روزها با هم قهر میکنند و شبها همدیگر را در اغوش می کشند.

پر اضطرابترین بازی در کل دنیا بازی مرگ و زندگیست.


منزل چشمانم هر لحظه میزبان روی یار است.

هر زمان که از کنار تو می گذرم پای لبهایم در باطلاق گونه هایت فرو می رود.

اگر زمانی به تو نیاز پیدا کنم به خانه دلم رجوع خواهم کرد.

همه جا را به دنبالت گشتم بجز انجا که حظور داشتی.

کمتر کسیست که دلش برای دل سوختگان اتش بگیرد.


محبت با اینکه زهرنیست همواره از هر زهردیگری قویتر است و زودتر اثر می کند.


قطب مردم خون گرمی دارد.


زندگی صد سال اولش سخت است.


هزار پا وقتی کفشهایش را دراورد همه حشرات از بوی پایش خفه شدند.


عاشق دو دل دو معشوق دارد.


اجبار اخرین راه انتخاب است.


صدای پای مسافر خسته از زبان کفشهایش شنیدنیست.

دریای طوفانی در امواج خود غرق می شود.


در بازی مرگ و زندگی لاکپشت درون لاک دفاعی فرو رفته بود.
.........................................................................
پزشکان زندگی مرگباری دارند.
اولین گام برای یک پرنده پر زدن است.

شب و روز از دیدن هم بیزارند.

خورشید در ارزوی دیدن شب عمری می سوزد.

چای شیرین برای فرهاد جذابتر از هرچای دیگری بود.

کسوف اسمان چشمانت انقدر زیباست که هر کسی را به حیرت در می اورد.

مرگ پایان مقدمه ی چند صفحه ی اول از کتاب زندگیست.

مثل روز برایم روشن است که شبها هوا تاریک می شود.

عشقم را در دادگاه بی عدالتیها محکوم به مرگ کردند.

روشنایی خورشید هر لحظه با سیاهی چشمانم مبارزه می کند.

صدایی درونم کمک می طلبید اما افسوس کسی نمیشنید.

مشت ابکی موج بر صورت سنگی ساحل می کوبید.

چنگال تیز لحظات برای شکار اتفاقات نیفتاده ثانیه شماری می کند.

زمانه شیشه دلم را با سنگ غم شکست.

با اینکه شناگری ماهر نیستم همواره در افکار و خاطرات خود شناورم.

گناهانم را به دار مجازات اویختم تا بی گناهی هایم تبرءه شوند.

لیوان طاقطم از بی صبری لبریز شد.

حتما توی سرها سری بیرون خواهی کرد اگر همه بنشینند.

ادم بمیرد ولی تنش سالم باشد.

وقتی زیاد حرف میزنی سرم به حدی داغ می شود که یخهای چشمام شروع به ذوب شدن می کنند.

اتش عشق ظاهری انقدر قوی بود که دیدگان باطنم را هم سوزاند.

اختلاف ما و شما همیشه سر حرف اول است.

درروز هم می شود شبیخون زد.

برای اینکه بتوانم به خورشید شبیخون بزنم قبل از حمله عینک افتابی ام را به چشمانم می زنم.

در رزمگهی که ابر سیاه مرا به رگبار بسته بود ضد گلوله من جز چتر چیز دیگری نبود.

با رفتن خنده گل پژمردگی درکویر دلم شروع به روییدن نمود.

سقوط از قله غرور فتح بزرگیست.

شجاعت را باید در میدان ترس یافت.

در حراجگاه شانس لباس بدبختی مفت گران است.

سیگار طوری به دهن او گذاشته بود که دود از دماغش بیرون می زد.
نیشتر محبت بر قلب سنگ دلان اثر نمی کند.

در راند اخر زندگی مرگ با ضربه شمشیرش روح و جسمم را به دو نیم کرد.

رابطه روح و جسم شکر اب شد.

به رسم یادبود و به خاطر بازیگری در دنیا از زمانه تندیس بلورین مرگ را هدیه گرفتم.

دو جماعت از فضا رفتن لذت میبرند :
معتاد و فضا نورد.

روزگار عاشق دل باخته سیاه تر از چشمان معشوقش است.

روشنایی ها در شب می میرند وتاریکی ها در روز.

خبر فوت ثانیه ها از زبان ساعت (تیک تاک) شنیدنیست.

جاده ای که ثانیه شمار ساعت در ان می دود خط پایان ندارد(جاده ی زمان).

سینه ام را مدفن تو قرار میدهم تا همیشه برایم زنده بمانی.
خون دیده ی عاشقان شور و بی رنگ است.

خواب غفلت نیاز به تعبیر ندارد.

توقف در ایستگاه ممنوع شده ی ازدواج جریمه ای سنگین دارد.

انقدر روح لطیفی دارم که دلم برای مرغ های روی اتش کباب می شه.

بعضی شکارچی ها شکار طعمه ی خود میشوند .

هم بچه ها بزرگ می شوند و هم گاهی اوقات بزرگها بچه می شوند.

تیزترین تیغ دنیا زبان است و عمیق ترین زخم دنیا زخم عشق .

فاصله ی تولد و مرگ به اندازه ی یک زندگیست.

بعضی شناگر ها ادمهای خشکی از اب در میاند.

گاهی وقتها ادم ها غصه می خورند گاهی وقتها هم غصه ادم ها رو میخوره. __________________
بعضی ادم ها ادم بشو نیستند.

مرگ یعنی ازادی پس مرگ بر تمامی پرنده های درون قفس.

زین پس روی درب اتاق کوچک دلم خواهم نوشت قبل از ورود در بزنید.

خرها هیچ وقت ادم نمی شن اما ادم ها بعضی مواقع خر می شن.

به چهره اش نگاه کردم-دلش از هر چیزی خالی بود به حرفهاش گوش کردم-دل پری داشت.اسمش نی بود.

از بین قاشق ها قاشق های چای شیرین خوری از همه با نمک ترند.

بهترین دفاع حمله است.

حباب ها اسیر هوای خود می شوند.

حباب هایی که جو می گیردشان زود نابود می شوند.

ادم های با هوش به خوبی فکر می کنندوادم های بی هوش به خوبی فکر رو می کنند.

هزار پا ها به جای دست به یقه شدن با هم پا به یقه می شوند.

مرغ های تخمی قیافه های تخمییی دارند(نظریه تخمی از هیات تخمییون مرغ داری).

گل زیباست اگر دید تو زیبا باشد.

ته سوزن سوراخ است.
از مرگ خواسته ام بی صدا به سراغم بیاید مبادا که از ترس سکته کنم.

دریای غم ساحل ندارد پس بیخودی پارو نزن.

این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند.

ماهی های پرنده عمری پشت میله های ابکی ی دریا حبس خواهند بود.

ادم ها وقتی به دنیا میان برای خودشون گریه میکنن وقتی هم از دنیا میرن دیگران براشون گریه میکنند.

سازها زودتر ازادمها کوک می شند.

زن ها نامرد به دنیا میان.

پریز برق دو سوراخ داره:
یکیش میگیره اون یکیش می کنه.

بهترین ترس ترس از گناه است.

دل کوه از سنگ است.

بعضی داورهای فوتبال روی اوساید خطا می کنند.

بعضی ها پشت سر ادم غیبت می کنند بعضی هم پشت سر ادم ... می کنند.

بعضی زیر سایه پدر و مادرشون زندگی گرمی دارند.

دلال های کفن میمیرند واسه کفن های خوب.

از مسئله هایی که مثل ابند میترسم چون شنا بلد نیستم.

ننه هوا خیلی شانس اورد چونکه شوهرش ادم بود.

سلام مقدمه خدا حافظیست.

ویرانه خراب شدنی نیست.

در مسیر سیل تنها غم است که باقی می ماند.

پرنده های بلند پرواز عمر کوتاهی دارند.

زلزله وقتی می اید زمین زیر پاهایش می لرزد.

سر انجام لباس کفن همه را سفید بخت می کند.

زوزه ی گرگ مهربان اهیست برای گوسفندان خورده شده.

عاشق دونده ای هستم که از زمان هم جلو می زند.

بعضی ادمها واسه چیزی که بهش نمیرسند توی کفن بعضی ها هم برای رسیدن به چیزی میرن توی کفن.

قفس اسیر میله های خودش است.

زندگی ی زلزله در لغزش سپری می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

در زمان خرید هدیه برای روز ولن تاین (فارسی نوشتم بی کلاسیه؟ اگه می گفتم ولن تایم که دیگه افتضاح می شد نه؟) نکات زیر فراموش نشود:





- اسیر اتمسفر: که همان بیماری جوگیر شدن باکلاس است. خصوصاً اگر مخاطب عزیز شما حرفه ای بود و خواست خودش انتخاب کند! بچه نشید ها!



o راه حل: هدیه باید سورپرایز باشد! خودم می خرم، خودم بهت می دم! تو نمی خواد بیای!



- خرید کیلوگرمی: هدیه هرچی درشت تر بهتر، هرچی ارزون تر بهترتر، هرچی گرون تر به نظر بیاد که دیگه

ولنتاین

بهترترتر!



o پیشنهاد: آلبوم عکس، بالش، کتاب، بادکنک... (کمی بی کلاسی هم زیاد بد نیست!)



- بده بستان: یادتان باشد که یادآوری کنید که با هر دست بدهم، با همان دست یا آن یکی دست هم می گیرم!



o نکته: این موضوع عکسش صادق نیست، یعنی با هر دست بگیرم لزومی ندارد که چیزی پس بدهم! چه



با این دست چه با هر دست دیگر!



- مولتی هدیه دهنده: فقط وقتی چند هدیه بخرید، که چند هدیه گیرنده دارید! ولی همیشه سعی کنید چند هدیه



بگیرید حتی اگر یک هدیه دهنده دارید!



- قهرو باشید: خداییش این قهروها کادو می گیرند ها!



o اینو حتماً بفرمایید: یعنی من برای تو اینقدر ارزش دارم؟ (اشک) پس من قهرم!



- گل بخرید: چون او بیشترین شباهت را با گل دارد (و گل ازعروسک ارزانتر است!)

ولنتاین

- یادتان برود: شما آدم فراموش کاری هستید، نه خسیس! اگر دیدید عکس آن دارد ثابت می شود سریع از متد قهر استفاده کنید!



- بروید گم شوید: یک جایی بروید که گم شوید و هزاربار مخابرات را شکر کنید که آنجا موبایلتان آنتن نمی دهد و فردا- پس فردا پیدا شوید!



o یادآوری: شما گم شده بودید، او که گم نشده بود! لذا کادو را اخذ فرمایید!



- ایرانی اصیل باشید: شما یک ایرانی به تمام معنا هستید و به روسم غیر ایرانی بی اعتنا، حتی اگر این رسم یک رسم جهانی باشد. پس هدیه مالیده!



o نکته: شما به این رسم اعتقاد ندارید، ایشان که اعتقاد دارند!

از فروشگاه مناسب خرید کنید

شرح یک حادثۀ کوتاه:



یک آقا پسر شیک و جینگول به یک مغازه کاملاً غیر شیک و غیر جینگول مراجعه می کند:



- سلام آقا. یه عروسک می خواستم برای ولن تاین

- ببخشید چی؟

- عروسک برای ولن تاین می خوام

- چی چی تاین؟

- یه عروسک می خواستم

- آهان! عروسک! ما همه مدل عروسک داریم. برای بچه چند ساله می خواستید؟

- یه دختر خانم هجده - نوزده ساله

- ؟؟!!

- آقای عزیز من یه عروسک می خوام که هدیه بدم، همچین چیزی دارید؟

- خوب آخه برای کی می خواید؟

- داداش مگه سایزبندی داره؟ چکار داری شما، دارید یا نه؟

- دختر؟ چی؟ تو گفتی دختر؟ می خوای به دختر کادو بدی؟ دیوانه ای؟

- یعنی چی؟ به شما چه ربطی داره؟ نداری خوب بگو ندارم چرا خل بازی درمیاری؟

- من که می گم دارم! تو عقلت کمه! آخه آدم عاقل به دختر کادو می ده؟!

- چرا نده؟ عشقم می کشه کادو بدم، کادو هم می دم، تا جونت هم دربیاد

- دیوانه ای دیگه! من کارم اینه! سالی دیویست تا از این عروسکا می فروشم. سرجمع دوتاشون باهم نمی مونن!

- چی؟!

- آره برادر، صداقت مالیده، همه تنوع طلب شدن. معرفت کیلو چنده، هزینه بی خودی برای چی می کنی؟!

- ؟!!

- بعله آقاجون! تو این دنیای باقالی به چند من پول بی زبون رو نفله نکن! کلاهت رو بچسب باد نبره!

- مطمئنی؟

- آره آقا! ول کن بچسب به زندگیت...

- !!

ولنتاین

نتیجه 1: همیشه مهم نیست که برای شما چی می خرند، گاهی مهم است که از کجا می خرند!!

نتیجه 2: اینقدر پشت این مغازه و آن مغازه نایستید، بلکه فقط پشت بعضی مغازه ها که می شناسید باستید!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چرا داد میزنی؟؟!!

دیروز که فریاد زدی دوستت دارم،گفتم نمیشنوم لطفاً بلندتر!!!!!!!!! امروز که به ارومی گفتی دیگر دوستت ندارم، گفتم هیس چرا داد میزنی؟

ریاضی دان عاشق!!

عزیزم! نمی دانم تورا چه بنامم؛ ایکس یا ایگرگ! اما همین قدر میدانم که کسینوس زاویه ی چشمانت با کسینوس زاویه ی لبانت بربر است. همانطور که دوکمان ابروانت را در قلبم وارد کردی، برای انتقام از تو جذر خواهم گرفت. تو گفتی که عاشقی همیشه از راه دوضلع و زاویه ی بین حاصل میشود، اما این را بدان که قاضی این قضیه کسی نیست جز فیثاغورث!!
اگر بتوانم دوباره تو را پیدا کنم، از راه ُ ُمعادله ی دو مجهولی باهم کنار خوهیم آمد و از راه اتحاد مزدوج باهم ازدواج خواهیم کرد. واگر بخواهی از دست من فرار کنی و از زندگی من بگریزی، بالاخره روزی تورا زیر رادیکال عشق ملاقات خواهم کرد. و بوسه ای از کنج لبانت با زاویه ای 90 درجه خواهم گرفت!!


کاش...

کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود من دعا کردم برایبازگشت دستهای تو ولی بالا نبود گفته بودی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود(امروز بود!)

خسته...

خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد ...! میگذرد و باز هم میگذرد ...!


عشق...

به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن. زندگی 3 بار بهت دروغمیگه ......... 1 - وقتی به دنیات میاره ........ 2 - وقتی عاشقت میکنه .......... 3- وقتی زندگیت رو ازت میگیره تا بهت بگه همش خوابی بود و بس!!


دوست داشتن...

پاییز را دوست دارم چونفصل غم است غم را دوست دارم چون گریه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به منآموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم!!

شمشیر...

میگن شمشیر تیز همه چیز رو دوتا میکنه. بنازم شمشیر عشق رو که 2 تا رو یکی میکنه!!


قدرت تفکر...

شاید مهم ترین برتری دانش آموزان ریاضی «قدرت تفکر»ی است که آنها دارند و یا برایشان ایجاد می شود. این قدرت تفکر که بعضی از آن با عنوان قدرت حل مسئله یاد می کنند در واقع نوعی خلاقیت و قدرت ابداع و اختراع است. اختراع فقط ساخت یک وسیله ی جدید نیست بلکه مثلا نوشتن یک برنامه ی نرم افزاری یا طراحی یک صفحه ی وب یا حتی حل یک معادله ی مثلثاتی از راههای متفاوت که در کتاب درسی بیان نشده است و ... .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات. پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی !!!


I Want You

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار میکنی،امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن ،به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی ، امروز با تبسمی شادم کن، به جای ان متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم مینویسی ، امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن "من امروز به تو نیاز دارم ، نه فراد...........


عشق چیست؟؟؟؟

سه ثانیه نگاه،سهدقیقه خنده،سهساعت صفا،سهروز آشنایی،سههفته وفاداری،سهماه بیقراری،سهسال انتظار سی سال پشیمانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!


فدات شم...

جیگرم! نفسم! عشقم! نازم! زندگیم!خشگلم!ماهم! فدات بشم!بمیرم برات الهی! خب دیگه بهتره از جلوی آینه برم کنار!!!


کاش...

کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود


خدائیش قدیمیا یه چیزی حالیشون بوده!

آلبرت انیشتین میگه ؛ عشق مثله یه ساعت شنی می مونه ، همزمان که قلبت رو پر میکنه عقلت رو خالی میکنه.



