خبر
محققان دریافته اند مرکزعشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش.
بااین حساب مشخص شد کسانی که به جای عبارت "دل بردن" از ترکیب "مخ زدن" استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده، همان طور که گروه TMدر ترانه ای می خواند:
مخو زدم با یه چشمک
واسه date می برمت شمشک...!
لابد اماکن و پارتی های مختلط هم اول "پارتی مخ تیلیت" نامیده می شده، یعنی جایی که ملت مخ همدیگر را می زدند و تیلیت می کردند. به مرور زمان، این لغت تبدیل به مختلط شده!
بنابراین شاید بهتر باشد زین پس، از بعضی لغات معادل به شرح زیر استفاده کنیم:به جای"عاشق" بگوییم "مخلص"! (مخ + less)
با این وصف، به جای "مجنون" ، "فرهاد" ، "یوسف"، "رومئو"، "رامین" و امثالهم، "شعبان بی مخ" می شود نماد عاشقان پاکباخته!
به جای "دلبر" بگوییم "مخبَر"، چرا که طرف، به جای دل، مخ آدم را می برد، بنابراین به "جذابیت" هم باید گفت" مخابره"!!
با همین تعریف به "دون ژوان" ها می توان لقب"مخبر الدوله" داد!
از ترکیب " مخش را کار گرفته" فقط برای کسانی استفاده کنیم که مشغول دلبری از کسی هستند.
باید حواسمان باشد در دوره و زمانه ما دیگر با "مخ توی فرغون گذاشتن" کار کسی راه نمی افتد و باید مخ طرف را توی الگانسی، سوناتایی، سانتافه ای چیزی گذاشت تا بلکه جواب بدهد!
به کسی که "عشق، چشمش را کور کرده" بگوییم "مختار"!!
با این وصف، به جای رمان ها و داستان های زرد عشقی هم باید گفت"مختار نامه"!
به عشق خیابانی و " عشق هایی کز پی رنگی بود" بگوییم "مخچه"!
به پسری که مدام قلبش را با دخترهای رنگ و وارنگ، پر و خالی می کند بگوییم "مخابرات"!
(مخ + عابرات)!
به خاطرات و نوستالوژی های عاشقانه بگوییم "مخاطرات"!
فکرش را بکنید قرار باشد اشعار معروف را نیز با توجه به این موضوع تغییر بدهیم:
"هرگز نمیرد آن که مخش زنده شد به عشق"!
یا
"عشق یعنی این که ما باور کنیم
یک مخ دیگر ارادتمند ماست"!
یا
"مخ از من برد و روی از من نهان کرد"!
شما هم مواردی را به این لیست بیفزایید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