برره ایه می خواسته تو اطلاعات استخدام بشه 
بهش می گن : برای شروع یه کُد سه رقمی بهت می گیم بعدش تحت سخت ترین شکنجه ها نباید اون ععدد رو اعتراف کنی ! 
می گه : قبوله
خلاصه بهش می گن و بعد می فرستنش توی یه اتاق و یکی یکی ناخوناشو می کشن و اتوی داغ می ذارن رو تنش و ...
 عدده رو لو نمیده !
یه چند روز دیگه هم شکنجه ش می کنن به انواع روشها , بازم نمی گه !
خلاصه می فرستنش تو یکی ازین اتاقا که آینه و دوربین داره نگاش می کنن ببینن چیکار می کنه با خودش
می بینن هی داره با مشت می کوبه تو سر خودش و می گه : اَهَ ه ه  !! ... چند بود این عدده ؟؟
 
به برره ایه می گن : تو پیامبرا به کدومشون ارادات بیشتری داری ؟ 
می گه حضرت سوج 
می گن : حضرت سوج نداریم که ؟ 
می گه : خودم دیدم پشت یه ماشین نوشته بود یا سوج
 
برره ای اولی : با عمویت کجا می ری ؟
برره ای دومی : او را می برم فروشگاه محله مان ؛ چون آن جا نوشته " خرید برای عموم آزاد است ! "
 
برره ایه میره پنجاه تومن می ندازه توی صندوق صدقات، 
میبینه یکی داره از اون ور خیابون بهش می خنده، 
فکر میک نه کم انداخته، یه دویست تومنی می ندازه، 
می بینه بازم اون یارو داره می خنده، 
فکر می کنه ضایس، یه پونصد تومنی در میاره، 
می بینه باز می خنده، خلاصه یه هزاری در میاره می ندازه تو صندوق، 
می بینه یارو دلشو گرفته قاه قاه می خنده. 
میره اون ور خیابون به بهش می گه : آخه یارو برای چی می خندی ؟ کار من کجاش خنده داره ؟
طرف می گه: ه ه ه ... این خو گوشی نداره .
 
برره ایه می ره حرم امام رضا دعا می کنه یا امام رضا یه تویوتا بهم بده ... چهار پنج بار این حرفو تکرار کرد 
یکی دیگه هم از اون طرف می گفت : یا امام رضا یه هزارتومانی بهم بده ... 
برره ایه عصبانی می شه می گه :  این هزارتومان رو بگیر بزار حواسش به ما باشه !
 
مدرسه برره ای :
معلم : الفبای فارسی رو بگو ببینم
شاگرد : الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت ...
معلم : الفبای انگلیسی رو بگو ببینم
شاگرد : ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد ...
معلم : الفبای یونانی رو بگو ببینم
شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ...
معلم : نخواستم بابا یه شعر بگو
شاگرد : نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت
 
برره ایه  می ره از ملای محل می پرسه : ببخشید حاج آقا، با کفش می شه نماز خوند ؟ 
حاج آقا می گه : نه برادر، نمی شه 
برره ایه  می گه : ولی من خوندم , شدا  !!!
 
سه تا برره ای  می رن دزدی ، صابخونه بیدار می شه و دزدا  می رن هر کدوم تو یه گونی قایم می شن !
صابخونه میاد و به گونی اول لگد می زنه..  
صدای نون خشک در میاره ! 
به دومی لگد می زنه .. 
صدای گردو در میاره ! 
به گونی سوم لگد می زنه ... 
هیچ صدایی در نمیاد ..
دویاره محکم تر لگد می زنه...
 باز صدا نمی ده  !؟ 
دفعه سوم که لگد می زنه ،  برره ایه با عصبانیت میاد بیرون می گه  : بابا ..آرده ، آرد .. آرد صدا نداره ! می فهمی ؟
 
برره ایه میره جوراب فروشی به فروشنده می گه : آقا 1 جوراب می خوام 
فروشنده می گه : مردونه ؟
برره ایه دست می ده و می گه مردونه !!!
 
برره ایه به رفیقش می گه : همسایه‌مون خیلی بی‌شعوره ، ساعت 2 نصفه‌شب با مشت می‌کوبه به دیوارمون! 
حالا شانس آوردم خواب نبودم ، داشتم شیپور تمرین می‌کردم !
 
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
وسط راه می گن : به تو یه آوانس می دیم
می گه : چی؟
می گن : اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم برره ای ها و یکی جهنم خارجی ها.
می پرسه : فرقش چیه؟
می گن : تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ می ریزن تو دهنتون اما تو جهنم برره ای ها هر روز
خلاصه می گه : من میرم تو جهنم خارجیا
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره می گه : خوب شد تو جهنم برره ای ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم
میره اونجا و می بینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست
می پرسه : جریان چیه ؟
می گن : بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست !
 
به برره ایه می گن : نظر شما راجع به ماه رمضان چیه ؟
می گه : والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه
 
به برره ایه می گن : سفر حج چطور بود ؟
می گه : خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل ..... البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم !
 
برره ایه را برای بار پنجم به جرم دزدی می‌برن دادگاه
قاضی می گه : خجالت بکش این دفعه‌ی پنجم که میای دادگاه
برره ایه می گه : خودت خجالت بکش که هر روز اینجایی !
 
یه برره ای لنگ بوده با کشتی میره سفر ...
وقتی برمی گرده رفیقش می گه : خب سفر خوش گذشت ؟؟ 
می گه : نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب ...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٠