توی شهر قل مراد اینا قیمت بلیط اتوبوس را از 25 تومان به 5 تومان کاهش دادند . قل مراد اعتراض کرد . 
ازش پرسیدند : چرا اعتراض می کنی ؟ 
گفت : اون موقع پیاده که می رفتم 25 تومان به نفعم بود . حالا پیاده که می رم 5 تومان به نفعمه !
 
زلزله بم که میاد بعد قل مراد با لوازم غواصی میره بم
ازش می پرسن چرا اینجوری می ری ؟
می گه : می خوام عمق فاجعه رو پیدا کنم !
 
قل مراد می ره کتابخونه کتابشو پس بده. 
کتابدار ازش می پرسه : کتاب چطور بود ؟ 
قل مراد می گه : شخصیت زیاد داشت ولی داستان و محتوا نداشت ! 
کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چیکار می کنه ؟
 
یک روز قل مراد می ره عروسی تو عروسی برف شادی می زنند سرمامی خوره
 
به قل مراد می گن : چرا زنبورا گل می خورن ؟
می گه : آخه دروازبانشون بده !!!
 
قل مراد به تاکسی می گه : آقا چند می گیری منو برسونی به راه آهن ؟ 
راننده می گه : 1000 تومن . 
قل مراد می گه واسه چمدونام چند می گیری ؟ 
راننده می گه : هیچی . 
قل مراد می گه : پس چمدونام رو ببر من هم اومدم .
 
قل مراد می خواسته بمیره وصیت می کنه من که مردم یه میلیون خرجم کنین،
وقتی می میره پسرش یه میلیون " خر " جمع می کنه
 
از قل مراد پرسیدند : فاصله میان خنده و گریه چیست ؟
او جواب داد : انسان با چشم گریه می کند و با دهان می خندد،
فاصله میان دهان و چشم هم دماغ است !
 
قل مراد می ره مسجد وقتی میاد بیرون می بینه کفشش نیست 
می گه : 4 حالت داره :
1 نیامدم 
2بدون کفش اومدم
3 اومدم رفتم
4 بعدا میام
 
قل مراد می ره نانوایی ، نانوا می گه : هر کسی اومد بگو پشت سرت نایستد ، نون نمی رسه. 
قل مراد هم هر کی می اومده می گفته بیا جلوی من بایست ، پشت سرم نون نمی رسه !
 
قل مراد ۲سال می ره سربازی کارتشو که می دن می گه : ای بابا اینو که دارم ،  گواهینامه می خوام !
 
قل مراد می ره مکه برعکس همه طواف می کنه ... 
بهش می گن : چرا برعکس طواف می کنی ؟ 
می گه : شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور می گیرمش
 
به قل مراد می گن : با ماتیز جمله بساز 
می گه : دیشب دزد اومد خونمون . 
می گن : این که ماتیز نداشت ! 
می گه : خوب ما تیز بودیم گرفتیمش
 

از قل مراد می پرسن تولدت چه روزیه ؟
میگه : 5 آذر 
می گن : چه سالی ؟
میگه : خوب معلومه ، هر سال !

 
به قل مراد می گن : بیا اینجا به انگلیسی چی می شه ؟
میگه : کام هیر .
می گن : حالا برو اونجا به انگلیسی چی می شه ؟
می گه : می رم اونجا می گم کام هیر . . . !!!!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٠