بزرگی گناه یا کوچکی قلب؟؟

هرگاه دیدی گناهی آنقدر بزرگه که نمیشه ببخشیش، بدون که اوون از کوچیکی قلبته نه از بزرگی گناه!!

یک قلب برای تو!!

یه قلب تو دنیا هست که فقط به خاطر تو می تپه.........آره.......... و مطمئن باش اون فقط قلب خودته نه کسی دیگه ای!!!!!!


وصیت نامه ی من:

اگر روزی مُردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکّه یخی بگزارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند. چشمانم را باز بگزارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرین خواسته ی من از شما اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چند نکته حکیمانه…

1.اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش می افتی.

2.لذتی که در فراق هست، در وصال نیست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق!

3.آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

اگه...

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه، بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته...

اگه کسی دیونه ات بود، عاشقش باش.
اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش.
اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط یک لبخند بزن.
میگفت آدم باید توی عاشقی مثل سیگار باشه! با اینکه می دونه آخرش زیر پا لهش میکنن ولی تا آخرش به پای آدم می سوزه!


به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد!



قلب...

دستت رو بزار روی قلبت، این ساعته عمرته که داره تیک تیک می کنه، جالبه، همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو شروع کرده.

منتظر باش اما معطل نشو،
تحمل کن اما توقف نکن،
قاطع باش اما لجباز نباش،
صریح باش اما گستاخ نباش
بگو آره اما نگو حتما،
بگو نه ولی نگو ابدا....

عشق...

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: یک بخش.
اما از وقتی که تو رو شناختم فهمیدم عشق 3 بخشه: عطش دیدن تو.....
شوق با تو بودن.....
و اندوه بی تو بودن....

بازی...

میشه بازی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی...... اما نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازی ها از چشمات جاری میشه!


ستاره...

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

فرق من و تو:

گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم.

گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم.

گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم.

گفتی ... ، گفتم... .

حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه!

فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو.

عشق یعنی فوتبال...

اگه یه نفر وارد عشق دو نفر بشه، آفساید میشه.

اگه یه نفر به دیگری توهین کنه، خطا میشه، کارت زرد میگیره!

اگه یه نفر به دیگری خیانت کنه، کارت قرمز میگیره، باید از بازی بره بیرون!!!

دو نیمه هم داره: یک نیمه پسره، یک نیمه دختره.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

خبر
محققان دریافته اند مرکزعشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش.
بااین حساب مشخص شد کسانی که به جای عبارت "دل بردن" از ترکیب "مخ زدن" استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده، همان طور که گروه TMدر ترانه ای می خواند:
مخو زدم با یه چشمک
واسه date می برمت شمشک...!
لابد اماکن و پارتی های مختلط هم اول "پارتی مخ تیلیت" نامیده می شده، یعنی جایی که ملت مخ همدیگر را می زدند و تیلیت می کردند. به مرور زمان، این لغت تبدیل به مختلط شده!
بنابراین شاید بهتر باشد زین پس، از بعضی لغات معادل به شرح زیر استفاده کنیم:به جای"عاشق" بگوییم "مخلص"! (مخ + less)
با این وصف، به جای "مجنون" ، "فرهاد" ، "یوسف"، "رومئو"، "رامین" و امثالهم، "شعبان بی مخ" می شود نماد عاشقان پاکباخته!
به جای "دلبر" بگوییم "مخبَر"، چرا که طرف، به جای دل، مخ آدم را می برد، بنابراین به "جذابیت" هم باید گفت" مخابره"!!
با همین تعریف به "دون ژوان" ها می توان لقب"مخبر الدوله" داد!
از ترکیب " مخش را کار گرفته" فقط برای کسانی استفاده کنیم که مشغول دلبری از کسی هستند.
باید حواسمان باشد در دوره و زمانه ما دیگر با "مخ توی فرغون گذاشتن" کار کسی راه نمی افتد و باید مخ طرف را توی الگانسی، سوناتایی، سانتافه ای چیزی گذاشت تا بلکه جواب بدهد!
به کسی که "عشق، چشمش را کور کرده" بگوییم "مختار"!!
با این وصف، به جای رمان ها و داستان های زرد عشقی هم باید گفت"مختار نامه"!
به عشق خیابانی و " عشق هایی کز پی رنگی بود" بگوییم "مخچه"!
به پسری که مدام قلبش را با دخترهای رنگ و وارنگ، پر و خالی می کند بگوییم "مخابرات"!
(مخ + عابرات)!
به خاطرات و نوستالوژی های عاشقانه بگوییم "مخاطرات"!
فکرش را بکنید قرار باشد اشعار معروف را نیز با توجه به این موضوع تغییر بدهیم:
"هرگز نمیرد آن که مخش زنده شد به عشق"!
یا
"عشق یعنی این که ما باور کنیم
یک مخ دیگر ارادتمند ماست"!
یا
"مخ از من برد و روی از من نهان کرد"!
شما هم مواردی را به این لیست بیفزایید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت







دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است







دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است







دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست











دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن







دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی







دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد







دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن







دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟







دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد







دانشجوی شوخ طبع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب

بزار بره.......


شکسپیر :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره!
اگر برگشت که مال توئه..
اگر برنگشت سم که داری؟ خودتو بکش!


خوشبین :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
نگران نباش حتما بر میگرده!!


شکاک :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه برگشت ازش بپرس چرا ؟!!!

ناشکیبا :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه تو یه مدتی برنگشت فراموشش کن !!!


صبور :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه برنگشت اونقدر صبر کن تا برگرده!


خوشگذران :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
وقتی برگشت اگه هنوز عاشقش هستی دوباره
ولشکن بره...
دوباره...


فعال دفاع از حقوق حیوانات :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
در واقع همه ی موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن!


وکلا :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
بند ۱ از پاراگراف ۲ص ـ ۱۳ بند الحاقی دوم از قانون
آزادی ازدواج به طور صریح می گوید که.........


بیل گیتس :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه برگشت من فکر میکنم که میتونیم برای نصب مجددش
یه هزینه هایی رو پرداخت کنیم.البته بهش بگو باید خودشو
بهتر کنه!!!!!!!


زیست شناس :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
حتما متحول می شه!!


فروشنده :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه برگشت قرارداد ببند و اگه برنگشت چه خوب
بعدی !!!!!!!!


فیزیکدان :
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اگه برگشت این قانون جاذبه است
اگه برنگشت یا مقدار اصطکاک بیشتر از نیروی جاذبه است
یا زاویه برخورد بین دو جسم در زاویه مناسب تنظیم نشده!

نیِِِــــلو:
اگه عاشق کسی شدی بهش نچسب بزار بره...
اون اگه قصد موندن داشت نمی رفت...
پس بر نمیگرده!
فقط می تونی با یاد و خاطره ی معشوقت زندگی کنی.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

جملات رمانتیک ویژه پیچوندن :

1. آرزوی من خوشبختی توست،
2. با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه!!!
3. خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم...
4. نمیخوام تو به آتیش من بسوزی!!! :p
5. تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی
6. آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد!!!
7. ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه...:

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اعتراض به برگزاری مسابقه بسکتبال سوار برالاغ


جام جم آنلاین: برگزاری مسابقه بسکتبال سوار بر الاغ در یکی از کالج های نیویورک با هدف جمع اوری اعانه موجب اعتراض یک انجمن حمایت از حیوانات شده است.

...............................................................
به گزارش شبکه CNN ، اعضای این انجمن حمایت از حیوانات ضمن اعتراض به برگزاری مسابقه بسکتبال سوار بر الاغ اعلام کردند، این کار ظلم به حیوانات و بدرفتاری با آنها است. مسوولان این کالج در پاسخ به اعتراض این انجمن گفتند، بسکتبال سوار بر الاغ در 25 سال گذشته هر از چند یک بار در این کالج برگزار می شود و کار تازه ای نیست.
در عین حال در بسیاری از سایر کالج های آمریکایی نیز مسابقه بسکتبال سوار بر الاغ به طور سنتی برگزار می شود و تاکنون این مسابقات مورد اعتراض قرار نگرفته است.
..........................................................
مجموعه طنز نویسندگان جهان به بازار آمد
.مجموعه‌ داستان‌های طنزنویسندگان جهان با عنوان ‌‌"‌خرمگس و زن‌ستیز" به‌کوشش حسین ‌یعقوبی منتشر شد‌‌.‌
به گزارش ایسنا، این مجموعه، داستان‌هایی از خود یعقوبی به‌همراه ‌ترجمه داستان‌هایی دیگر از نویسندگان شناخته‌شده را دربر می‌گیرد. قصه‌های تحریف‌شده ‌پریان، یک شیوه زندگی، روح و آسمانخراش، بانو یا ببر؟، مدل، خرمگس و زن‌ستیز، ماهی ‌جهان‌وطن، قورباغه طلسم‌شده و تو می‌میری عناوین داستان‌هایی است که در این مجموعه طنز ‌به چاپ رسیده است.‌
روزنامه آفتاب یزد
ابوالفضل زرویی نصر آباد- مدیر دفتر طنز کانون ادبیات ایران- از مراحل پایانی تدوین بانک ‌جامع اطلاعاتی طنزپردازان ایران از آغاز تا امروز، در دفتر مذکور خبر داد.ابوالفضل زرویی نصر آباد- مدیر دفتر طنز کانون ادبیات ایران- از مراحل پایانی تدوین بانک ‌جامع اطلاعاتی طنزپردازان ایران از آغاز تا امروز، در دفتر مذکور خبر داد.
‌‌مدیر دفتر طنز کانون ادبیات ایران با تأکید بر لزوم تدوین بانک اطلاعاتی طنزپردازان گفت: ‌متأسفانه به رغم وجود نهادهای متعددی که متصدی ثبت و اجرای فعالیتهای طنز هستند، هنوز ‌مرجع و منبع قابل اعتنا و اعتمادی برای شناخت طنزپردازان ایران فراهم نیامده است.‌ ‌زرویی نصرآباد به برگزاری کارگاههای بازخوانی و نقد آثار طنزپردازان در دفتر طنز کانون ‌ادبیات ایران اشاره کرد و گفت: با توجه به اینکه طنز امروز ایران مبتنی بر منابع کهن ادبیات ‌پارسی است، این دفتر قصد دارد برای آشنایی بیشتر علاقه‌مندان و طنزپردازان جوان، دوره‌های ‌بازخوانی و تحلیل متون کهن طنز را در اولویت برنامه های خود قرار دهد.‌ ‌
.....................................................
نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور همزمان با گشایش نمایشگاه کاریکاتورهای سال ۸۵ روزنامه همشهری فردا افتتاح می‌شود. نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور همزمان با گشایش نمایشگاه کاریکاتورهای سال ۸۵ روزنامه همشهری فردا افتتاح می‌شود.
روابط عمومی خانه کاریکاتور اعلام کرد در این نمایشگاه گزیده آثار کاریکاتوریست‌هایی که با ستون نگاه همشهری همکاری دارند و با نگاه طنازانه خود مسایل و مشکلات زندگی شهری را با موضوعات زیست محیطی و اجتماعی با زبان کاریکاتور مطرح می‌کنند، در معرض دید عموم قرار گرفته است.
بهمن عبدی، داود کاظمی، جمال رحمتی، ابوالفضل محترمی، علی درخشی، ثنا حسین‌پور، رسول آذرگون، نوید شریفی و مهدی کاظمی هنرمندانی هستند که آثارشان در نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور به نمایش گذاشته می شود. مراسم افتتاحیه با حضور مدیران شهرداری تهران و روزنامه همشهری ساعت ۱۶ روز دوشنبه پنجم آذرماه در نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور برگزار می شود.
علاقمندان می‌توانند برای بازدید از این نمایشگاه از سه‌شنبه ششم تا ۲۹ آذرماه ساعت ۹ تا ۱۷ به نشانی کریم خان زند، بوستان مریم مراجعه کنند.
خبرگزارى مهر
...........................................................
نشست نقد و بررسی کتاب طنز «دگرخند» برگزار می‌شود
خبرگزاری فارس: شانزدهمین نشست نقد و بررسی کتاب طنز «دگرخند» دفتر طنز حوزه هنری، با حضور اسدالله امرایی و علی عبداللهی، یکشنبه دوم دی ماه در سالن شماره 2 تالار اندیشه برگزار می‌شود.
به گزارش خبرنگار فارس، به نقل از واحد خبر حوزه هنری، در این نشست کتاب «بعضی‌ها هیچ وقت نمی‌فهمن» نوشته «کورت توخولسکی» و ترجمه محمد حسین عضدانلو توسط امرایی وعبداللهی نقدو بررسی می‌شود.
نشست نقد و بررسی کتاب طنز «دگرخند» که به صورت ماهانه در اولین یکشنبه هر ماه برگزار می‌شود به کتاب‌های منتشر شده در حوزه طنز می‌پردازد.
در دوره‌های پیشین این نشست نیز کتاب‌هایی همچون «دیپلمات نامه» نوشته یوسفعلی میرشکاک، «دون کیشوت» نوشته سروانتس و «جوحی» نوشته دکتر احمد مجاهد، توسط کیومرث منشی زاده و منوچهر احترامی نقد و بررسی شده است.
علاقه‌مندان برای شرکت در این نشست می‌توانند ساعت 16 روز یاد شده به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع در تقاطع خیابان‌های حافظ و سمیه مراجعه کنند.
خبرگزاری فارس: شبکه رادیویی جوان برای اولین بار در برنامه «پچ پچ‌های پنجشنبه‌ای» آخرین اخبار حوادث طنز ایران و جهان را جمع آوری و به سمع شنوندگان جوان این شبکه رادیویی می‌رساند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی رادیو جوان،‌ پیش‌آمدهای غیر منتظره در بیشتر این اخبار، عوامل برنامه را بر آن داشت که با پرداختن به عجایب این اتفاقات، برنامه جدیدی برای مخاطبان خود تدارک ببینند.

بنابر این گزارش، خبرهای این بخش واقعی بوده و از خبرگزاری‌ها و مطبوعات طی یک هفته جمع‌آوری شده و اجرا می‌شوند. «پچ پچ‌های پنجشنبه‌ای» برنامه‌ای تفریحی است که با آیتم‌ها و بخش‌های مختلف طنز هر پنجشنبه ساعت 9 تا 11 با سردبیری حامد مرادیان، تیه کنندگی «شهره شایان» و اجرای «آرزو جعفرپور» و «طوفان مهردادیان» روی آنتن شبکه رادیویی جوان می‌رود.
................................................................................
رضویان مجری مسابقه طنز "ستاره‌هاتو خط نزن" شد


جواد رضویان و ژیلا صادقی مجریان مسابقه طنز "ستاره‌هاتو خط نزن" هستند که به تهیه‌کنندگی محمد صدری تولید و پخش می‌شود.
صدری درباره این مسابقه 90 قسمتی به خبرنگار مهر گفت: رضویان و صادقی قدرت بداهه‌گویی دارند و آشنایی آنها با فضای طنز می‌تواند در خلق فضای مورد نظر ما موثر باشند. مسابقه در فضایی شاد و مفرح با حضور زوج‌هایی برگزار می‌شود که هنوز زندگی مشترکشان را شروع نکرده‌اند.
وی افزود: در "ستاره‌ها تو خط نزن" مهارت زوج‌ها در امور خانه، آشنایی با هم و راهکارهای آنها برای گذر از بحران‌ها سنجیده می‌شود. در این مسابقه مردها آشپزی می‌کنند و مهارت آنها باید به تایید خانم‌ها برسد. جایزه برنامه هم شامل لوازم خانگی، مواد غذایی و... است.
پخش مسابقه طنز "ستاره‌هاتو خط نزن" از بهمن‌ماه شروع می‌شود و تا پایان فروردین آینده ادامه خواهد داشت. شبکه پخش‌کننده این مسابقه پس از تولید مشخص می‌شود. "ستاره‌ها تو خط نزن" هر شب ساعت 10 به مدت 50 دقیقه روی آنتن می‌رود.
.................................................................................
احمدجو نخستین طنز شبانه خود را بازنویسی می‌کند


امرالله احمدجو مشغول بازنویسی مجموعه طنز شبانه "اوسنه پادشاهی" به تهیه‌کنندگی رضا جودی برای شبکه سه است.
کارگردان مجموعه "روزی روزگاری" درباره کار جدید خود به خبرنگار مهر گفت: نگارش طنز شبانه "اوسنه پادشاهی" را در 50 قسمت به پایان رساندم و از چندی پیش بازنویسی را آغاز کردم. مجموعه روایتگر پادشاهی است که ماجراهای مختلفی برایش اتفاق می‌افتد. به تاریخ خاصی نمی‌پردازیم و داستان‌ها مثل مجموعه "سلطان و شبان" خیالی است.
احمدجو افزود: داستان‌ها ایپزودیک است و برخی قصه‌ها در دو قسمت روایت می‌شود. طنز "اوسنه پادشاهی" برای مخاطبان مفرح و در راستای کارهایم "روزی روزگاری" و "تفنگ سرپر" است. البته به لحاظ تدارکات نسبت به آن دو مجموعه سبکتر است، ولی طنزهایش بیشتر شوخی و مضمون داستان‌ها اخلاقی است.
وی در پاسخ به این سئوال که آیا کارگردانی پروژه را خود بر عهده خواهد گرفت گفت: هنوز مشغول بازنویسی "اوسنه پادشاهی" با نظر دوستان شبکه سه هستم و درباره کارگردانی آن صحبتی نشده است. فکر می‌کنم این پروژه سال آینده کلید بخورد.
.........................................................
اولین مسابقه بوسه در ایران: "ببوسید و برنده شوید"!!


