یه نفر تصادف می کنه دنده هاش میشکنه.میره دکتر و از دنده هاش عکس میگیره.عکس رو می ده به دکتر و می پرسه:آقای دکتر من خوب می شم؟ دکتره می گه:نگران نباش با فوتوشاپ درستش می کنم.

به یک نفر میگن با بالش جمله بساز میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم خواستم بزنم به بالش.
میگن با این بالش نه ، با اون بالش.
میگه خوب رفتم شکار ، یه پرنده دیدم موندم بزنم تو این بالش یا اون بالش.
میگن بابا اصلا” بی خیال ، حالا با تشک جمله بساز .
میگه رفتم شکار یه پرنده دیدم تو شک بودم بزنم به این بالش یا اون بالش!
........................................................................................
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : ” نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ ” واتسون گفت :” میلیون ها ستاره می بینم “. هلمز گفت : ” چه نتیجه ای می گیری؟ “. واتسون گفت : ” از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “. شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: ” واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”
مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار (دامپزشک) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپا می‌کرده در دیدهٔ او کشید و کور شد و حکومت به داور بردند. گفت: برو ترا هیچ تاوان نیست که اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی! ...
ندهد هوشمند روشن رای به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است نبرندش به کارگاه حریر


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