به قل مراد  می گن : یک حرف فلسفی بگو 
می گه : احمق ترین افراد کسانی هستند که به همه چیز اطمینان کامل داشته باشن 
می گن : مطمئنی ؟ 
می گه : 100 درصد !!!
 
قل مراد ریش پروفسوری داشته، می ره پیش رفیقاش و می گه : هر سوالی دارین امروز بپرسین، فردا می خوام ریش هامو بزنم !
 
به یارو می گن نظرت در مورد گرون شدن بنزین چیه ؟
یارو می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم .
 
به قل مراد می گن : اینجا چی کار می کنی ؟
می گه : پس کجا چی کار کنم !
 
قل مراد آب معدنی می خره، به زنش می گه حج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه !
 
به قل مراد می گن : یه بازیکن بگو که یک درجه از مارادنا بالاتر باشه ؟ 
می گه : ماراسه نا !
 
قل مراد به مهمونش میگه : اگه شام نخوردی مرغ هست !
.

.

.

بگم تخم کنه !!
 
دلداری قل مراد به عیالش :
مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی
 

قل مراد طناب بسته بود به کمرش 
می‌گن : چرا این کارو می‌کنی ؟ 
می‌گه : می‌خوام خودکشی کنم
می‌گن : خوب احمق ببند به گردنت
می‌گه : نه بابا بستم به گردنم دیدم دارم خفه می شم ، بستم به کمرم .

 
قل مراد می ره جبهه فرداش برمی گرده 
می گن : چرا برگشتی ؟ 
می گه : آخه به قصد کشت تفنگ بازی می کردن !!!
 
قل مراد آشغال می ره تو چشمش , سر ساعت 9 می شینه دم در
 
قل مراد می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. 
بعد ازش می پرسن : چه طور بود ؟
می گه : آدمای خوبی بودن . دیدن من خوابم میاد ، رو نوک انگشت راه می رفتن !
 
قل مراد اینقدر برای دوست دخترش نامه نوشت تادختره با پستچیه ازدواج کرد
 
حیف نون با هواپیما میاد تهران ، تو فرودگاه به رفیقش می گه : اگه می دونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم !
 
به قل مراد می گن : چرا سی دیت اینقدر خش داره ؟
می گه : آخه زیر قسمتهای مهمش خط کشیدم !

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٠