میدونین که وقتی پای 20 میلیون تومن در میونه باید خجالت رو گذاشت کنار:24:

جوایز مسابقه:

نفر اول:10 میلیون تومان پول نقد برای نفر اول
نفر دوم: امکان خرید 4 میلیون تومان مبلمان از نمایندگی‌های مجاز مبلمان خاورمیانه
نفر سوم: امکان خرید 3 میلیون تومان از لوازم خانگی ال جی با نمایندگی گلدیران
نفر چهارم: سفر به کیش با همراه از طرف شرکت هواپیمایی هما
نفر پنجم: یک دستگاه سولاردوم هدیه از طرف شرکت سامسونگ با ضمانت سام سرویس
نکته: کاندیداهای اجرای مسابقه آمادگی خود را اعلام نمایند. واضح است که اولویت با کسانی است که زودتر ثبت نام نمایند.




.....................................
ساعاتی پیش وزارت بهداشت در اخبار ساعت 14 اعلام کرد که خوشبختانه آنفولانزای خوکی باعث مرگ و میر نمیشود و به هیچ وجه جای نگرانی نیست و تنها تغییرات بسیار کوچکی را در افراد پدید میاورد که آن هم قابل توجه و مهم نمی‌باشد...


............................................

استفاده بهینه از حافظ و سعدی!
خبر: دکتر فاطمه بهرامی، مسؤول واحد هنر جهاد دانشگاهی از طراحی مانتوهای جدید با اشعار حافظ و سعدی خبر داد. (روزنامه قدس)

در راستای طراحی مانتو هایی منقش به اشعار حافظ و سعدی به جهت استفاده در دانشگاه ها و محیط کار اینجانب شخصا پیشنهاد می کنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها و ترویج امر خیر در محیط دانشگاهی لباس های دانشجویان پسر نیز منقش به اشعار این بزرگان طراحی شود!

جدول زمان بندی استفاده از لباس ها!

- سال اول دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
«تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی»
سعدی

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
«ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
از همه باشد گریز وز تو نباشد گریز»
سعدی


- سال دوم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
«آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد»
حافظ

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
«دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی»
سعدی


- سال سوم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
«شمع را باید از این خانه بدر بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مائی!»
سعدی

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
«از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام
جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی»
سعدی


- سال چهارم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
«ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!»
حافظ

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
«من ز دست تو خویشتن بکشم
تا تو دستم به خون نیالایی!»
سعدی

یا

«برو هر چه می بایدت پیش گیر
سر ما نداری سر خویش گیر»
سعدی

احمقترین فرد جهان

تا حالا به این فکر کرده اید که احمقترین فرد جهان چه کاری باید انجام بدهد تا این لقب برازنده وی باشد؟
فردی به نام جاناتان پارکر در هنگام دزدی، اشتباهی کرده است که این لقب را کاملا برازنده خود نموده است.



.......................................
آقای پارکر دزد، شبی تصمیم می گیرد که به خانه ای که در حومه شهر قرار دارد دستبرد بزند و چند الماس گرانقیمت را بدزدد، اما بعد از این که الماس ها را برداشت و قصد خروج داشت، چشمش به کامپیوتر می افتد و تصمیم می گیرد که مثلا خود شیرنی کند و در Facebook خود بگوید “دارم دزدی می کنم”، پس وارد Facebook می شود و پیغام را می گذارد ولی موقع خروج فراموش می کند که از اکانت خود خارج شود. و ادامه ماجرا هم که کاملا قابل حدس زدن است..!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید. دید تشنه است آب را آفرید. دید در تاریکی است نور را آفرید. دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید

بیشتر مردها 2 آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه

مثل هندی : ریشه ی تمام نزاعها سه چیزند : زر ، زن ، زمین .

سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که دهانشون بسته است عکس بگیره

ضرب المثل روسی: دو چیز همیشه باید تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ

ضرب المثل آمریکایی: سه چیز را زود به زود عوض کن؛ زن، عشق و پیراهن زیر

مثل چینی :اگر میخواهی برای یک روز معذب باشی مهمانی کن و اگر می خواهی برای یک سال معذب باشی پرنده نگاهدار و اگر می خواهی مادام العمر معذب باشی زن بگیر

کابینه زندگی مشترک یک زوج خیلی موفق!!!:
زن=وزیر سلب آسایش
شوهر= وزیر کار
مادر زن= وزیرجنگ
مادر شوهر=وزیر اغتشاشات
خواهر زن= جاسوس دو جانبه
خواهر شوهر= وزیر بازرسی
پدر زن= وزیر فرهنگ
پدر شوهر= رئیس دیوان عدالت اداری




وقتی زنت خونه نیست چه کار می‌کنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت

اگر دیدی مردی در ماشین رو بری خانمش باز کرد مطمئن باشید که یا ماشین نو است یا خانم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی! طنز




سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن

1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد

1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد

1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم

2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم

2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))

2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

وقتی یک دختر حرفی نمیزندمیلیونها فکر در سرش می گذرد
وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است
وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد
وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند
وقتی یک دختر هر روزبرای تو [اس ام اس] می فرستد
یعنی به تو فکر می منه و میخواد که جوابشو بدی
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست


حالا میخوای بدونی پسرا در این مواقع چجوری هستند


وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد
وقتی یک پسر بحث نمی کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه
وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی
وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند
وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس] می فرستد
بدون که برای همه "فوروارد" کرده
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

طنز:تست رضایت از ازدواج


شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش
!ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
!ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
!د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !

2 - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

3 - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر 3 تای دیگر باشه !

4 - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !

5 - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید
!ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

6 - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!

الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

7 - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

8- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد
!ج) او را تهدید می کنید که اگر تا 20 بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

9 - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟
( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست
!ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

10 - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

ازدواج عاقلانه

1) هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

2) مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3) لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

4) زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی )

5) زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

6) زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

7) زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی)

8) داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی)

9) دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

10) داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

11) دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

12) در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن(آذربایجانی )

13) برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

14) تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

15) اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( اسپانیایی)

16) اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار ( ترکی )

17) ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

18) ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

19) ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

20) ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

گفت مردی به همسرش روزی
من بمیرم چگونه خواهی زیست؟
گفت: از چند و چون آن بگذر
تو بمیری برای من کافیست!

مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد.

زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟

یارو با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره

دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟

خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد
خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه.

دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه: هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون
چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.

دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.
.
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم مست اومد خونه،
من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت: میبینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!


-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

بعد از ازدواج

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-
کاری نداره! از پایین به بالا بخون!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

-اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
-اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تست مخصوص آقایان متاهل

? - شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !
? - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
? - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا… بقای عمر ? تای دیگر باشه !
? - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
? - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !
? - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا … من واقعا عاشق …. من واقعا عاشق تو …. من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !
? - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !
? - اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !
? - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !
?? - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

انواع بله گفتن عروس ها :

عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)
عروس لوس: بع..........له...

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس (این هم باید به سرنوشت عروس لوس برسه تا شاید آدم بشه)
عروس خجالتی: اوهوم (قابل توجه بعضیا)
عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)
عروس رشتی: اووو اگر اهالی محل موافقند بنده مخالفتی ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** این ستاره ها یه حرف بدی بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کردیم)

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ... (با عرض تشکر از داش اسی عزیز)
عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر میسوزه که احتمالا توی حجله عروس خانوم یه دور براش مفاتیح رو ختم میکنه تا بعد ... استغفر ا...)
عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال میپرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشونبهشون گفت همینه که هست میخوای بخواه و نمیخوای نخواه...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تفاوت بین مردان و زنان!

آینده
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

ازدواج
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند، ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

روابط
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان ''همه مردها نادانند'' می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: ''فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده.
'' نام این کار تماس تلفنی ''ازت متنفرم/عاشقتم'' است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

فیلم کمدی
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش ''خرچنگ قورباغه'' استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به ''ی'' ها و ''ن'' ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

حمام
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

بیرون رفتن
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

تلفن
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

یافتن یک نشانی
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: ''فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،'' و ''میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.''

پذیرش اشتباه
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

جامه شیک پوشیدن
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد ''مراسم جشن'' صحبت میکنند، مردان درباره ''میهمانی های دوران مجردی.''

اسباب بازی
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

سبیل
بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

نام مستعار
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب میز
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

پول
یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو مگوها
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می ‌گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می ‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»

حاضر جوابی برنارد شاو

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!


روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»

گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!.....................
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟

بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟

گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با

تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا

را بشکنی!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

رانندگی در ایران و سایر نقاط جهان
همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده.من امروز تصمیم گرفتم این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید:

1- چراغ راهنمایی و رانندگی

در سایر نقاط دنیا:
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
چراغ قرمز:ایست


در ایران:


چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!



چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!



چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!




2- چراغ راهنمای ماشین



در سایر نقاط دنیا:


یعنی ماشینی که پارک کرده است یا در لاین بغلی شماست قصد تعویض لاین خود را دارد سرعت خود را کم کنید و به او اجازه بدهید تا لاین خود را عوض کند



در ایران:


اوهوی گوسفند!مگه نمیبینی میخواد بپیچه جولوت؟اون گاز لامسبو فشار بده و نذار بیاد جلو راهتو بگیره.از حق خودت دفاع کن بدبخت!!!




3-گذرگاه عابر پیاده



در سایر نقاط دنیا:


یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلونصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. درجایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.



در ایران:


رانندگان محترم اگر به هر کدام از اهداف متحرکی که مشاهده میکنید تصادم نمایید به مرحله بعد صعود میکنید و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.



4-محل عبور اطفال



در سایر نقاط دنیا:


یعنی نزدیکمدرسه یا زمین بازی بچه ها هستید و ممکن است کودکاناز آنجا عبور کنند. رانندگان با دیدن با دیدن این تابلو باید سرعت خود راکم کنند وبا احتیاط به حرکت خود ادامه دهند.



در ایران:



رانندگان محترم.مانند مورد بالا باید باید اهداف متحرک را نشانه بگیرید.فقط فرق این اهداف با مورد قبلی این است که اینها کمی سایزشان کوچکتر است و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!




5-عبور ممنوع



در سایر نقاط دنیا:


اینتابلو به رانندگان وسایل نقلیه موتوری اعلام می کند از جهتی که تابلو نشان می دهدعبور نکنند و تنها عابرین پیاده اجازه دارند که در این جهت رفت و آمد کنند.



ایران:


الاغ! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر میشه؟!پس همین راهو برو!




6-ایستگاه اتوبوس




در سایر نقاط دنیا:


این تابلو در جایینصب می شود که اتوبوسها برای سوار و پیاده کردن مسافرها توقف می کنند .




در ایران:


پارکینگ!!!




7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت



سایر نقاط دنیا:


در صورتی که با سرعتی بیش از 70 کیلومتر در ساعت برانید علاوه بر اینکه جان خود و سایرین را به خطر انداخته اید ،تخلف کرده اید و مشمول جریمه می شوید.زیرا در این مسیر حداکثر سرعت 70 کیلومتر در ساعت است.




ایران:


کاری به تابلو نداشته باش.واسه قشنگیه! اگه زیر 110 تا بری اینقدی واست چراغ و بوق میزنند تا خودت شرمنده شی!پس مثل بچه آدم پدال گازو تا ته فشار بده.



8-بوق زدن ممنوع



سایر نقاط دنیا:


در این محل بوق زدن ممنوع است



ایران:


اوه عجب جای ساکتی.مثل قبرستون میمونه.یه کم بوق بزن حالشو ببریم!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها .. !

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


ماجراهای زبل خان(طنز)





تعادل کره زمین
روزی یک نفر از زبل خان سوال کرد: «آیا می‏دانی چرا آدم‏هایی که در کوچه و خیابان حرکت می‏کنند، همه از یک جهت نمی‏روند؟ نیمی از یک سو و نیم دیگر از سوی مقابل می‏روند؟»
زبل خان دستی به سر کشید و گفت: «خب روشن است. اگر همه آدم‏ها از یک سو بروند، آن سمت کره زمین سنگین‏تر از سمت دیگر می‏شود و تعادل کره زمین به هم می‏خورد و همه نابود می‏شوند!»


رعیت مهم‏تر است
از زبل خان پرسیدند: «به نظر تو آیا ارباب مهم‏تر از رعیت است؟»
زبل خان فکری کرد و گفت: «به نظر من رعیت مهم‏تر است.»
پرسیدند: «چرا؟»
زبل خان جواب داد: «چون اگر رعیت نباشد تا زحمت بکشد و کار کند، ارباب از بی‏غذایی می‏میرد!»




جیره یک ماه را طلب دارد
زبل خان گاوی داشت که هر روز لاغرتر و رنجورتر می‏شد. یکی از همسایه‏ها به زبل خان گفت: «مگر تو به این حیوان کاه و یونجه نمی‏دهی، که به این روز افتاده است؟»
زبل خان گفت: «قسم می‏خورم سهمیه او روزانه دو من کاه و یونجه است.»
مرد همسایه پرسید: «پس به چه دلیل حیوان به این روز افتاده است؟»
زبل خان گفت: «چون یک ماه جیره‏اش را طلب دارد!»


صاحب بقچه
روزی زبل خان سوار بر اسبش، از جاده‏ای می‏گذشت که ناگهان چشمش به بقچه‏ای خورد، که کنار جاده افتاده بود. او از اسبش پیاده شد و بقچه را برداشت و آن را باز کرد. یک دست کت و شلوار گران قیمت در داخل بقچه بود.
زبل خان در حالی که داخل جیب‏های لباس را می‏گشت، با خود گفت: «خدا را شکر! من هم بالاخره می‏توانم یک دست لباس حسابی بپوشم.»
اما ناگهان در یکی از جیب‏ها دستش به آینه‏ای خورد و در آن نگاه کرد. تا چشمش به تصویر خودش در داخل آینه افتاد، از ترس اینکه با صاحب بقچه رو به رو شده است، فوراً لباس‏ها را زمین گذاشت و به تصویر داخل آینه گفت: « معذرت می‏خواهم آقا! نمی‏دانستم این لباس‏ها متعلق به شماست؛ و گرنه به آنها دست نمی‏زدم.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

گوشت را آزاد کن


از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد.
خواجه زهر مار کرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از کار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم.
گفت: ای خواجه، تو را به‌خدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارک می‌گذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن!


..................................................
سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید!
..................................................................
روانشناس کسی است که: از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چرا...

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟ چون کار از محکم‌کاری عیبنمی‌کنه

چرا مار نمی‌تواند به مسافرت برود؟ چوندست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد

برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد

آخرین دندانی که در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندانمصنوعی

چطور می‌شود چهارنفر زیر یک چتر به‌ایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد این کار را انجام دهند

اگر سر پرگار گیج برود چه می‌کشد؟ بیضی

اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می‌کنید؟ برایش صندلیمی‌گذاریم

چرا لک‌لک موقع خواب یک پایش را بالا می‌گیرد؟ چون اگر هر دو را بگیرد، می‌افتد

چرا دود از دودکش بالا می‌رود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد

چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟ چون علم پیشرفتکرده

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق

ناف یعنی چه؟ناف نمره صفریاست که طبیعت به شکم بی‌هنر داده است



خط وسط قرص برای چیه؟ برای اینکه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره

چرا فیل از «سوراخ سوزن» رد نمی‌شه؟ برای اینکه ته دمش «گره» داره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چند تجربه شخصی مناسب برای پسرها

- اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شوکه قهرمان تکواندو نباشد. -

اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

- پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به اوبدهی مطمئن شو خودش است.
- دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول! .

