شخصی همراه جمعی از دوستانش به صحرا رفت .در آن حال گاوی صدا کرد . دوستانش به او گفتند: رفیق این گاو تو را صدا میزند. برو ببین چه می گوید ؟ رفیق رفت و بر گشت و گفت : گاو به من گفت : ای برادر تو که گاوی چرا با این خرها به صحرا آمده ای ؟ بیا با ما باش ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ صا حب مغازه وارد مغازه اش شد و از شاگردش پرسید : من نبودم کسی تلفن نزد ؟ شاگرد گفت : چرا قربان سفیر فرانسه تماس گرفت ! مغازه دار گفت : اوه چه افتخار بزرگی ! نفهمیدی چه کار داشت ؟ شاگرد گفت : شماره را اشتباه گرفته بود ..................................................................................................................................اولین جکی که توزندگیم شنیدم یه مرده بود انگل داشت میره پیش دکتر دیکتر بهش یه شمع میده میگه وقتی میری توالات اینو روشن کن کرما که میان بیرون میسوزن مرده میره این کا رو میکنه کرما میان بیرون میگن تولد تولد تولدت مبارک:)) شاید جک قشنگی نباشه ولی منو یاده بچگیام میندازه -------------------------------------------------------------------------------- در مجلس جشنی عده ای دختر وپسر جوان دسته دسته مشغول گفتگو بو دند . یکی از دخترها نزد پسری رفت وگفت : شما مردها وقتی دور هم جمع میشوید راجع به چه موضوعی صحبت میکنید ؟ پسر جوان لبخندی زد و گفت :همان موضوعی که الان شما راجع به آن صحبت میکردید . دختر گونه هایش سرخ شد و زیر لب گفت : واقعا شما پسرها چه بی تربیت هستید ! ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ نوکری میخواست برای خرید از منزل خارج شود .آقا میگفت فلان چیز را بخر .خانم میگفت نخر .خانم میگفت فلان چیز را بخر .آقا میگفت نخر ! نوکری که از این اختلاف سلیقه به تنگ آمده بود .گفت : من کلافه شدم .یکی مگوید بخر یکی میگوید نخر. من مانده ام بین دو خر -------------------------------------------------------------------------------- ... یعنی قل مراد ... !!! به ... میگن: اگه یک کامیون طلا بهت بدن چیکار میکنی؟ میگه: ایلده یکلام 2500 میگیریم‌ خالی میکنیم!! ... رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش کردم!!! ... زنشو می کشه میره مرحله بعد !!! ... میافته تو دره، Game Over میشه!! ... یک سکه میندازه هوا، شیر میاد، فرار میکنه!! ... میخوره زمین، ...هوا میره، نمیدونی تا کجا میره!!!!!!! ... پشتش میخواریده، هرکار میکرده دستش نمیرسیده.... میره رو صندلی!!! -------------------------------------------------------------------------------- که سوار بر درشکه و پشت سر درشکه چی نشسته بود. با عصا ضربه محکمی به پشت درشکه چی زد و گفت: بابا اینجا کجاست؟ درشکه چی پاسخ داد: اینجا ستون فقرات بنده است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ بینوایی در مزبله استخوان جمع می کرد.شخصی او را دید و مسخره کنان پرسید: سگها را دعوت کرده ای؟ بینوا گفت: آری مگر دعوتنامه به دست شما نرسیده است؟ -------------------------------------------------------------------------------- دو نفر داشتن با هم حرف میزدن اولی میگه:از رضا چه خبر دومی میگه :مرده اولی :اخه کی چطوری دومی :میگه دستش تو دماغش بود اولی: ولی اگه تریلی از روی دست ادم رد بشه که نمی میره دومی :برای این که دستش تو دماغش بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