یه فرشته از یه برره ای می پرسه آرزوت چیه؟
-- برره ای می گه : وخوام خدا رو وبینم...
- خدا که دیدنی نیست...
-- پس وخوام آدم وشم...
- بیا.. بیا بریم همون خدا رو نشونت بدم.....

 

ماشین یه برره ای رو تو روز روشن میدزدن.. . 
دوستاش می دوند دنبالش هی میگن بگیرینش.. بگیرینش....
یارو میگه نگران نباشید...
هیچ کاری نو تونه وکنه..
آخه من شمارش رو داشته بیدم....

 

یه برره ای 2 تا خیار دستش بوده میره در مغازه بقالی... میگه: آقا خیار شور داشته بیدین؟
فروشنده می گه بله.. داریم..
برره ای می گه : پس بی زحمت ای دو تا رو هم وشورین....

 

یه بار یه بالا برره ای رو در خونشون نوشته بود w.c .. 
یه پایین برره ای ازش پرسید : ای که ایجا نوشتی یعنی چه؟؟
بالا برره ای گفت : ها...ای مخفف wel come بیده......

 

یه خانم برره ای که هنر پیشه بوده به شوهرش میگه :
ودیدی وقتی توی فیلم خودم رو وزدم به مردن همه چطوری داشتن گریه وکردن؟
شوهرش میگه... هااا آخه ودونستن که واقعا نَوَمُردی....

 

یه برره ای داشته از در سینمای برره( که تنها سینمای اونجا بود ) رد می شده.. سر درش رو نگاه میکنه..
میگه : دکی... اینجا یه سینما داشته بید، اونم وکردنش " خوابگاه دختران.... "

 

داستان کار کردن یه برره ای ::
1- کلاس رقص می ذاره...ورشکست می شه
آخه به هر کی می رقصیده شاباش می داده... 

2-می ره توی تلویزیون .... میندازنش بیرون...
آخه وسط اذان پیام بازرگانی می ذاره...
 
3- تعویض روغنی می زنه...ورشکست می شه
آخه طبقه دوم بوده... 

4- رستوران می زنه..ورشکست می شه
آخه ظهر ها می بسته می رفته ناهار 

5- کتاب فروشی می زنه.... درش رو می بندن...
آخه می نویسه جلد دوم قرآن رسی

6- بانک می زنه ........................>؟؟؟؟؟؟
میندازنش زندون ---دیگه کار نمی کنه..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٠