- پس از مدت‌ها که رفیق‌ات را می‌بینی پیش از آنکه با او شوخی دستی خرکی بکنی بپرس بواسیرش را دیروز عمل نکرده باشد.

- مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

- توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!»

- اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشنیدی نگو «چطوری ولدزنا؟!»

- دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌هاگوشت‌خوارند اسکول!

- بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

- وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

روش های شوهر پیدا کردن

روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی. مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت. اما از اون اصرار و از تو انکار .خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!
- نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجوداناسی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.
روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
- نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ علیِ امیر این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
- نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
- نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .
روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست
- نکته: برادارایه عزیزهمیشه سوسک همراتون باشه .

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
- نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

در مراسم خواستگاری
مادر دختر: خوب آقا زاده به سلامی تو خوشه چندن؟
مادر پسر: راستش اس ام اس زده گفتن خوشه3 ولی قراره اعتراض کنه بذارنش توخوشه2
مادر دختر: ما اصلا رسم نداریم داماد تو خوشه پایین تر از سه باشه، از الان گفته باشم...
درصف نانوایی
مشتری به شاطر: خدا بهت برکت بده شاطر!
شاطر: دعا کن تو خوشه یک بذارنم.
در اداره
کارمند خوش شانس به همکاران: آقایون خوشه سومی، حاجی تون تو خوشه یک رفته، خلاصه تعارف نکنین، پول مول خواستین درخدمتیم.
در آرایشگاه زنانه
شمسی خانم: شوهرم به اداره آمار اس ام اس زده، گفتن شما تو خوشه چهارین!
فخری خانم: این که چیزی نیس. شوهر من اس ام اس زده به اداره آمار که اگه واسه یارانه پول کم آوردین، عددشو بفرستین تا چکشو بکشم!
در پیاده رو
دستفروش: کوپن، بن کارمندی، عکس، پاسور، خوشه ...
....................................................................................................................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


چرچیل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر بی بی سی برای مصاحبه می‌رفت.
هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت
“آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.”
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را
از رادیو گوش دهم”
چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد
و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت:
“گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم”

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

عبید زاکانی هنگام زندگانی خویش مخفیانه فرزندان خود را یکی یکی گفت که من گنجی در فلان نقطه مخفی ساخته ام و آن را تنها برای تو گذاشته ام اما برادران تو خبر ندارند. بنابراین هریکی از فرزندانش احترام پدر را به امید گنج مراعات کرده مساعدت می نمودند.
چون زاکانی مرد، هر یکی از فرزندانش می خواستند پنهانی گنج را بربایند ولی ممکن نمی شد چه محل منظور پیوسته مورد نظر همه ایشان بود. بالاخره مطلب کشف شد که راز گنج به همه آنان گفته شده است.
قرار گذاشتند که متّحداً گنج را بردارند و میان خود تقسیم کنند چون محل گنــج را کندنـــد. جعبه ای به دست آمد و در جعبه را گشودند توی آن کاغذی بود و در آن کاغذ این بیت نوشته شده بود.


خدای داند و من دانم و تو هم دانی که یک فلوس ندارد عبید زاکانی

مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟............................
«گیبودوس» یک منتقد و طنز نویس معروف فرانسوی است که معمولا در مورد همه ملتها می نویسد و نوشته هایش دارای اعتباری خاص و پر طرفدار است. طنزهایش معمولا عمیق هستند و هیچ وقت طنزهایش حرمت شکنی و توهین به ملتی را بر ندارد. در مورد ملت کرد نیز طنزی نوشته بود که خواندن آن خالی از لطف نیست. او می گوید:
«یک دوست بوسنیائی دارم که هر وقت او را می بینم از بدبختی و مظلومیت ملتش می نالد، ومن هم به او دلداری میدهم و به او می گویم : برو خدا را شکر کن اگر فلسطینی بودی چکار میکردی؟
یک دوست فلسطینی دارم که همیشه از سر گردانی و مظلومیت ملت خود گله و شکایت می کند، و من به او مگویم که برو امیدوار باش و زیاد ناراحت نباش، اگر کرد بودی چکار می کردی؟؟؟
یک دوست کرد دارم که ناله و شکایتی ندارد، من هم از این بابت خوشحال هستم، چون اگر شکایت می کرد آنوقت دیگر نمی دانستم چه طوری و با چه چیزی او را دلداری بدهم چه کسی را پیدا کنم که از او ستمدیده تر و سرگردانتر باشد؟؟؟!!!!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

پسرها

پیرایش گلها

اصطلاح و شستشوی سر

ساعت کار:9 الی 13 ظهر و 16 الی 21 شب

آدرس :....................................................





دخترها

در آریشگاه گلها صد سال جوانتر شوید و سن خود را با دخترتان یکی کنید.

ارائه کلیه خدمات زیبایی...

آرایش صورت با مواد کاملا آمریکایی

آرایش سه بعدی، چهاربعدی،شش بعدی (جدید)

آرایش اروپایی ،خلیجی ،مصری ،افغانی و ...

رنگ مو ،مش یخی، دریایی ،آبکی ،سنگی ،رنگین کمانی ،فضایی و ...

شینیون به سبک بلغارستانی با مدیریت خانوم اسدی از بلغارستان

پاکسازی صورت ،روتوش ،صافکاری با مواد کاملا طبیعی

برطرف کردن هرگونه کک مک، جوش، جای جوش، سایه جوش و...

فوق تخصص سایه های دو جداره ،نسوز ،محوه چشم ،لب ،بینی و ...

سایه های خطی ،مینیاتوری ،خرچنگی ،ابر و باد،ماه و خورشید و ...

تخصص دوخت مو ،هیرا اکتنشن،بافت مو با مهره و کاغذ و مداد

طراحی روی ناخن ،چشم ،لب،گوش،حلق ،بینی و ...

(قابل توجه خانوم های محترم به علت پرشدن صفحه آگهی لطفا برای اطلاع کامل از خدمات آریشگری حضورا به ما مراجع کنید)

تلفن : ...................... موبایل : ............................

خط دوم : ................. خط دوم : .........................

آدرس : ...............................................

با مدیریت خانوم ................. فوق تخصص زیبایی از امریکا و المان و هندوستان و تاجیکستان و ....

خداوکیلی اگه دروغ گفتم بگین دروغ گفتیییییییی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


جدیدترین راه میلیونرشدن
عزیز من چرا بیکار نشستی ، مگرکامپیوترنداری ، مگربه اینترنت وصل نیستی ؟
آیا شما میدانید با اینترنت میتوانید میلیونر شوید ؟
اگرشما مثل بچه آدم گام به گام راهکارهای مارا انجام دهید ، هرماه بیش از یک میلیون تومان به حساب بانکی شما واریز می شود .
لازم نیست حتما در کامپیوتر حرفه ای باشید .
لازم نیست در روز بیش از چند ساعت با کامپیوترکار کنید .
فقط باچند تا کلیک کردن میلیونرشوید .
مطالب بالا را در یک آگهی اینترنتی خواندم ، چندروزی فکرم را مشغول کرد ، آ یا واقعا امکان داره که با اینترنت کسب درآمد کرد ؟ درآگهی آمده بود :
بله که امکان داره ، درحال حاضر هزاران نفربا انجام راهکارهای ما میلیونرشده ودارند حالشو می برند .
آخه من از کجا اطمینان حاصل کنم که این موضوع حقیقت داره ؟
ما مانند بعضی ها دروغ نمیگوییم ، ما این روش را با کسب چندین سال کارو زحمت وتجربه بدست آورده ایم .
خوب حالا چطوری میشه از راهکارهای شما استفاده کرد ؟
خیلی راحت ، فقط کافیه شما 50 هزار تومان به این حساب واریز کنید وبه ما اطلاع دهید تا CD آموزشی برای شما ارسال شود .
ما هم پس از کلی وسوسه و تاییدیه کتبی از عیال گرفتن 50 هزارتومان ناقابل را واریز ، اطلاع داده وبعداز یک هفته CD آموزشی را دریافت کردیم .
البته حالا شرح اینکه در CD آموزشی چی دیدیم و گامهای پیشنهادی و آزمایش شده چی بود بماند....!!!!
اماآن چیزی را که بنده با دیدن این CD دریافتم را بطور خلاصه برای شما عزیزان طالب میلیونر شدن می نویسم تا شما هم مانند خیلی ها از اینترنت کسب درآمدکرده و به آرزویتان برسید .
1- گام اول : برای رسیدن به موفقیت ابتدا باید حرکت کرد ، ( پس از پشت کامپیوتر بلند شده وبه خیابان بروید ).
2- گام دوم : از یک فروشگاه 100 عدد CD خام به قیمت دانه ای 100 تومان بخرید .
3- گام سوم : درمنزل با روزی چند ساعت کار وچندتا کلیک کردن از روی CD آموزشی 100 تا کپی رایت تهیه کنید
4- گام چهارم : برای CD های خود نام جدیدی انتخاب کنید .
5- گام پنجم : در چند تا سایت گمنام و نامشخص آگهی بدهید .
6- بجای گام ، کام آخر : وقتی شما CD های 100 تومانی را 40 الی 50 هزار تومان بفروشید ، صد در صد میلیونر خواهید شد ، شک نکنید ، واگر باور ندارید ، لطفا 50 هزار تومان به حساب بنده واریز نمایید تا یکی از این کپی رایت ها را برایتان ارسال کنم .
بهر حال بنده که میلیونرشدم ، حالا شما خود دانید .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

پلیس در نقاط مختلف دنیا

امریکا: شما خلاف می کنید..پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت
و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در
اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود.
پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به
شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می
دهید.. شما آزاد می شوید!

فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر
حقوق پایینش در حال اعتصاب است.

انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر
می کند.

آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر
می کنند.

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در
جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های
همجوار دختر وارد می کنید!

هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس
پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز
میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش
را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین
شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی
شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های
رقیب کشته می شوید.

یک کشور آسیایی که اسمشو نمیاریم: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر
می کند.شما ناپدید می شوید.یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.دو هفته
میگذرد و کسی خبری از شما ندارد.پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.اداره قضاوت
نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی
قانونی هم از شما خبری ندارند.در پایان هفته سوم یک سایت محارب و معاند و فتنه
گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و
شتم تان را پخش می کند. پلیس از طریق 222 کانال خبری و سیاسی این اتفاق را
تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد! شما هم بالاخره
یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

فرق ایرانیها با خارجیها



اگر گفتین فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه ؟

در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برین و باهاش یک ماشین می خرین ، اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برین و باهاش یک کیف می خرید .

اگر گفتین فرق گردش کردن در تهران و پاریس چیه ؟

در پاریس هروقت شما خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شین و در تهران هروقت خواستید گردش کنید سوار ماشین می شید .

اگر گفتین فرق یک مجرم در ایران با یک مجرم در جاهای دیگر چیه ؟

در همه جا آدم اول جرمش معلوم میشه و بعد زندانی میشه ، اما در ایران آدم اول زندانی میشه و بعد
جرمش معلوم میشه .

اگر گفتین فرق یک تخم مرغ در تهران و مسکو چیه ؟

در مسکو اگه تخم مرغ را زیر مرغ بذارن بعد از ۲۱ روز احتمالا یک جوجه از تخم مرغ بیرون میاد ولی در تهران پس از ۲۱ روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرون بیاید .

اگر گفتین فرق محل کار ایرانیها و آمریکائیها چیه ؟

مردم آمریکا در خانه استراحت می کنند و در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح ، اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند ، در اداره استراحت می کنند و در خیابان کار !

اگر گفتین فرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیه ؟

یه نویسنده آلمانی وقتی نوشته هاش چاپ شد معروف می شود و بالا می رود اما در ایران وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود و به پایین ( سیاه چال ) می رود .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

دانشجو در ملل مختلف


ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی( پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا س ر ا ئـ ى ل )

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی
خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اولین ها......

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!
اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


زمانی که خداوند تقسیم عمر میکرد به آدم 30 سال ، به خر 30 سال ، به سگ 30سال و به میمون 30سال عمر داد.
آدم وقتی فهمید عمر خودش با خر و سگ و میمون یکی است ناراحت شد . اومد پیش خدا اعتراض کرد که چرا طول عمرش با اینکه انسانه با این حیوانات برابره ؟ خدا بهش گفت : خب بذار باهاشون حرف می زنیم هر کدوم هر چند سالی که از عمرشونو نخواستند می دیم به تو .
آمدن به خر گفتن : تو 30سال عمر داری ، خر گفت : خب باید تو این 30 سال چیکار کنم ؟ بهش گفتن : باید بار این وراون ور ببری آخرم بهت یه غذایی میدن ، خر گفت : خب اگه اینطوریه من 15 سالش را که اضافیه نمی خوام .
آمدن به سگ گفتن : تو 30سال عمر داری ، سگ گفت : خب من باید چیکار کنم ؟ گفتن : باید از اموال دیگران محافظت کنی آخرش یه استخوانی میدن بخوری . سگ گفت : اگه اینطوریه منم 15 سالشو نمی خوام .
اومدن به میمون گفتن : تو هم 30سال عمر داری، میمون گفت : خب من باید چیکار کنم ، گفتن : باید شکلک در بیاری آخرش یه موزی بهت میدن ، میمون گفت : اگه اینطوریه من 15 سالشو نمیخوام .
خدا به آدم گفت : این 45 سال به عمرت اضافه شد
واسه همینه که آدما تا 30 سالگی زندگی میکنن!!!!!!!!!!!! !!!!!!!
از 30تا 45 سالگی مثل خر کار میکنن و از 45 تا 60 سالگی مثل سگ از اموالشون نگه داری میکنن و از 60 تا 75 سالگی واسه نوه هاشون شکلک در میارن تا اونا بخندن.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


آخه یکی به من بگه چیکار کنم!!!!!

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گویند: گناهه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


ضد حال یعنی...

ضد حال یعنی: 1-روز کنکور خواب بمونی!!
2-سربازی بیفتی لب مرز
3-وقتی داری با یکی آشنا میشی (چت) و کار به شماره میرسه کارتت تموم شه
4-ضد حال یعنی با 75/9 افتادن
5-وقتی تو ماشین داری افه میای خاموش کنی.
6-ضد حال یعنی وقتی با دوست دختر دومت میری بیرون دوست دختر اولت رو ببینی با دوست پسر دومش!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

بهترین باش!

بهترین دوست اگه نیستی، لااقل بهترین دشمن باش،

غمخوارم اگه نیستی، لااقل بزرگترین غمم باش،

هرچه هستی بهترین باش،

چون بهترین ها همیشه در خاطر می مانند،

پس در خاطرات بدم بهترین باش!
................................................................
ناپلئون...

ناپلئون میگه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی... چیزی رو بنویس که بتونی پاشو امضاء کنی... چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی!


ناپلئون میگه وقتی سیبی رو گاز زدی و دیدی کرم درسته ای توش بود، خوشحال باش! اما اگه سیبی رو گاز زدی و کرم نصفه ای توش بود، اوون وقت ناراحت شو از خوردن اون کرم!!

دروغ...

اگه چشمت پرسید، بگو ندیدمش... اگه گوشت پرسید، بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید، بگو ماله سرماست... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه... ولی اگه دلت ریخت، به خودت دروغ نگو....( چنین گفت زرتشت...)


اشک...

وقتی تو رو از دست دادم، اشکی نریختم! چون تموم اشکهام رو برای بدست آوردنت ریخته بودم.

پیوند...

دوست داشتن برتر از عشق است... عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی!
اما دوست داشتن پیوندیست خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال!


زندگی 3 چیز است:

اشکی که خشک میشود........ لبخندی که محو میشود..........و یادی که در عالم فراموشی می ماند....

وجدان...

راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پای بند باش.



عاشقتم...

به اندازه موهای سرم دوستت دارم، به اندازه موهای ریخنه شده ام عاشقتم، به مقدار دفعه هایی که شونه کردم بهت وفادارم. شناختی؟..........منم منم حسن کچل!


عشق مثل...

ساندویچی که 2 نفر از 2 طرف شروع میکنن به خوردن، وقتی بهم میرسند که تموم شده!


زندگی 3چیز بیشتر نیست:

1. به اجبار به دنیا آمدن!
2. با غم زیستن!
3. با آرزو مردن!

نگو...

