طنز عاشقانه

دنیا به مثال کوزه ای زرین است این آب کمی تلخ کمی شیرین است
از دوست جدا شدن چه سخت است این بازی تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز
شمع سوزان توام این گونه خاموشم نکن از کنارت میروم اما فراموشم نکن
------------------------------
-----------------------
در فصل بهار از ترس اینکه گیاه روی گونه ام نروید اشک نمی ریزم
--------------------------
وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمم باز می گردد
-----------------------
گناه کلاغ چیست که هر وقت می خواهد چهچه بزند صدای قارقار از گلویش بیرون می آید

-------------------------------


مرگ در حاصل جمع واپسین دم حیات ها می زید عمر جاودانه کفاف رسیدن به مقصد آخرت را نمیدهد خورشید ساکن امروز است*وقتی نیستی چشم دیدن نگاهم را ندارم
---------------------------
بعضی آدم ها شبیه مگسند*منتها هیچوقت پرواز نمی کنند*از عشق بازی چیزی حالیشان نمی شود*و حتی دلی اندازه کله مورچه هم ندارند*فقط مزاحمند
----------------------------------

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