یه روز یه یارو یک کیلو شکر می خره برای اینکه مورچه نخوره روش می نویسه نمک

 

یکی داشته تعریف می کرده......
افتادم توی دریا... می خواستم با شنا خودم رو نجات بدم.. که یهو یه کوسه افتاد دنبال من....
من بدو ..کوسه بدو.... من بدو ..کوسه بدو... یهو.. از یه درخت رفتم بالا...
بهش می گن آخه توی دریا که درخت نیست....!!!
میگه ..چرا نمی فهمی..مجبورم بودم.

 

اون دنیا همه ی مردها رو جمع می کنن و می گن :
همه ی زن زلیلها بیان این طرف بقیه همونجا وایسن...
همه میرن به جز یه نفر.....
به اون یه نفر می گن که باریکلا.... شما چرا نرفتین؟
میگه من خانومم گفته همونجا می مونی از جات هم تکون نمی خوری.....!!!

 

یه آقایی میره جوراب فروشی.. می گه : آقا من جوراب می خوام..
 فروشنده می گه : مردونه؟ 
آقاهه دستش رو دراز می کنه و دست می ده و میگه : مردونه......

 

به یکی می گن زنت رو دیدیم توی ماکسیما با یه مرد غریبه با 190 تا سرعت داشتن می رفتن..
یارو می گه : آره ... ماکسیما 190 تا رو راحت میره .........

 

کبریته سرش رو میخارونه، آتیش می گیره!
:: جوک از ادموند

 

یه روز یه عنکبوت قرص اکس می خوره پتو میبافه
شیطان اکس می خوره مردم رو به راه راست هدایت می کنه
پرگاره اکس میخوره مستطیل میکشه
یه جوجه اکس میخوره میگه جیکس جیکس
یه روز یه قورباغه قرص اکس میخوره، تا شب کرال میره
:: جوک از پژمان

 

 چند نفر کوهنوردداشتن میرفتن بالای کوه..
سرپرستشون هم که لکنت داشته میگه چ چ چا چا .....
ببقیه بر میگردن ببینن چی می خواد بگه .. از بس طول میکشه بی خیال میشن..
دوباره کمی جلوتر میگه چ چ چا چا ..
دوباره ملت بی خیال میشن.. به بالای کوه که می رسن می خواستن چادر بزنن.
سرپرسته میگه چ چ چ چادر یادم رفت بیارم...
همه شاکی میشن ول میکنن میرن پایین..
توی راه دوباره سرپرسته می گفته ش ش ش .. 
هیچکس گوش نمی کرده..
به پایین که میرسن میگه ش ش ش شوخی کردم......

 

از یه دیوونه می پرسن چرا دیوونه شدی؟
می گه: من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت. دختر زنم با بابام ازدواج کرد. پس زن من مادرزن ِ پدرشوهرش شد. دخترِ زن من پسر زایید که داداشه من و نوه زنم بود پس نوه ی منم بود پس من پدربزرگ داداشم بودم.زن من پسری زایید که زن پدرم، خواهر نتیجه پسرم و مادربزرگ اون شد پس پسرم داداش مادربزرگش بود و من خواهرزاده پسرم شدم.......

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٠