نگو بار گران بودیم و رفتیم... نگو نا مهربان بودیم و رفتیم...
نگو اینها دلیل محکمی نیست... بگو با دیگران بودیم و رفتیم...


اگه... اگه...اگه...

اگه تیپ بزنیم، میگن با کی قرار داری؟
اگه لباسای معمولی بپوشیم میگن تو اصلا سلیقه نداری!
اگه دیر بریم خونه میگن کدوم گوری بودی؟
اگه زود بریم خونه میگن چه غلطی کردی زود اومدی؟!!
اگه زیاد بگیم دوست دارم، میگن باز چه نقشه ای تو سرته؟!
اگه نگیم دوست دارم، میگن پای کسه دیگه ای وسطه؟!
اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم، میگن اعتماد نداری؟!
اگه یه مدت زنگ نزنیم، میگن مثل اینکه سرت خیلی شلوغه!
اگه تو خونه زیاد بخندیم، میگن دیوونه شدی؟
اگه نخندیم، میگن چه مرگته لندهور!!
اگه شام بخوایم، میگن همه اش به فکر شکمه. اگه شام نخوایم، میگن زلیل مرده معلوم نیست شام با کی کوفت کرده!!
اگه... اگه... اگه... ولی هرچی میخوان بزار بگن.


میخوای باور کن، میخوای باور نکن، ولی واقعیت داره!

میدونی شباهت دختر خوب با دایناسور چیه؟ .............. اینه که نسل هردو منقرض شده!



بخاطر هیچکس...

ازم پرسید به خاطره کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هیچکس" پرسید : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد "به خاطر دله تو"، با یه بغز غمگین بهش گفتم "بخاطر هیچّی" ازش پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هیچ زندست.!



نگو،حتی اگه ...

دروغ نگو (حتی اگر مجبور بودی)
غیبت نکن(حتی اگر به تو بد کرده بود)
تهمت نزن(حتی اگر دشمن تو بود)
زیاد حرف نزن(حتی اگر خیلی حرف داشتی)
گریه نکن(حتی اگر دلت خیلی پر بود)
فریاد نکش(مگر دخال یک بالش)
با کسی صمیمی نباش(حتی اگر خیلی دوسش داشته باشی)!!! این یک نصیحت بود.

مکتب عشق...

گویند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه
2-عشق
3-مهر و محبت
4-عاطفه و احساس
5-دوستی
6-خواستن
7-بوسه
8-ازدواج
9-زندگی
10-مرگ!!!



هوای خودت رو داشته باش!

به شیشه گفتم 'دوستت دارم' شکست، به گل گفتم 'دوستت دارم' پژمرد. به دریا گفتم 'دوستت دارم' خشکید. حالا به تو میگم 'دوستت دارم'، هوای خوتو رو داشته باش!!



بزرگترین آرزو...

بزرگترین آرزویم این بود که کوچک ترین آرزوی تو باشم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 


میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن........................                                  در جشنی که “برنارد شاو”به مناسبت نود سالگی خود در منزلش ترتیب داده بود،
یک روزنامه نویس جوان به”شاو” گفت : امیدوارم که سال آینده هم بتوانم شما را ببینم.
“شاو” بلافاصله جواب داد : گمان می کنم خواهیم توانست یکدیگر را ببینیم ،
چون شما به نظر من جوان سالمی هستید !

***

“برنارد شاو”از نویسندگانی بود که آثارش را به قیمت گزاف در اختیار مطبوعات قرار می داد وبرای هر کلمه یک دلار می گرفت.
این موضوع مدت ها بر سر زبان ها افتاده بود تا این که یک آمریکایی به شوخی ،یک دلار برای “شاو” فرستاد ودرخواست کرد که یک کلمه برای او بنویسد.
“شاو” در جواب او نوشت : متشکرم !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

طنــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــز : اطلاعیه و شروط یک آقا برای
ازدواج


از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند.
بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد
نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم

شرایط پذیرش
1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.
2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.
3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)
4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.
5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیست
6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد.
7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم.
8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم
9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.
10. پول اضافی ندارم بایت پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری.
11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره
12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم.
13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده.
14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم.
15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !.
16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.
17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام
18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی.
20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.
21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.
22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.
23. من مبل تختخواب شو دوست دارم
حالا در خدمتیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به نظر شما شرطی مونده ؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

بلبل طنا ز!


محمد علی گویا شاعر طنز پرداز از چهر ه ها ی مطرح طنزپردازان چها ردهه اخیرایران است او سال1313در کرمانشاه متو لد شد

واز دهه 30سرودن اشعارطنز امیزرا آغازکرد وبه مدت پانزده سال عضوثابت هیئت تحریرتوفیق بود .فعالیت مطبوعاتی خود را پس از

انقلاب باانتشارهفته نامه گل آقا آغاز کردوازهمکارا ن تحریریه گل آقا شد.


اشعار طنز امیزسیاسی واجتماعی اوبا نام بلبل گویا همیشه زینت بخش هفته نامه گل آقا بود.

گویا سرانجام 6فروردین 1380 به سرای با قی شتا فت .نمونه ای ازاشعاراوراکه ازکتاب محمدعلی گویا( از مجموعه کتابها ی طنز

پردازان معا صر انتشارات گل آقا ) انتخاب شده می خوانیم:


((نخست وزیرسابق پهلوی در شیرازبه یک قهوه چی که روی شیشه اش نوشته بود نهار گفت:نهار غلط است وناهارصحیح است.))

جراید

ناهار ونهار

ا ی جناب صدر اعظم آفرین

مرحبا به به غمت کم آفرین

مرحبا برتو که اهل دانشی

موی را ازماست بیرون می کشی

شد نبوغ تو بشیراز اشکار

بحث کردی چو ن دراطراف ناها ر

خوب گفتی با جناب قهوه چی

(( این غلطها بر سرشیشه که چی؟ ))

چون ((نهار))قهوه چی ازیک ((ناهار ))

یک(( الف )) کم داشت این ننگ است و عار

این الف ل اصل تمام حرفهاست

کی ناهار بی الف دیگر غذ است؟

روحش شاد ویادش گرامیباد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد .
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودآنکه پستاندارعظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.


دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم .
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
************ ********* ********* ********* **
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها راتشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند .
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
************ ********* ********* ********* ********
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر
شود گفتبچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟
یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.
************ ********* ********* ********* ********
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته
بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست...
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود... یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید
بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟
مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!

آقای دکتر!

اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

مردم جهان وقت خودراچگونه می گذرانند
حالا به این مسئله فکر کردید که ملل مختلف جهان اوقات خود را چگونه میگذراند ؟

حالا برای شوخی هم که شده برنامه روزانه ملل مختلف رو با هم مرور کنیم .

برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :

آمریکا
8 ساعت کار
8 ساعت استراحت
2 ساعت ماندن در ترافیک
2 ساعت تفریح ناسالم
2 ساعت تماشای تلویزیون
2 ساعت کار با اینترنت

فرانسه
8 ساعت کار
6 ساعت استراحت
2 ساعت قدم زدن در خیابان
4 ساعت کتاب خواندن
2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون
2 ساعت خندیدن

ایتالیا
4 ساعت کار
8 ساعت خواب
4 ساعت غذا خوردن
6 ساعت حرف زدن
2 ساعت خیابان گردی

آلمان
8 ساعت کار
8 ساعت خواب
2 ساعت اضافه کار
2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی
2 ساعت مطالعه
2 ساعت فکر کردن به خودکشی

کوبا
8 ساعت کار
8 ساعت تفریح
4 ساعت خواب
4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

عربستان سعودی
8 ساعت تفریح همراه با کار
6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان
10 ساعت خواب

مصر
4 ساعت کار
8 ساعت خواب
8 ساعت کشیدن قلیان
2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم
2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

هندوستان
8 ساعت جستجوی کار
6 ساعت خواب
6 ساعت تماشای فیلم
2 ساعت جستجو برای محل خواب
2 ساعت برای رد شدن از خیابان

پاکستان
4 ساعت کار غیر مجاز
8 ساعت خواب در حین کودتا
8 ساعت اعتراض علیه کودتا
4 ساعت فرا ر از دست پلیس

ایران
8 ساعت خواب
8 ساعت استراحت
2 ساعت حرکت در ترافیک
1 ساعت کار
3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت
2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چرا دخترا بهتون می گن داداش؟

خوبه بعضی از پسرا بدونن که چرا دخترا بهشون میگن داداش:

میگن داداش: یعنی زیاد بهم نزدیک نشو
میگن داداش: که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن
میگن داداش: که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن
میگن داداش: که وقتی می خوان لج یکی رو در بیارن از داداش کمک بگیرن
میگن داداش: که گاهی چیزایی رو که نمی دونن ازشون یاد بگیرن
میگن داداش: یعنی من نمی خوام دوست پسر داشته باشم بی خیال من شو
میگن داداش: که هم باهات حرف بزنن هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان باشن
میگن داداش : وقتی می خوان برن بیرون بگن بیا با داداشم برو بیرون من راحت شم
میگن داداش : چون تو این سن یه حمال خوب بهتر از اینه که واسه یه کسی خرج کنن
میگن داداش : چون بنزین نیست از آژانس بهتر کار می کنه
میگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بیشتره
میگن داداش : چون میگن جیب من و داداشیم یکی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو می کشه که میمیره و این خود کشتن به علت وارد آمدن مصایب و رنج های فراوان یا بالعکس صورت می گیره

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نیست ولی بسیار هیجان انگیزه و به یه بار امتحانش می ارزه.
من خودم چند بار امتحانش کردم و با اینکه چند بارش هم مردم ولی همچین بگی نگی بدم نیومد...

برخلاف نظر خیلیها که می گن خودکشی خیلی راحت و سهله باید بگم نخییییییییر... اونجوریام نیست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست
اول از همه اون کسایی که می خوان خودکشی کنن رو دسته بندی می کنیم

کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
کسی که قاط زده (مثه من)
کسی که از زندگی خیر ندیده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه
و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده

افراد بالا، به هرحال مستقیم به جهنم می رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو کدامیک از دسته های بالا هستید؟

اگه هستید ادامه مطلب رو بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون ببازید و بعد بقیه شو بخونید

حالا فرض می کنیم: طرف تنها میاد توی یه اتاق و در رو قفل می کنه و عزمشو برای خودکش جزم می کنه. به دور برش نگاه می کنه و این وسایل رو می بینه

طناب
سیخ کباب
کبریت آغشته به بنزین
قرض دیاز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نایلون
چاقوی میوه بری
نخ کاموایی
سوزن لحاف دوزی
تیغ ریش تراشی مصرف شده
مرگ موش

خب... برای شروع بد نیست

ولی نظرتون رو به یه موضوع مهم ولی پیش پا افتاده، جلب می کنم:

«تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه
فرض کنید درب اتاق شما رو می شکنن و شما رو در حالتی پیدا می کنن که از یه طناب از سقف آویزونید و دارید مثل پاندول ساعت تاب می خورید و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شیمیایی شلوارتون هم خیسه


نه... خودتون جای تماشاگرا باشین، حالتون بهم نمی خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی ده؟

قیافه شما بعد از خودکشی باید از همیشه معصومانه تر... از همیشه زیباتر و از همیشه دوست داشتنی تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه
با این حساب، دور حلق آویز کردن... خودسوزی... و خفه گی با گاز رو خط بگیرید

یه بنده خدایی از دوستان، خیلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره

ایشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد


فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید... چون به هر حال کار کثیفیه. حالا خودتون قضاوت کنید. این خودکشی ترحم کسی رو بر می انگیزه؟

یا اونایی که روی سرشون نایلون می کشن و دور گردنشون روی نایلون رو با طناب می بندن و یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین میندازن و له می شن... اینا همشون دیوونه ان

خودکشی ایده آل خودکشی است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثیرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه

ژاپونی ها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو می کنن توی قلبشون. البته این کار یه کم درد داره. یه جورایی حس می کنید که توی سینه تون آب جوش داره قل می زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بدیش اینه که حتما می میرید

در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نمیرید

اول خوب فکراتونو بکنین بعد خودتونو بکشید

یه موضوع مهم توی خودکشی، پشیمونی دیرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسایی که خودشون رو می کشن، وسط یا آخر کار پشیمون می شن و این در حالیه که هیچ راهی برای برگشت نیست.

یه یارویی برای خودکشی یه تیکه پارچه رو گلوله می کنه و فرو می کنه توی حلقش و با ته گوشکوب میده بره پایین ولی همون لحظه پشیمون می شه و این درحالیه که داره خفه می شه... یارو می دوه بیرون و از شدت عجله از روی پله های آپارتمان پرت می شه پایین و می میره... و جالب اینکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگی

نکته مهم دیگه اینه که مدت خود کشی نباید زیاد طولانی باشه
مثلا فرض کنید در نوع رگ زدن خیلی طول می کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمین و لباساتون رو هم در نظر بگیرید
یا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بمیرید بلکه خونه و بقیه رو هم بفرستید روی هوا

پس عاقلانه تر رفتار کنید
تا حالا به چند نتیجه مهم رسیدیم که سعی کنید در خودکشی حتما این نکات را مدنظر قرار دهید

زمان خودکشی رو درست انتخاب کنید. (بهترین موقع بعد از ظهر ساعت شش

مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید

بهترین لباستونو تنتون کنید

حتما یه یادداشت بذارید و علت خودکشی رو شرح بدید و انگشت هم بزنید

خواهشا زیاد کثیف کاری نکنید

موقع خودکشی لبخند بزنید تا لبخند روی لبتون باقی بمونه

لطفا چشاتونو باز نذارید چون خیلی وحشتناکه

یه بسته دستمال کاغذی حتما روی میزتون باشه

اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنید. (پلیسا ببینن خوب نیست
رد انگشتتونو همه جا بمالید تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتید
یه جوری خودکشی کنید که دوباره بشه زنده تون کرد

دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه

برای مسایل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما یه فال حافظ بگیرید

قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک یادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشی

اگه توی دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رمانتیکتر و رویایی تر به نظر میاد و اشک آور تره

در اتاق رو حتما قفل کنید که جریان هیجان انگیزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گریه کنید . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو برای رفتن به جهنم رفتن آماده کنید

حالا جدید ترین و راحت ترین روشهای خودکشی

برای جنس نرینه

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنید
تمام تن و سرتونو ببرید زیر پتو
خیلی آروم نوک انگشتاتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جوراباتونو ببرید زیر پتو
هیچ راه نفوذی برای هوا نذارید
یک ساعت بعد... شما مردید
خدا رحمتتون کنه

برای جنس مادینه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنید
برید زیر پتو
اتاق حتما کاملا تاریک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببندید و فرض کنید یه موش خوشگل داره روی تنتون راه میره
خواهش می کنم جیغ نزنید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید
مرسی


توی جهنم می بینمتون


یه جور خودکشی که بیشتر بین شکمو ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. این نوع خودکشی خیلی حال داره چون حداقل گشنه نمیمیری! و خوبی مهم ترش اینه که به سر منزل مقصود هم نمی رسی و معمولا زنده می مونی.

نمونه اش اینکه: یه بنده خدایی که با سی تا قرص دیازپام خودکشی کرد و دور و بری ها به هوای اینکه مرده خاکش کردند و یارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد ودید: ای دل غافل... همه جا سیاهه و یه موش هم داره انگشت پاشو می جوه.

زنده بگوری خداییش وحشتناکه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

شوهر داری به سبک امروزی(طنز)

شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!

اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید

اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!

اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!

اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند یک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!

اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!! زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن) :

اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!

آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین

اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن

اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست

اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

قضاوت مردم راجع به پول دارها و بی پول ها

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :
در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده
اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن
در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..
در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...
اگر تند تند غذا بخوره :
در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره!
بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده
اگر آروم و کم غذا بخوره :
پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!
بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...
اگر با جنس مخالف صحبت کنه :
پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......
بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش
اگر درس بخونه :
پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست
بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ...
اگر درس نخونه :
پولداره : پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست
بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه
{در موردخانوما } از نوع محجبه و چه بسا چادری
پولداره : آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه
بی پوله : اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟
{درمورد پسرهای جوون} مدل ابرو قشنگ و زیر ابرو گوگول
پولداره : بابا مایکل جکسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زیر ابروهای شیطونیتو
بی پوله : مرتیکه خجالت نمیکشه .... آرایش میکنی ؟! این روزا دیگه دختر پسرا از هم تشخیص داده نمیشوند ... وانگهی چی شده داداشمون .....
ازدواج
پولداره : یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش
بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! )
پیاده روی :
پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام .... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .
بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .
تعویض ماشین :
پولداره : بابا تنوع .... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره
بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده
تعویض کار :
پول داره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش
بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده
رانندگی :
پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره
بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیس

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

بسیاری از ما، باورهای اشتباهی راجع به مغز داریم،با خواندن این مقاله شما نیز به اشتباهاتتان خواهید خندید.



