خدایا ! در این برهوت عاطفه ، هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .

کاش میتوانستم همچون پرنده‌ی پرشکسته‌ای در کنج قلبت آشیانه کنم. و آنجا برینم تا آنفلانزای مرغی بگیری، نکبت!

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ….. هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

میدونی چرا وقتی کسی که عاشقشی میمیره تو فقط گریه میکنی؟ چون فقط بهش عادت کردی ولی اگه واقعا عاشقش باشی تو هم میمردی

جهان بیش از?  میلیارد نفر جمعیت داره، یکی نیست به من احمق بگه: چرا واسه تو اس ام اس میدم؟؟

امشب شب آخره که مزاحمت شدم……خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم……بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین…….نذار بمونه زیر پا.قلبم و بردار از زمین…..دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود……غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

برای دل افتاده یه اتفاق ساده ، به سادگی دل من دل به دل به تو داده ، دل به دل تو داده

تو در من آن تب گرمی که آبم میکند کم کم , نگاهت نیز چون مستی خرابم میکند کم کم , منم آن کهنه دیواری به جا از قلعه های سنگ که باد و آفتاب آخر خرابم میکند کم کم

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش * اگه گوشات پرسید بگو نشنیدم * اگه دستات لرزید بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ریخت بهم به خودت دروغ نگو

ساعتی در خود نگر تا کیستی.. از کجایی، از چه هستی، چیستی… در جهان بهرچه عمری زیستی….جمع هستی را بزن بر نیستی

قانون آخر نیوتن : سیب می افته فقط به خاطره تو چون تو تنها جاذبه ی زمین هستی عزیزم .

عشق تو همچون سکه ای درون قلک قلبم افتاد. اگر بخواهم آن را از قلک درآورم نیاز به شکستن قلبم است

آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

اگه دوست داری با من ببین یا بذار باهات ببینم با من بگو یا بذاربا تو بگم سلامامونو عشقامونو دردامونو تنهایهامونو

خیلی دوست دارم. اخه میگن.. دل ادم ها به اندازه ی مشت شون است.. پس چطور یک دریا خوبی. یک دنیا مهربونی..یک آسمان عشق.. یک کهکشان محبت و یک عالمه دوستی تو دل تو جاه می شه

لحظه ها را دیوانه وار ورق می زنم هر کجا که قلبم می تپید صفحه ای پاره می کنم و باز ورق می زنم بلکه این کتاب زودتر تمام شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٩