1- مردان از زنان باهوش‌ترند چون وزن مغزشان 10 درصد بیشتر است!
با این حساب،‌فیل‌ها‌ از آدم‌ها خیلی باهوش‌ترند چون وزن مغزشان 5 برابر است.واقعیت این است که داشتن مغز بزرگ‌تر به معنای باهوش‌تر بودن نیست.مقایسه وزن مغز در گونه‌های مختلف جانوران نشان می‌دهد که «هر که وزنش بیش، مغزش بیشتر.»یعنی طبیعی است که عضلات نیرومند یک فیل،در مقایسه با عضلات یک گربه،باید تحت کنترل مغز بزرگ‌تری باشد.به همین دلیل است که فیل 6 هزار گرم مغز دارد و گربه، 30 گرم.

2- ‌عملکرد کامپیوتر مثل مغز است؛چه فرقی می‌کند؟
خیلی فرق دارد! شاید بگویید اصلا کامپیوترهای اولیه را با الگوگیری از عملکرد مغز ساخته‌اند ولی نورولوژیست‌ها در پاسخ به شما می‌گویند اگر قدرت تمام کامپیوترهای دنیا را با هم جمع کنید،باز هم قدرتش به مغز آدمیزاد نمی‌رسد؛یعنی ساختار مغز ما آن‌قدر پیچیده است که تشبیه‌اش به کامپیوتر،لااقل عصب‌شناسان را به خنده می‌اندازد.

3- وقتی می‌خوابیم،مغزمان استراحت می‌کند؟
نه! یکی از تفاوت‌های بارز مغز و کامپیوتر،همین است.اگر کامپیوتر را خاموش ‌کنیم،دست از کار می‌کشد ولی مغز ما خاموش‌شدنی نیست.حتی وقتی که ‌خوابیم و استراحت می‌کنیم،مغز ما روشن است و کار می‌کند.این را نوار مغزی (الکتروآنسفالوگرافی) به وضوح نشان می‌دهد.

4-‌ انیشتین با آن همه نبوغ،فقط از 10 درصد مغزش استفاده کرده!
این هم از آن حرف‌هایی است که باید بشنوید و باور نکنید.می‌گویند این آتش را ویلیام جیمز با نوشتن کتاب «ظرفیت‌های انسانی» در سال 1908 روشن کرد و پس از او،تحقیقات کارل لشلی در سال 1930 این تئوری را توسعه داد.ولی طب به ما می‌گوید که حتی تخریب بخش کوچکی از مغز (مثلا در جریان سکته مغزی) با عوارض مشهودی همراه است.ضمن این ‌که اگر 90 درصد مغز برای مدتی طولانی کم‌کار یا بیکار باشد،احتمالا آن 10 درصد باقیمانده هم به مرور از بین می‌رود و به قول پزشکان،دژنره می‌شود.تازه،مگر 10 درصد مغز ما چقدر می‌شود؟چیزی حدود 140 گرم، یعنی اندازه مغز یک گوسفند!پس بشنوید و باور نکنید.

5- ‌تمام آسیب‌های مغزی غیرقابل برگشت هستند؟
خیر! خیلی از آسیب‌های مغزی برگشت‌پذیرند. البته تا 20 سال پیش تصور می‌شد مغز توان بازسازی سلول‌های از دست رفته‌ را ندارد اما اکنون،محققان عقیده دیگری دارند و بسیاری از آسیب‌های مغزی را برگشت‌پذیر می‌دانند.

6- شنیدن موسیقی،مغز ما را تقویت می‌کند؟
شاید حال‌مان را بهتر کند ولی مغزمان را نه.تاثیر مثبت موسیقی بر حافظه پدیده‌ای که تا مدت‌ها از آن با عنوان «تاثیر موتزارت» یاد می‌شد امروزه فاقد اعتبار است.البته ثابت شده که نواختن یک ساز می‌تواند به بهبود عملکرد مغزی کمک کند،ولی شنیدن موسیقی چنین تاثیری ندارد.
7-‌ چپ ‌دست‌ها فقط از نیمکره راست مغزشان استفاده می‌کنند؟
نه! چپ‌ دست‌ها از نیمکره چپ مغزشان هم استفاده می‌کنند ولی نیمکره‌ راست‌‌شان غالب است.با این حال،اگر به هر دلیلی (مثلا به دنبال یک سکته مغزی)،نیمکره راست مغزشان آسیب ببیند،نیمکره چپ‌شان می‌تواند به مرور همان‌ کارها را با کیفیت پایین‌تری انجام دهد؛همان‌طور که بعضی چپ‌ دست‌ها می‌توانند تمرین ‌کنند و کم‌کم راست ‌دست ‌شوند (یا برعکس)‌.

8- با افزایش سن،مغز تحلیل می‌رود و هیچ کاری نمی‌شود کرد!
این‌طورها هم نیست.پزشکان برای فعال نگه داشتن مغزمان در دوران سالمندی،توصیه‌های ساده‌ای دارند:ورزش (حتی در حد یک پیاده‌روی روزانه)،تغذیه سالم (مخصوصا مصرف میوه‌ها و سبزی‌های تازه،حبوبات و ماهی)،خواب کافی،نرمش‌های فکری مثل حل جدول،بازی شطرنج و مخصوصا مطالعه کتاب و خواندن روزنامه و مجله و... .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چگونه یک خبر بد را برسانیم؟


داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:


مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

- جرج از خانه چه خبر؟

- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

- پرخوری قربان.

- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟

- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟

- همه اسب های پدرتان مردند قربان.

- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.

- برای چه این قدر کار کردند؟

- برای اینکه آب بیاورند قربان!

- گفتی آب؟ آب برای چه؟

- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.

- کدام آتش را؟

- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.

- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟

- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!

- گفتی شمع؟ کدام شمع؟

- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

- مادرم هم مرد؟

- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.

- کدام حادثه؟

- حادثه مرگ پدرتان قربان!

- پدرم هم مرد؟

- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

- کدام خبر را؟

- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

روش های دوست پسر پیدا کردن ...


روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ علی این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نکته:برادارایه عزیزهمیشه سوسک همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

.............................


در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند! !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

......................................................................................................................................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

عبید زاکانی - گزیده طنز عبید




اگر چه گرایش به شوخ طبعی و انواع آن در ادب فارسی، تقریباً به اندازه تاریخ ادبیات فارسی قدمت دارد، اما تا قرن هشتم و ظهور عبید زاکانی، طنزپرداز حرفه‌ای به معنای امروزی و متعارف آن نداشته‌ایم و با قدری تسامح عبید زاکانی را می‌توان پدر طنز فارسی دانست.در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است. عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین، آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره استیلای مغول بر ایران بوده، قرار دهد.در این گزیده نمونه‌هایی طنزآمیز از کلیات عبید زاکانی (به تصحیح و مقدمه استاد زنده یاد عباس اقبال آشتیانی) استخراج شده است:


اطلاق الاشراف
عاقبت ظلم و عدل: در تواریخ مغول آمده است که هلاکوخان چون بغداد را تسخیر کرد، جمعی را که از شمشیر بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر کردند. چون بر احوال مجموع واقف گشت، گفت که باید صاحبان حرفه را حفظ کرد. رخصت داد تا بر سر کار خود رفتند. تجار را مایه فرمود دادند،‌ تا از بهر او بازرگانی کنند. جهودان را بفرمود که قوی مظلومند، به جزیه از ایشان قانع شد. قضات و مشایخ و صوفیان و حاجیان و واعظان و معرفان و گدایان و قلندران و کشتی‌گیران و شاعران و قصه‌خوانان را جدا کرد و فرمود: اینان در آفرینش زیادی هستند و نعمت خدای را حرام می‌کنند! حکم فرمود تا همه را در شط غرق کردند و روی زمین را از وجود ایشان پاک کرد.لاجرم نزدیک نود سال پادشاهی در خاندان او باقی ماند و هر روز دولت ایشان در افزایش بود.ابوسعید بیچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم گردانید؛ در اندک مدتی دولتش سپری شد و خاندان هلاکوخان و کوشش‌های او در سر نیت ابوسعید رفت. رحمت بر این بزرگان صاحب توفیق باد که خلق را از تاریکی گمراهی عدالت به نور هدایت ارشاد فرمودند.


"بله" نگو
یکی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد که ای پسر، زبان از لفظ "نعم" حفظ کن و پیوسته لفظ "لا" بر زبان ران و یقین بدان که تا کار نفر با "لا" باشد کار تو بالا باشد و تا لفظ تو "نعم" باشد‌، دل تو به غم باشد.


نهایت خساست
بزرگی که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع کرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر کرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال، زحمت‌های سفر و حضر کشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می‌خواهد، هرگز به مکر آن فریب نخورید که آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم، بدان توجه نباید کرد که آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا که آن را شیطا به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم. این بگفت و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد.


چانه‌زنی
بزرگی در معامله‌ای که با دیگری داشت، برای مبلغی کم، چانه‌زنی از حد درگذرانید. او را منع کردند که این مقدار ناچیز بدین چانه‌زنی نمی‌ارزد. گفت: چرا من مقداری از مال خود ترک کنم که مرا یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال و همه عمر بس باشد؟ گفتند: چگونه؟ گفت: اگر به نمک دهم، یک روز بس باشد، اگر به حمام روم، یک هفته، اگر به حجامت دهم، یک ماه، اگر به جاروب دهم‌، یک سال، اگر به میخی دهم و در دیوار زنم، همه عمر بس باشد. پس نعمتی که چندین مصلحت من بدان منوط باشد، چرا بگذارم با کوتاهی از دست من برود؟!


گوشت را آزاد کن
از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد.خواجه زهر مار کرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از کار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. گفت: ای خواجه، تو را به‌خدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارک می‌گذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن!


رساله دلگشا

ادعای چهارم
مهدی خلیفه در شکار لشکر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی که در خانه موجود بود و کوزه‌ای شراب پیش آورد. چون کاسه‌ای بخوردند، مهدی گفت: من یکی از خواص مهدی‌ام، کاسه دوم بخوردند، گفت: یکی از امرای مهدی‌ام. کاسه سیم بخوردند، گفت: من مهدی‌ام.
اعرابی کوزه را برداشت و گفت: کاسه اول خوردی، دعوی خدمتکار کردی. دوم دعوی امارت کردی. سیم دعوی خلافت کردی، اگر کاسه دیگر بخوری، بی شک دعوی خدایی کنی!
روز دیگر چون لشکر او جمع شدند، اعرابی از ترس می‌گریخت. مهدی فرمود که حاضرش کردند، زری چندش بدادند. اعرابی گفت: اشهد انک الصادق و لو دعیت الرابعه (گواهی می‌دهم که تو راستگویی حتی اگر ادعای چهارم را هم داشته باشی.)


آرمان دزدی
ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد چیزی نیافت. دستار خود بدزدید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟ گفت: این دستار آورده‌ام. زن گفت: این که دستار خود توست. گفت: خاموش‌، تو ندانی. از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود.


خودکشی شیرین
حجی در کودکی شاگرد خیاطی بود. روزی استادش کاسه عسل به دکان برد، خواست که به کاری رود. حجی را گفت: درین کاسه زهر است، نخوردی که هلاک شوی. گفت: من با آن چه کار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه به صراف داد و تکه نانی گرفت و با آن تمام عسل بخورد.
استاد بازآمد، وصله طلبید، حجی گفت: مرا مزن تا راست بگویم. حالی که غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسیدم که بیایی و مرا بزنی. گفتم زهر بخورم تا تو بیایی من مرده باشم. آن زهر که در کاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زنده‌ام، باقی تو دانی.


دیر رسیدم
جمعی به جنگ ملاحده رفته بودند. در بازگشتن هر یک سر ملاحده‌ای بر چوب کرده می‌آوردند. یکی پایی بر چوب می‌آورد. پرسیدند: این را که کشت؟ گفت: من، گفتند: چرا سرش نیاوردی؟ گفت: تا من برسیدم، سرش را برده بودند.


یاد خدا و پیامبر
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید چطور است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌کردند و اکنون نمی‌کنند. گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است که نه از خدایشان به یاد می‌آید و نه از پیغامبر.


حکایت حضرت یونس علیه‌السلام
پدر حجی سه ماهی بریان به خانه برد. حجی در خانه نبود. مادرش گفت: این را بخوریم پیش از آن که حجی بیاید. سفره بنهادند. حجی بیامد دست به در زد. مادرش دو ماهی بزرگ در زیر تخت پنهان کرد و یکی کوچک در میان آورد. حجی از شکاف در دیده بود. چون بنشستند پدرش از حجی پرسید که حکایت یونس پیغمبر شنیده‌ای؟ حجی گفت: از این ماهی پرسیدم تا بگوید. سر پیش ماهی برده و گوش بر دهان ماهی نهاد. گفت: این ماهی می‌گوید که من آن زمان کوچک بودم. اینک دو ماهی دیگر از من بزرگتر در زیر تختند. از ایشان بپرس تا بگویند.


عاقبت کسب علم
معرکه‌گیری با پسر خود ماجرا می‌کرد که تو هیچ کاری نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند با تو بگویم که معلق زدن بیاموز، سگ ز چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‌شنوی، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ (به ارث مانده) ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادربار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.


رخوت شراب
کسی را پدر در چاه افتاد و بمرد. او با جمعی شراب می‌خورد. یکی آنجا رفت، گفت: پدرت در چاه افتاده است. او را دل نمی‌داد که ترک مجلس کند. گفت: باکی نیست مردان هرجا افتند. گفت: مرده است. گفت: والله شیر نر هم بمیرد. گفتند: بیا تا برکشیمش‌. گفت: ناکشیده پنجاه من باشد. گفتند: بیا تا برخاکش کنیم. گفت: احتیاج به من نیست. اگز زر طلاست من بر شما اعتماد کلی دارم. بروید و در خاکش کنید.


دلیل شکر
مردی خر گم کرده بود. گرد شهر می‌گشت و شکر می‌گفت: گفتند : چرا شکر می‌کنی. گفت: از بهر آن که من بر خر ننشسته بودم و گر نه من نیز امروز چهار روز بودی که گم شده بودمی.


خانه مصیبت‌زده
درویشی به در خانه‌ای رسید. پاره نانی بخواست. دخترکی در خانه بود. گفت: نیست. گفت: مادرت کجاست؟ گفت برای تسلیت خویشاوندان رفته است. گفت: چنین که من حال خانه شما را می‌بینم، خویشاوندان دیگر می‌باید که برای تسلیت شما آیند.


گربه تبردزد
مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟


در فکر بودم
یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه کار داری؟ گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز برکندی؟ گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد. گفت: این هم قبول، ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست؟ گفت: والله من نیز در این فکر بودم که آمدی.


تازه‌آمده‌ام
شخصی در خانه مردی خواست نماز بخواند. پرسید که قبله کدام طرف است، گفت: من هنوز دو سال است که در این خانه ام. کجا دانم که قبله چون است.


خواندن فکر
شخصی دعوی نبوت می‌کرد. پیش خلیفه بردند. از او پرسید که معجزه‌ات چیست؟ گفت: معجزه‌ام این است که هرچه در دل شما می‌گذرد، مرا معلوم است. چنان که اکنون در دل همه می‌گذرد که من دروغ می‌گویم.


پلنگ
بازرگانی را زنی خوش صورت بود که زهره نام داشت. عزم سفر کرد. از بهر او جامه‌ای سفید بساخت و کاسه‌ای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست پدید آید، یک انگشت نیل بر جامه او بزن تا چون بازآیم، مرا حال معلوم شود. پس از مدتی خواجه به خادم نبشت که:
چیزی نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد.
خادم باز نبشت که:
گر آمدن خواجه درنگی باشد
چون بازآید، زهره پلنگی باشد


مسلمانی
خطیبی را گفتند: مسلمانی چیست: گفت: من مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چکار؟


عرق
کسی تا‌بستان از بغداد می‌آمد، گفتند: آنجا چه می‌کردی؟ گفت: عرق.


اهمیت گیوه
درویشی گیوه در پا نماز خواند. دزدی طمع در گیوه او بست. گفت: با گیوه نماز درست نباشد. درویش دریافت و گفت: اگر نماز نباشد، گیوه باشد.


عمر بعد از مرگ
ظریفی مرغ بریان در سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی‌خورد. گفت: عمر این مرغ بریان، بعد از مرگ،‌ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ.


فرزند بزرگان
زن طلحک فرزندی زایید. سلطان محمود او را پرسید که چه زاده است؟ گفت: از درویشان چه زاید؟ پسری یا دختری. گفت: مگر از بزرگان چه زاید؟ گفت: چیزی زاید بی هنجار گوی و خانه برانداز.


تلقین مغرضانه
میان رئیس و خطیب ده دشمنی بود. رئیس بمرد، چون به خاکش سپردند، خطیب را گفتند: تلقین او گوی. گفت: از بهر این کار دیگری را بخواهید که او سخن من به غرض می شنود.


دزد بی تقصیر
استر طلحک بدزدیدند. یکی می‌گفت: گناه توست که از پاس آن اهمال ورزیدی، دیگری گفت: گناه مهمتر آن است که در طویله بازگذاشته است... گفت: پس در این صورت، دزد را گناه نباشد.
به همین می‌خندم: شخصی مهمانی را در زیر خانه خوابانیده نیمه شب صدای خنده وی را در بالاخانه شنید. پرسید که در آنجا چه می‌کنی؟ گفت: در خواب غلتیده‌ام، گفت: مردم از بالا به پایین می‌غلتند تواز پایین به بالا می‌غلتی؟ گفت: من هم به همین می‌خندم.


همه را بپوش
سلطان محمود در زمستان سخت، به طلحک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می‌کنی که من با این همه جامه می‌لرزم. گفت: ای پادشاه، تو نیز مانند من کن تا نلرزی. گفت: مگر تو چه کرده‌ای؟ گفت: هرچه جامه داشتم همه را در بر کرده‌ام.


با اینکه نمی‌خوانم
شمس‌الدین مظفر روزی با شاگردان خود می‌گفت: تحصیل در کودکی می‌باید کرد. هرچه در کودکی به یاد گیرند، هرگز فراموش نشود. من این زمان‌، پنجاه سال باشد که سوره فاتحه را یاد گرفته‌ام و با وجود اینکه هرگز نخوانده‌ام هنوز به یاد دارم.


سجده سقف
شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب‌های سقفش بسیار صدا می‌کرد. به صاحبخانه برای تعمیر آن سخن به میان آورد. پاسخ داد که چوب‌های سقف ذکر خداوند می‌کنند. گفت: نیک است اما می‌ترسم این ذکر منجر به سجود شود.


دوستی نسیه
هارون به بهلول گفت: دوست‌ترین مردمان نزد تو کیست؟ گفت: آن که شکمم را سیر سازد. گفت: من سیر می‌سازم، پس مرا دوست خواهی داشت یا نه، گفت: دوستی نسیه نمی‌شود.


شوهر چهارم
زنی که سر دو شوهر را خورده بود، شوهر سیمش رو به مرگ بود. برای او گریه می‌کرد و می‌گفت: ای خواجه، به کجا می‌روی و مرا به کی می‌سپاری؟ گفت : به چهارمین.


خواص نام آدم و حوا
واعظی بر منبر می‌گفت: هر که نام آدم و حوا نوشته در خانه آویزد، شیطان بدان خانه درنیاید. طلحک از پای منبر برخاست و گفت: مولانا شیطان در بهشت در جوار خانه به نزد ایشان رفت و بفریفت، چگونه می‌شود که در خانه ما از اسم ایشان پرهیز کند؟


قسم دروغ
شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ گفت: دلالان را. گفتند:‌ چرا؟ گفت: از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.
اگر می‌توانستم: عسسان (پاسبانان) شب به مردی مست رسیدند، بگرفتند که برخیز تا به زندانت بریم. گفت: اگر من به راه توانستمی رفت، به خانه خود رفتمی.
بیا پایین: اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته، دیگران در زیرایستاده، گفت: السلام‌علیک یا الله. گفت: من الله نیستم. گفت‌: یا جبرئیل. گفت: من جبرئیل نیستم. گفت: الله نیستی، جبرئیل نیستی، پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته‌ای؟ تو نیز به زیرآی و در میان مردمان بنشین.
تهدید: درویشی به دهی رسید. جمعی کدخدایان را دید آنجا نشسته، گفت: مرا چیزی بدهید و گرنه با این ده همان کنم که با آن ده دیگر کردم. ایشان بترسیدند، گفتند مبادا که ساحری یا ولی‌ای باشد که از او خرابی به ده ما رسد. آنچه خواست بدادند. بعد از آن پرسیدند که با آن ده چه کردی؟ گفت: آنجا سوالی کردم، چیزی ندادند، به اینجا آمدم، اگر شما نیز چیزی نمی‌دادید به دهی دیگر می رفتم.


سرکه هفت ساله
رنجوری را سرکه هفت ساله تجویز کردند. از دوستی بخواست. گفت: من دارم اما نمی‌دهم. گفت: چرا؟ گفت: اگر من سرکه به کسی دادمی، سال اول تمام شدی و به هفت سالگی نرسیدی.


جزای گاز گرفتن
وقتی مزید را سگ گزید (گاز گرفت). گفتند: اگر می‌خواهی درد ساکت شود، آن سگ را ترید بخوران. گفت: آن گاه هیچ سگی در جهان نماند، مگر آن که بیاید و مرا بگزد.


نیم عمر و کل عمر
نحوی در کشتی بود. ملاح را گفت: تو علم نحو خوانده‌ای؟ گفت: نه. گفت: نیم عمرت برفناست. روز دیگر تندبادی پدید آمد، کشتی می‌خواست غرق شود. ملاح او را گفت: تو علم شنا آموخته‌ای؟ گفت: نه. گفت: کل عمرت برفناست!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اولین چیزی که با شنیدن شغل یکی یاد مردم می‌افته!!!


کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

موبایل فروش: آقا این گوشی 3310 مارو می‌شه با یهN95 عوض کنی؟!
معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادهارو هم یه بار براش بگین؟!

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟:وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، روزا هم بیش‌فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود،‌ خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می‌خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،‌سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

تایپیست: یه پایان نامه دارم 958 صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

...

واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلای خودمون می‌افتیم؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...


************ ********* ********* ********* ***
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...


************ ********* ********* ********* ***
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.

میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.


************ ********* ********* ********* ***
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!

و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

داستانهایی از چرچیل و حاضرجوابیهای او (طنز)




* * نانسى آستور ...................................................................................)- (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!


* در مجلس عیش‌ حکومتى، وقتى چرچیل حسابى مست کرده بود؛ یکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ایش (فضولى براى سوژه تراشى) پیش او رفت که حالا دیگه حسابى پاتیل پاتیل شده بود، و در حالى که چرچیل سرش رو پایین انداخته بود و در عالم مستى چیزهاى نامفهومى زیر لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خندید؛ گفت: آقاى چرچیل! (چرچیل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچیل (خبرى از توجه چرچیل نبود)
(در شرایطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اینکه بیشتر ضایع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستید، شما خیلى مست هستید، شما بى اندازه مست هستید، شما به طور وحشتناکى مست هستید..!
چرچیل سرش رو بلند کرد در حالیکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خیره شد و گفت:
خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانید محترم!) شما زشت هستید، شما خیلى زشت هستید، شما بى اندازه زشت هستید، شما به طور وحشتناکى زشت هستید..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببینم تو چه غلطى مى‌کنى .........................................................................
* میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم…...............................................

* در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدین (آلمان و ایتالیا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقین (انگلیس و فرانسه و آمریکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ میلادى انگلستان در میدان نبرد جهانى با دشمن پیروزمند، تنها ماند، در پاریس کنفرانس سرى بین سه نفر از سران جنگ جهانى (یعنى بین چرچیل رهبر انگلستان، و هیتلر رهبر آلمان، و موسولینى رهبر ایتالیا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در این کنفرانس، هیتلر به چرچیل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترین نیروى اروپا و متفق انگلیس یعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگیرى از کشتار بیشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسلیم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
چرچیل در پاسخ گفت: بسیار متاسفم که من نمى توانم چنین قراردادى را امضاء کنم، زیرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پیروز نمى شناسم، هیتلر و موسولینى از این گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.
چرچیل با خونسردى گفت: «عصبانى نشوید، انگلیس به شرط بندى خیلى اعتقاد دارد، آیا حاضرید براى حل قضیه با هم شرط ببندیم ، در این شرط هر که برنده شد باید بپذیرد». سران فاشیست و نازیست (هیتلر و موسولینى) با خوشروئى این پیشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچیل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بینید، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هیتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشید و به این سو و آن سوى استخر پرید و شروع به تیراندازیهاى پیاپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتیجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولینى گفت: حالا نوبت تو است.
موسولینى لخت شده به استخر پرید و ساعتى تلاش کرد او نیز بى نتیجه، خسته و وامانده بیرون آمد و بر صندلى خود نشست.
وقتى که نوبت به چرچیل رسید، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و لیوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سیگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با لیوان نمود، رهبران آلمان و ایتالیا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صید از من خواهد بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تعریف مشاغل مختلف
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

گفتگوهای کودکانه با خدا



خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
امی



خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده .
لاری



خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.
میگی



خدای عزیز!

شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.
نان



خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟
جین



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟
لوسی



خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟
آنیتا



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
نورما



خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟
جان



خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟
نیل



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که من نسبت به دیگران همانطور رفتار کنم که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ ; اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.
دارلا



خدای عزیز!

بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.
جویس



خدای عزیز!

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدمها انتظار نمی رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی.
دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)



خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.
بروس



خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادی ها!ها!
دنی



خدای عزیز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.
تام



خدای عزیز!

فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.
روث



خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.
الیوت



خدای عزیز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.
راب



خدای عزیز!

برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمی رسند. مگر نه؟
مارشا



خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کریس



خدای عزیز!

ما خوانده ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنب هها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.
با احترام دونا



خدای عزیز!

آدمهای بد به نوح خندیدن و بهش گفتند: تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.
ادی



خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.
دین



خدای عزیز!

فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.
چارلز



خدای عزیز!

هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.
اجی


علت این که این تاپیک رو در این تالار زدم....:
خوب چی میشه گفت؟؟
هم طنزه
هم روانشناسی
هم درس زندگی
و هم خیلی چیزهای دیگه
بستگی داره از کدوم زاویه بهش نگاه کنین

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

واژه نامه نوروزی

۱- چهارشنبه‌سوری: فرصتی بسیار مناسب برای افرادی که زیاد مایل نیستند بهار سال آینده را مشاهده کنند. اتفاقی که در آخرین سه‌شنبه سال می‌افتد، اما معلوم نیست به چه دلیلی به جای سه‌شنبه‌سوری به آن چهارشنبه‌سوری می‌گویند. نام یک فیلم که موضوع آن هیچ ربطی به نام فیلم ندارد!
۲- خانه تکانی: تکان خوردن خانه، نوعی زلزله بدون خسارت جانی که البته در برخی موارد همراه با خسارتهای شدید مالی (از جمله تعویض مبلمان، پرده ها، تلویزیون و...) می‌باشد، نام یک نوع ورزش که در آن مردان "کوزت"وار اقدام به شست و شوی شیشه منازل و تمیز کردن خانه می‌کنند.
توضیح بی‌ربط:ای کاش به جای این همه خانه‌تکانی کمی به خانه دلمان تکانی می‌دادیم...
۳- خرید نوروزی: روزهای کشیدن چک، روزهای حسرت کشیدن پشت ویترین مغازه‌ها، روز" بابا من اینو می‌خوام، بابا من اونو می خوام"، روز درک معنی فاصله طبقاتی توسط تک‌تک سلولهای بدن.
۴- جلو کشیدن ساعت: سنتی قدیمی که با توجه به روی کار آمدن دولت جدید... ببخشید با توجه به تحقیقات به عمل آمده، کنار گذاشته شد. عملی که از 15 سال پیش با هدف صرفه جویی در مصرف برق انجام می‌گرفت اما امروزه برخی محققان دریافته‌اند که این عمل هیچ تأثیری درکاهش مصرف برق ندارد و مردم کشورمان هم در این 15 سال سر کار بوده‌اند و الکی هی ساعتها را جلو و عقب می کشیدند!
۵- مسافرت نوروزی: ترفندی برای جیم شدن از دست مهمانان نوروزی. فرصتی طلایی برای مأموران راهنمایی و رانندگی!
۶- روبوسی: سخت ترین مرحله دید و بازدید که معمولاً بعد از دست دادن انجام می‌گیرد.
یک خواهش بی‌ربط: لطفاً در طول تعطیلات نوروزی از خوردن پیاز و سیر جداً خودداری کنید.
۷- عیدی: انگیزه اصلی برای رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسیار سخت است. معیاری مناسب برای سنجش این که هر فرد چقدر دوستتان دارد. (یادآوری:این یک مطلب طنز است!)
۸- رژیم غذایی: احتمالاً در طول تعطیلات نوروز کلاً بی خیال این مورد شده‌اید، موردی که هم گرفتنش در طول تعطیلات باعث پشیمانی است و هم نگرفتنش!
۹- سیزده به در: روزی که جماعت از خانه‌شان به مقصد کوه، دشت و بیابان خارج می‌شوند. روزی که به جنگل می رویم و در آنجا آشغال می‌ریزیم، شاخه‌های درختان را می‌شکنیم و طبیعت را از بین می‌بریم. شاید به همین علت در تقویم، نام سیزده به در را "روز طبیعت" گذاشته‌اند.
۱۰- چهارده فروردین: یکی از روزهای سخت سال. روزی که پس از 20 روز خوردن و خوابیدن مجبوری دوباره صبح زود از خواب بیدارشوی...
و بالاخره:
۱۱- روزهای بعد از تعطیلات: زمان پاس کردن چکها(برای کارمندان محترم)، نشستن پای لرز بعد از خوردن آجیل (این روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خیلی چیزها باعث لرزش پا می‌شود!) روزهای سختی که باید ناخواسته خوردن شیرینی و میوه را ترک کنید. روزهایی که قبض تلفن و موبایل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

مسابقه اطلاعات عمومی



مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه یک میلیون دلاری آن را ببرد.


سوالات

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد


2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند


3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند


4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند


5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد



جواب ها
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جواب ها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنید
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود
4- اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پا دشاهی به جرج تغییر نام داد
5- توله سگ اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا است که یعنی جزایر توله سگ

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

پاسخ انیشتین می گویند "مریلین مونرو" یک وقتی نامه ای نوشت به "آلبرت اینشتین" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم، بچه هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو، چه محشری می شوند!
آقای اینشتین هم نوشت؛ ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!ولی این یک روی سکه است. فکر این را هم بکنید که اگر قضیه بر عکس بشود، چه رسوایی بزرگی بپا می شود!

تقاضای کارکرد های اضافه جهت ماشین اسلامی ساخت اندونزی
در راستای خبر مربوط به ساخت ماشین اسلامی در اندونزی





بنا به خواست امت مسلمان، این کارکردها هم باید به خودروی اسلامی اضافه بشه:

1- خودرو هنگام حرکت باید صلوات بفرسته

2- سرعت که از 80 بالاتر رفت، آیت الکرسی بخونه

3- وقت رد کردن چراغ قرمز بگه "استغفرالله"

4- وقت رسیدن به جاده چالوس و موارد مشابه "فاتحه بخونه"

5- وقت سوار کردن دوست دختر – دوست پسرها صیغه محرمیت بخونه

6- وقت پیاده شدن بگه "صدق‌الله العظیم..."

7- در ماه مبارک رمضان از صبح تا غروب در باکش رو باز نکنه و نشه بهش بنزین زد. اما از غروب تا صبح هر چی بهش بنزین بزنی باکش پر نشه.

8- وقت اذان، هر جا که بود ترمز کنه و شروع کنه به نماز خوندن. به ویژه در جاهای پر ترافیک که با ماشین‌های دیگه، نماز جماعت بخونن.

9- اگر ماشین نامحرم اومد، فرمون خود به خود بگرده و ماشین روش به یه طرف دیگه قرار بگیره.

10- اگر لازم شد برای ماشین نامحرم بوق بزنه، میل لنگش بره توی بوقش که صدای بوقش عوض بشه.

11- اگر ماشین دیگه‌ای خلاف کرد، در راستای امر به معروف و نهی از منکر، خودش رو بکوبه به اون.

12- بوی گلاب بده.

13- رو به قبله پارک کنه.

14- رو به قبله آب روغن پس نده.

15- بعد از گرفتن بنزین، غسل کنه.

16- ضمنا باید جا برای 110 جلد کتاب مجلسی (اسمش چی بود؟) و نهج‌البلاغه و تفسیرالمیزان و چیزای دیگه هم داشته باشه.

17- یک صندلی مخصوص برای سوار کردن افراد خاص.

18- یک در مخصوص که اقلیت‌های مذهبی فقط از اون حق داشته باشن سوار شن. ضمنا صندلی اون‌ها هم باید از صندلی بقیه جدا باشه

19- ... دیگه باقی‌ش رو خودتون بنویسین!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

یک روز از یک قمی می پرسند:قم کجاست؟
قمی سرش را بالا می گیرد و می گوید :قم شهریست(!)میان دو ده(!)این یکی ده اصفهان و دیگری شیراز(!)

استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!

غضنفر چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ غضنفر می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

به غضنفر می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
غضنفر می گه: خسته نباشید!
به غضنفر می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

چاپلوسی شیمیایی
لویی هیجدهم دوست داشت علم شیمی بیاموزد . معلمی آوردند تا به او شیمی یاد بدهد . هنگام آزمایش معلم چاپلوس گفت : اکسیژن و هیدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلیحضرت همایونی با یکدیگر ترکیب شده و تولید آب بنمایند !



اسب لاغر
شخصی اسبی لاغر داشت . به او گفتند : چرا این را جو نمی دهی ؟
گفت هر شب ده من جو می خورد . گفتند پس چرا این چنین لاغر است ؟
گفت چون یک ماه جو به از من طلبکار است !



شعر بی معنا
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . آن را نزد جامی برد . پس از خواندن آن گفت : (( همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است )) . جامی گفت : (( بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید ! ))


1 - شخصی ادعای خدایی می کرد، او را پیش خلیفه بردند. به او گفت: پارسال این جا یکی ادعای پیغمبری می کرد، او را بکشتند . گفت : نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم!



2 - یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره ی پیاز در بسته دید. گفت : در این باغ چه کار داری؟ گفت: بر راه می گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز برکندی؟ گفت : باد مرا می ربود، دست در به پیاز می زدم، از زمین بر می آمد. گفت: این هم قبول ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست. گفت: والله من نیز در این فکر بودم که آمدی!


3 - بازرگانی را زنی خوش صورت بود که زهره نام داشت. عزم سفر کرد. از بهر او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست پدید آید یک انگشت نیل بر جامه ی او زن تا چون بازآیم، اگر تو حاضر نباشی، مرا حال معلوم شود.
پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که :
چیزی نکند زهره که ننگی باشد؟ بر جامه ی او ز نیل رنگی باشد؟
خادم بازنوشت که:
گر آمدن خواجه درنگی باشد چون بازآید، زهره پلنگی باشد!


4 - گویند چون خزانه ی انوشیروان عادل را گشودند، لوحی دیدند که پنج سطر بر آن نوشته شده بود:
هر که مال ندارد، آبروی ندارد.
هر که برادر ندارد، پشت ندارد.
هرکه زن ندارد، عیش ندارد.
هر که فرزند ندارد، روشنی چشم ندارد.
هر که این چهار ندارد، هیچ غم ندارد!


5 - فردی میخی را سروته روی دیوار گذاشته بود و می کوبید. میخ در دیوار فرو نمی رفت. دیگری که شاهد این ماجرا بود، گفت: «چه کار می کنی؟ این میخ که برای این دیوار نیست. این میخ برای دیوار روبه روست.»


6 - شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد زد و گفت: اینطوری!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

گرگه میره خونه شنگول و منگول میگه منم منم مادر.تو..ن، شنگول میگه اگه راست میگی بگو ما خوشه چندیم؟

* * * * * * * * * * * * *

یک سوال به سوال های اول قبر اضافه شد :

در کدام خوشه عدالت قرار داشتی !؟


* * * * * * * * * * * * *

جمله جدید برای سر سفره عقد : عروس رفته خوشه بچینه!!!


* * * * * * * * * * * * *

پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم


ما درد هایی داریم که آنها نمی فهمند


نفهمی بد دردی است


خوش به حال دامپزشکان

* * * * * * * * * * * * *

تا حالا شده فک کنی که اگه

عمر نوح

صبر ایوب

خشم بروسلی

هیکل آرنولد

مغز انیشتین

جذبه ی هیتلر

پول بیل گیتس

دعای خیر جدید :

الهی خوشه یکی بشی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر میره خواستگاری بهش میگن چیکاره ای؟میگه والله بیکارم ولی تو خوشه یک جادارم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تاحالا یه هندونه که از عقب نیسان بخوره کف خیابون رو دیدی؟اونجوری تیکه پارتم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میدونی بهترین واحد پول دنیا چیه ؟تومنچون همتو توش هستی هم من !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ای که در خوشه یک سر میبری
اگاه باش که دنیای منی
بگردم من به دور خوشه تو
که در ایران تک است اون خوشه تو !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متلک جدید :خوشه تو بخورم متلک روز:

.
.
.
خوشگله خوشه چندی ؟فــــحش روز:
.
.
.
مرتیکه ی بی خوشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گرگه میره خونه شنگول و منگول میگه منم منم مادر.تو..نم، شنگول میگه اگه راست میگی بگو ما خوشه چندیم؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک سوال به سوال های اول قبر اضافه شد :

در کدام خوشه عدالت قرار داشتی !؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جمله جدید برای سر سفره عقد : عروس رفته خوشه بچینه!!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

بنده خدا رو میخواستن اعدام کنن بهش میگن آخرین حرفت رو بزن.میگه لعنت بر پدر و مادر کسی که بزنه زیر چهارپایه!!

در مجلس خواستگاری پدر عروس از پدر داماد می پرسه؟ اقا داماد دانشگاه هم میره؟ پدر داماد: اگر مسافر گیرش بیاد چرا نره!!!

به یکی می گن: فهمیدی زلزله اومد؟ می گه: نه! من روم اون ور بود !

گل مراد دست میندازه دوره گردن دوست دخترش نمیدونه چی بگه میگه : میخوای گردنتو بشکنم

یارو میره تعلیم رانندگی ازش میپرسن چطور بود ؟ میگه : بد نبود اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر طرف میپیچیدم میگفت : یا حسین

به فضوله میگن اگه نصفه دنیا رو بهت بدیم چی کار میکنی؟ فضوله سریع میگه بقیش رو میخواین به کی بدین

یکی میگه: من" حافظ کل قرآنم", بنده خدا میگه: از این قران کوچیکا یا بزرگا

ازاین پس برای گرفتن بلیت هواپیما علاوه بر ارائه شناسنامه ارائه وصیت نامه هم اجبار یست !!!

متلک جدید :خوشه تو بخورم ... متلک روز: . . . خوشگله خوشه چندی ؟ فــــحش روز: . . . مرتیکه ی بی خوشه ... جمله جدید برای سر سفره عقد : عروس رفته خوشه بچین

شب خواستگاری؛ -خب بفرمائید آقا داماد چه کارن؟ -بیکار،بدون خانه و ماشین و .... اما خوشه 3 هستش!!!

گرگه میره خونه شنگول و منگول میگهم منم منم مادر.تو..ن، شنگول میگه اگه راست میگی بگو ما خوشه چندیم؟

بنده خدا میره دکتر میگه شبا خواب میبینم با خرا فوتبال بازی میکنم دکترمی گه :این قرص ها رو بخور دیگه خواب نمی بینی می گه نمیشه از فردا بخورم امشب فیناله!

الهی چوب بشی ، پشمک بشم دورت بگردم
...................................
غضنفر و دوستش تصمیم می گیرند فارسی حرف بزنند.
اولی: پا شو!
دومی: نمی پاشم!
اولی: نمی پاشم چیه؟ باید بگی پاشیده نمی شوم!

************************************

غضنفر می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!!!


************************************

غضنفر می ره دم در آزمایشگاه داد می زنده: پس کی می خواین جواب خون شهدا رو بدین؟

************************************

غضنفر با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!

************************************

غضنفر زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!

***********************************

به غضنفر میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر.
میگه: خیار!
بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟
غضنفر میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه!

***********************************

به غضنفر میگن شنیدیم آدم شدی! غضنفر میگه: نامردا شایعه کردن!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

ماه
از یه غضنفر می پرسن: شهر شما چند ماه از سال سرده؟
میگه: چهارده ماه!
می گن: چطوریه، سال که دوازده ما بیشتر نیست!؟
می گه: آخه تا دو ماه بعد ازعیدم اینجا سرده!

پدر و پسر
پدر پسرش را میبره کوهنوردی بعداز اینکه میرسند
به اون بالای کوه باباهه به پسرش می گه
بیا ببین از این بالا اون پایین چقدر زیباست
پسره میگه بابا من که از اول گفتم همون پایین بمونیم و بالا نیاییم!

آینه
یه پیرزن خودشو تو آینه نگاه می کنه می گه آینه هم آینه های قدیم!

ضرب المثل هندی
ریشه ی تمام نزاعها سه چیزند : زر ، زن ، زمین .

ابریشم
به یارو میگن: با «ابریشم» جمله بساز. میگه: هوا ابری شم خوبه!

خودروی اسلامی
وزیر صنایع طی یک نشست خبری صبح فردا اعلام خواهد کرد:

ایران به زودی خودروی اسلامی می سازد؛ که مشخصات این خودرو طبق
استانداردهای ملی و اسلامی اینگونه خواهد بود:

هنگام حرکت صلوات می فرستد

اگر سرعت از ۸۰ بالاتر برود آیة الکرسی می خواند

در صورت بروز حادثه ، فاتحه می خواند... .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده 100هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟ مرد می گه: می رم گواهینامه می گیرم . زنش سریع می گه: جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه . بچشون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟ یه صدا از صندوق عقب می یاد : از مرز رد شدیم یا نه؟




غضنفر دست انداخته بوده گردن دوست دخترش . نمی دونسته بهش چی بگه . یهوووو میگه : گردنتو بشکنم





غضنفر می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.پلیسه با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.غضنفر می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!





یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟
غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟
زنش میگه: آره داریم
غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم !!!






حیف نون داشته تلویزیون فیلم تماشا می کرده، وسط فیلم چند بار پیام های بازرگانی پخش می شه. حیف نون می گه: حالا اینقدر پیام بازرگانی نشون می ده تا فیلم تموم شه!
..................................
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهنو می گیرن و راه می افتن طرف شهر..

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می ده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن ... تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم

یارو داشته دعا میکرده میگه: خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم خوردم، ... ولی خدایا از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میآیم بیرون تو کمکم کن!

یکی از ملانصرالدین می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟
ملا بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!
غضنفر چهار تا قالب صابون می‌خوره تا به مرز خودکفایی برسه!



به غضنفر می گن تو همیشه لپ لپ می خری. میگه آره . بهش می گم حالا جایزه هم توش داره؟میگه : فکر نمی کنم من لپ لپو واسه کیفیتش می خرم



ازغضنفر می پرسن ارزوت چیه؟میگه دکتر بشم از اطاق عمل بیام بیرون بگم:متاسفم!



تفکر عمیق غضنفر : اگر ادیسون نبود باید در تاریکی تلویزیون نگاه می کردیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

می خوامت:
هرجا هستی تورو خدا از ساعت 9 به بعد از خونه بیرون نرو، چون خیلی دوست دارم، نمی خوام از دستت بدم،
آخه الان وقت جمع آوری زباله هست...!!!!

پسره از دوست دخترش اسمشو میپرسه دختره میگه اسمم فانوسه ولی تو خونه شعله صدام میکنن پسره میگه منم اسمم کتابعلی ولی تو خونه نهج البلاغه صدام میکنن
......................................................
از یه لک میپرسن اهل کجایی؟
میگه من کره ایم.
میخوان مچشو وا کنن میگن اسم محلتو بگو.
میگه شهید بروسلی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

ترین ها:

مهربان ترین آدم دنیا: مادر

شیرین ترین لحظه زندگی: عیدی گرفتن یک بچه

بهترین دوست نوجوانی: تنهایی

بهترین هدیه ی جوانی: نگاه

فتنه انگیزترین چیز توی زندگی: دروغ

بهتریم هدیه دوران عاشقی: بوسه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تو نیکی میکن و در دجله انداز....

خودم شیرجه میرم درش میارم.

.رندی ااز میان ازدحام بازار میگذشت الاغی رادرکنارراه دیدکه پشتش زیربار هیزم خمیده ایستاد ازاو پرسید تو خر هستی الاغ بالحن خشمالودی گفت بله من خرم چه کسی به دروغ به تو گفته که اهو یا بلبلم

و خداوند زن ها را آفرید تا مردها به مرگ طبیعی نمیرند.
سوره سکته آیه دق

مشترک گرامی به علت حلول ماه مبارک رمضان از خوردن جیگر شما تا هنگام افطار معذوریم.
لطفا" بعد از افطار در دسترس باشید ...

"آدم" به 6 دلیل شانس آورد :
چون "حوا" نمیتونست اینارو بهش بگه :
1- من آدمت کردم
2- برو از شوهرای مردم یاد بگیر
3- دیشب کجا بودی؟
4- چرا پولاتو میدی مادرت؟
5- چرا به اون زنه نگاه کردی؟
6- می دونی من چند تا خواستگار داشتم؟

یه روزمیبینن عزرائیل ماکسیما خریده ، میگن
عزرائیل وضعت خوب شده؟ میگه : حقوق اضافه کاریهای
زلزله بم رو جمع کردم

برای اینکه زیباترین عروس سال شوید ....
اعتماد به نفست منو کشته ! فکر میکنی شوهر گیرت میاد ، عروس میشی !!؟؟

فریما! نظرت در مورد این یکی چیه؟ جای امیدی هست؟؟؟؟؟{شیت شدن}
زبان اجوج مجوج بلدی ؟!
” یراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ
منکیم ساسحا ” لطفا از آخر بخون!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

یه نفر تصادف می کنه دنده هاش میشکنه.میره دکتر و از دنده هاش عکس میگیره.عکس رو می ده به دکتر و می پرسه:آقای دکتر من خوب می شم؟ دکتره می گه:نگران نباش با فوتوشاپ درستش می کنم.

به یک نفر میگن با بالش جمله بساز میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم خواستم بزنم به بالش.
میگن با این بالش نه ، با اون بالش.
میگه خوب رفتم شکار ، یه پرنده دیدم موندم بزنم تو این بالش یا اون بالش.
میگن بابا اصلا” بی خیال ، حالا با تشک جمله بساز .
میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم تو شک بودم بزنم به این بالش یا اون بالش!
........................................................................................
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : ” نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ ” واتسون گفت :” میلیون ها ستاره می بینم “. هلمز گفت : ” چه نتیجه ای می گیری؟ “. واتسون گفت : ” از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “. شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: ” واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”
مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار (دامپزشک) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپا می‌کرده در دیدهٔ او کشید و کور شد و حکومت به داور بردند. گفت: برو ترا هیچ تاوان نیست که اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی! ...
ندهد هوشمند روشن رای به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است نبرندش به کارگاه حریر


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

تفاوت در موفقیت !
آیا می دانید که تفاوت پیر دختر با پیر پسر چیست؟
اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه!

تست کنکور
کدام نقطه هنوز واحدی از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟
الف)فلات تبت ب)کوههای کلیمانجارو ج)جزایر گالاپاگوس د)قطب جنوب و حومه

چاپخانه نوبر
چاپ عکس بر روی سنگ قبر
چهار رنگ
قابل شستشو

فرشته نگهبان
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی .
مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید .بهر حال نجات پیدا کرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت :
- ایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد .بازم نجات پیدا کرد .مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فکری کرد و گفت :
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو چه گوری بودی ؟


خبر بد
پزشکی به بیمارش گفت؛ متاسفانه دو خبر بد برایت دارم. اول این که بیشتر از 24 ساعت دیگر زنده نیستی و خبر دوم آن که، دیروز یادم رفت این خبر را بهت بگم!

نامگذاری مدرن
یکی اسم بچه اش را می ذاره "اس ام اس". ازش می پرسن: چرا این اسم را گذاشتی رو این طفل معصوم؟ میگه : هر چی باشه از"پیام" که باکلاس تره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

10 فایده لبخند زدن
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
1. .لبخند جذابتان می کند..
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم..
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد..
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند..
3. لبخند مسری است..
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید..
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید..
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند..
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد..
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد..
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید..
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند..
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید..
لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
پس....همیشه لبخند بزنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